درمان غضب‏

براى درمان غضب، بايد در رفتار و گفتار انبيا و اوليا و علما و به آيات و رواياتى كه در مذمت غضب و تمجيد از حلم وارد شده است توجه و از آنها در جهت رفع اين صفت زشت استفاده نمود.

و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم؛[1] اى رسول ما! اگر تندخو و سخت‏دل بودى، مردم از اطراف تو پراكنده مى‏شدند (گرايش پيدا نمى‏كردند) پس ايشان را عفو كن و براى آنان طلب آمرزش كن.

هم‏چنين از كارهايى كه منشأ غضب مى‏شوند دورى كند و از عاقبت انتقام و اعمال بد و ستم به ديگران و مكافات روزگار بترسد.

مزن بر سر ناتوان دست زور

 

كه روزى در افتى به پايش چو مور

     

 

سعدى گويد:

من آن مورم كه در پايم بمالند

 

نه زنبورم كه از نيشم بنالند

چگونه شكر اين نعمت گذارم‏

 

كه زور مردم آزارى ندارم‏

     

 

مرحوم استاد شهيد مطهرى اين شعر را بسيار لطيف‏ تر نموده است، و مى‏فرمايد:

نه من مورم كه در پايم بمالند

 

نه زنبورم كه از نيشم بنالند (من انسانم)

چگونه شكر اين نعمت گذارم‏

 

كه دارم زور و آزارى ندارم‏

     

 

چه خوب است كه انسان در حال غضب و خشم، در آيينه‏اى خود را تماشا كند و نيز

حالت خود را تغيير دهد؛ مثلا اگر نشسته است برخيزد، اگر ايستاده است بنشيند، اگر در خانه است از خانه بيرون رود؛ هم‏چنين وضو گرفتن و غسل نمودن با آب سرد نيز در فرونشاندن خشم مؤثرند.[2]

 

 



[1] ( 1). سوره‏ى آل عمران، آيه‏ى 159.

[2] جزايرى، محمدعلى، دروس اخلاق اسلامى، 1جلد

حسن ظن‏

ضد سوءظن و بدگمانى، حسن ظن و گمان نيك است كه ناشى از قوت و ثبات نفس است و اخبار و احاديث بسيارى در شرافت و فضيلت حسن ظن، به‏ خصوص حسن ظن نسبت به حق‏ تعالى و ارحم الراحمين بودن او، وارد شده است، تا انسان بداند كه مشكلات و گرفتارى‏هايى كه براى او پيش مى ‏آيد- چه در دنيا و چه در آخرت- يا به صلاح و مصلحت او بوده و يا خودش براى خود فراهم نموده كه خود كرده را تدبير نيست.

 

پس اين‏كه گاهى بعضى افراد مى‏گويند: خدايا من چه كرده بودم كه چنين مشكلى برايم پيش‏ آمد، يا به شوخى مى‏گويند: اى خداى پول‏دارها و ...؛ اين حرف‏ها به خاطر نداشتن حسن ظن به خالق متعال است. امام رضا عليه السلام مى‏فرمايد:

 

احسن الظن بالله فان الله عز و جل يقول انا عند ظن عبدى لى ان خيرا فخير و ان شرا فشر[1]؛ به خدا خوش گمان باش؛ زيرا مى‏فرمايد: من برحسب ظن بنده‏ى خود هستم، اگر گمان او خوب است رفتار من خوب است و اگر بد باشد، رفتار من هم بد خواهد بود.

و عين الرضا عن كل عيب كليلة

 

و لكن عين السخط تبدى المساويا

از خير محض جز نكويى نيايد

 

خوش باش كه عاقبت نكو خواهد شد

     

 

 

امير المؤمنان عليه السلام نيز مى‏فرمايد:

(إذا استولى الصلاح على الزمان و أهله ثم أساء رجل الظن برجل لم تظهر منه حوبة فقد ظلم و إذا استولى الفساد على الزمان و أهله فأحسن رجل الظن برجل فقد غرر)؛[2] آن‏گاه كه جامعه و روزگار و مردمش شايسته و نيكوكارند، سوءظن و گمان بد درباره‏ى كسى كه از او انحرافى ديده نشده است ظلم است و آن‏گاه كه فساد و تباهى بر روزگار و مردم غلبه پيدا كرده است (بيش‏تر مردم فاسد باشند) كسى كه حسن ظن داشته باشد گول خورده است.

 

از فرمايش حضرت استفاده مى‏شود كه حسن ظن و سوءظن به اجتماع و محيط و غالب مردم بستگى دارد و انسان بايد با دقت و چشم بصيرت، يكى از آن دو را انتخاب كند.



[1] ( 2). جامع السعادات، ج 1، ص 229.

[2] ( 1). نهج البلاغه، ج 2، ص 163، ح 115.

سوءظن و بددلى‏

 

سوءظن  از آثار ضعف نفس و جبن است.

يا أيها الذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظن إن بعض الظن إثم؛[1]

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از بسيارى از گمان‏ها بپرهيزيد؛ زيرا به راستى بعضى از گمان‏ها گناه است.

 

و ظننتم ظن السوء و كنتم قوما بورا؛[2]

و گمان بد برديد و گروه تباه ‏زده شديد.

 

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

ضع امر اخيك على احسنه حتى يأتيك ما يغلبك منه و لا تظنن بكلمة خرجت من اخيك سوء و انت تجد لها فى الخير محملا[3]؛ كار برادر دينى را حمل بر صحت و توجيه كن، تا اندازه‏اى كه ظن غالب (مثلا 80 درصد) از بدى او براى تو ثابت شود و از سخنى كه از او شنيدى، حتما گمان بد نبر؛ تا مى‏توانى محمل صحيح براى آن پيدا كن.

 

شايد بدى سوءظن از اين جهت باشد كه اسرار دل را، جز علام الغيوب- خداى تعالى- كسى نمى‏داند.

در ضمن، چون شيطان لعين هميشه انسان را وسوسه و وادار به سوءظن مى‏نمايد، لذا مؤمن نبايد كارى كند كه مورد سوءظن و گمان بد قرار گيرد؛ چنان‏كه پيامبر گرامى فرموده ‏اند:

اتقوا مواقع التهم‏[4]؛ از جاهايى كه مورد تهمت قرار مى‏گيريد بپرهيزيد.

 

امير المؤمنين عليه السلام مى‏فرمايد:

من عرض نفسه للتهمه فلا يلومن من اسآء الظن به‏[5]؛

كسى كه خود را در معرض تهمت قرار دهد، به راستى ملامت نكند كسى را كه به او گمان بد برده است.

 

و در حديث وارد شده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله با همسر خود، صفيه، دختر حى بن اخطب، (كنار درب مسجد النبى) سخن مى‏گفت؛ مردى از انصار از آنجا مى‏گذشت؛ حضرت او را صدا زد و فرمود: فلانى، اين همسر من صفيه است. عرض كرد: يا رسول الله، مگر ما جز گمان نيك نسبت به شما مى‏بريم؟ فرمود:

ان شيطان يجرى من ابن آدم مجرى الدم فخشيت ان يدخل عليك‏[6]؛ شيطان به راستى هم چون خون در انسان جريان دارد، ترسيدم در تو نيز اثر بگذارد.



[1] ( 1). سوره‏ى حجرات، آيه‏ى 12.

[2] ( 2). سوره‏ى فتح، آيه‏ى 12.

[3] ( 3). اصول كافى، ج 2، ص 362.

[4] ( 4). جامع السعادات، ج 1، ص 253.

[5] ( 5). همان، و نهج البلاغه، محمد عبده، ج 2، ص 177، ح 159.

[6] ( 1). جامع السعادات، ج 1، ص 253.

عجله و شتاب‏

 عجله و شتاب در گفتار و كردار يعنى انسان به مجرد آنكه موضوعى يا حرفى در ذهنش خطور مى‏كند بدون بررسى تمام جوانب آن و بدون تأنى و تفكر و صبر و تأمل، به آن اقدام مى‏كند.

 

تير از كمان چو رفت نيايد به شصت باز

 

پس لازم است در همه كارى تأملى‏

     

 

به‏خصوص هرچه موضوع مهم‏تر باشد بيش‏تر بايد مورد دقت و بررسى و مشورت با اهلش قرار گيرد؛ مثل ازدواج، خانه خريدن، قبول پست و مقام و ...؛ حتى نسبت به بيان قرآن، خداوند خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد:

 

و لا تعجل بالقرآن من قبل أن يقضى إليك وحيه و قل رب زدني علما؛[1] پيش از آنكه وحى به تو برسد، عجله و شتاب به خواندن قرآن مكن.

رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد:

العجلة من الشيطان و التأنى من الله‏[2]؛ شتاب كارى از جانب شيطان است و دقت و تأنى در كارها از جانب خداوند است.

 

وقار و تأنى‏

ضد اين صفت، وقار و تأنى و دقت در گفتار و كردار است كه بايد در كارها با شناخت كامل و بصيرت و حوصله اقدام نمود، و فرد داراى اين صفت، در نظر مردم.

شريف و محترم است و اگر كار هم درست درنيايد، در نزد خود و ديگران پشيمان و سرافكنده نيست. در توصيف پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى‏خوانيم:

صاحب الوقار و السكينه؛ در كار باوقار و طمأنينه و تأنى بود.[3]

 

 



[1] ( 1). سوره‏ى طه، آيه‏ى 114.

[2] ( 2). جامع السعادات، ج 1، ص 246.

[3] جزايرى، محمدعلى، دروس اخلاق اسلامى، 1جلد

بى ‏غيرتى و بى همتى‏

 

بى‏ غيرتى  عبارت است از: اهمال و كوتاهى در نگه‏دارى و نگاهبانى از چيزى كه محافظت آن به حكم شرع و عقل لازم و واجب باشد (دين و عرض و ناموس) و اين صفت از ضعف نفس و ايمان ناشى مى‏شود و بسيار زشت و خطرناك و كشنده است و گاهى منجر به قيادت (ديوثى) مى‏شود.

 

وظيفه‏ ى شرعى مؤمن اين است كه از جان و ناموس و اموال خطيره (زياد) دفاع كند، حتى اگر كشته شود، جهاد محسوب مى‏شود (بنابر نظر شهيد ثانى در شرح لمعه) و بعضى او را شهيد مى‏دانند. رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد:

 

اذا لم يغر الرجل فهو منكوس القلب‏[1]؛ مرد بى‏غيرت، قلبش واژگون است (برخلاف خوى انسانى است).

هم‏چنين مى‏فرمايد:

كان ابراهيم غيورا و انا اغير منه‏[2]؛ ابراهيم غيور بود و من از او غيورترم.

 

امير المؤمنين عليه السلام مى‏فرمايد:

يا اهل العراق نبئت ان نسائكم يدافعن الرجال فى الطريق اما تستحيون و قال عليه السلام اما تستحيون و لا تغارون، نسائكم يخرجن الى الاسواق و يزاحمن العلوج؛[3] اى اهل عراق، شنيده‏ام كه زنان شما در راه‏ها با مردان برخورد مى‏كنند (به يك ديگر شانه مى‏زنند) آيا خجالت نمى‏كشيد؟ و فرمود: آيا شرم نمى‏كنيد و به غيرت نمى ‏آييد كه زنان شما به بازارها مى‏روند و با مردهاى كفار شانه به هم مى‏زنند و مزاحمت ايجاد مى‏كنند[4].

 

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

ان الله غيور و يحب الغيرة و لغيرته حرم الفواحش ظاهرها و باطنها[5]؛

خداى تعالى غيرتمند است و غيرت را دوست دارد و به خاطر غيرتش كارهاى زشت را- چه آشكار و چه پنهان- حرام كرده است.[6]

 

 



[1] ( 4). جامع السعادات، ج 1، ص 238.

[2] ( 1). همان، ص 239.

[3] ( 2). همان، ص 238.

[4] ( 3). علوج در لغت پيغام‏بر است و ظاهرا منظور حضرت كفار باشد

[5] ( 4). جامع السعادات، ج 1، ص 239.

[6] جزايرى، محمدعلى، دروس اخلاق اسلامى، 1جلد