دانشهائى كه زندگى جامعه بشرى بدون آنها امكان‏پذير نيست به حكم طبيعت و بداهت واجب و لازم است و هرگز شارع مقدس نمى‏تواند از آن نهى كند، و نيازى به فرمان شارع نيست مگر از رهگذر ارشاد و امضاء، مانند پزشكى، رياضى، بازرگانى، تكنولوژى و كشاورزى.

 

برخى از ساده‏ انديشان و يا دين‏فروشان گفته‏اند كه تحصيل علم پزشكى بدعت و ضلالت است!! جاى ترديد نيست كه اين گفتار ناروا، خود بدعت است، كه سخنى گزاف، و گفتارى بى اساس است.

تحصيل علم طب ضلالت نيست، بلكه گمراه كسى است كه از روى جهالت و يا تزوير چنين سخن باطل و گمراه‏كننده‏اى را به‏ زبان آورده و عده‏ اى را به گمراهى انداخته است.

 

در مسائل اختلافى ممكن است جهالت عذر باشد ولى در مسائل مسلم و ترديدناپذير كه براى همگان روشن است ديگر براى كسى جاى عذر نيست كه مسائل بديهى را هر كسى اعم از كودن و تيزفهم مى‏ فهمند.

 

اگر كسى تصور كند كه مسائل بديهى نيز از امور نسبى است، و ممكن است كه چيزى در نزد كسى بديهى و در نظر ديگرى مخفى باشد، در پاسخ مى‏گوئيم، آرى برخى از مسائل ممكن است چنين باشد ولى لزوم تحصيل علم پزشكى در هر جامعه از آن مسائلى است كه هرگز ممكن نيست براى شخص عاقلى پوشيده باشد، درست همانند لزوم خوراك براى شخص گرسنه و لزوم آب براى شخص تشنه.

 

 

براى افراد لجوج و بيماردل چند نكته را يادآور مى‏شويم:

1. آيا ممكن است شخص عاقلى ترديد داشته باشد در اينكه خداى سبحان همه امور را به وسيله علل و اسباب انجام مى‏دهد، از خلقت انسان و حيوان و گياه، تا آفرينش دريا و نزول باران و خوراك و پوشاك و جز آنها، از پيدايش علوم تا شناخت اديان و ايمان، همه‏وهمه براساس اسباب و مسببات به وجود آمده است. عمل پزشكى و معالجه بيماران نيز يكى از همين پديده‏هاى متكى به سبب و علت مى‏ باشد.

2. همه مذاهب اسلامى بدون استثناء اتفاق نظر دارند كه دفع ضرر از خويش واجب است، چنانكه همگى اتفاق كرده‏اند بر اينكه به هلاكت انداختن خويشتن حرام است، چنانكه «شهيد ثاني» مى‏فرمايد: «حفظ نفس از تلف شدن واجب است و ترك‏ آن حرام است و حرمت آن از حرمت شرب خمر شديدتر است.

هنگامى كه انسان از ارتكاب يكى از دو حرام ناگزير شود بايد ضعيف‏تر را انتخاب كند و قوى‏تر را ترك گويد.»[1][2]

 

 



[1] ( 1)- مسالك، باب اطعمه.

[2] مغنيه، محمدجواد، معيارهاى اخلاقى در فقه امام جعفر صادق (عليه السلام)، 1جلد