اسلام و علوم روز

دانشهائى كه زندگى جامعه بشرى بدون آنها امكانپذير نيست به حكم طبيعت و بداهت واجب و لازم است و هرگز شارع مقدس نمىتواند از آن نهى كند، و نيازى به فرمان شارع نيست مگر از رهگذر ارشاد و امضاء، مانند پزشكى، رياضى، بازرگانى، تكنولوژى و كشاورزى.
برخى از ساده انديشان و يا دينفروشان گفتهاند كه تحصيل علم پزشكى بدعت و ضلالت است!! جاى ترديد نيست كه اين گفتار ناروا، خود بدعت است، كه سخنى گزاف، و گفتارى بى اساس است.
تحصيل علم طب ضلالت نيست، بلكه گمراه كسى است كه از روى جهالت و يا تزوير چنين سخن باطل و گمراهكنندهاى را به زبان آورده و عده اى را به گمراهى انداخته است.
در مسائل اختلافى ممكن است جهالت عذر باشد ولى در مسائل مسلم و ترديدناپذير كه براى همگان روشن است ديگر براى كسى جاى عذر نيست كه مسائل بديهى را هر كسى اعم از كودن و تيزفهم مى فهمند.
اگر كسى تصور كند كه مسائل بديهى نيز از امور نسبى است، و ممكن است كه چيزى در نزد كسى بديهى و در نظر ديگرى مخفى باشد، در پاسخ مىگوئيم، آرى برخى از مسائل ممكن است چنين باشد ولى لزوم تحصيل علم پزشكى در هر جامعه از آن مسائلى است كه هرگز ممكن نيست براى شخص عاقلى پوشيده باشد، درست همانند لزوم خوراك براى شخص گرسنه و لزوم آب براى شخص تشنه.
براى افراد لجوج و بيماردل چند نكته را يادآور مىشويم:
1. آيا ممكن است شخص عاقلى ترديد داشته باشد در اينكه خداى سبحان همه امور را به وسيله علل و اسباب انجام مىدهد، از خلقت انسان و حيوان و گياه، تا آفرينش دريا و نزول باران و خوراك و پوشاك و جز آنها، از پيدايش علوم تا شناخت اديان و ايمان، همهوهمه براساس اسباب و مسببات به وجود آمده است. عمل پزشكى و معالجه بيماران نيز يكى از همين پديدههاى متكى به سبب و علت مى باشد.
2. همه مذاهب اسلامى بدون استثناء اتفاق نظر دارند كه دفع ضرر از خويش واجب است، چنانكه همگى اتفاق كردهاند بر اينكه به هلاكت انداختن خويشتن حرام است، چنانكه «شهيد ثاني» مىفرمايد: «حفظ نفس از تلف شدن واجب است و ترك آن حرام است و حرمت آن از حرمت شرب خمر شديدتر است.
هنگامى كه انسان از ارتكاب يكى از دو حرام ناگزير شود بايد ضعيفتر را انتخاب كند و قوىتر را ترك گويد.»[1][2]