پرداختن به عيوب خويش‏

چند روایت زیبا تقدیم شما می کنم درمورد لزوم پرداختن به عیوب خویش بجای عیوب دیگران

از امام باقر (ع) نقل شده كه رسول خدا (ص) فرمود: سه خصلت است كه اگر كسى آنها را و يا يكى از آنها را داشته باشد در زير سايه خدا قرار گيرد روزى كه سايه‏اى نباشد (در قيامت): انسان از خود نسبت به مردم رفتارى نشان دهد كه آن را را نسبت به خود از مردم توقع دارد، و گامش را برندارد و نگذارد مگر كه بداند براى رضايت‏ خداوند است، و برادر مسلمانش را به چيزى عيب نگيرد تا از خودش آن عيب را بر طرف كند چه اينكه انسان عيبى را از خود بر طرف نمى‏كند مگر كه عيب ديگرى برايش ظاهر مى- شود، و براى انسان كفايت مى‏كند مشغول شدن به نفس خويش از توجه كردن به ديگران.

 

- امام باقر عليه السلام فرمود: در عيب داشتن انسان همين بس كه به جستجوى عيوب مردم پرداخته ولى به عيب خود كور باشد، و چيزى را بر مردم عيب كند كه خود داراى آن باشد و نتواند از آن روى گردان شود، و همنشين خود را آن گونه آزار دهد كه آن را خود نخواهد.

 

- ابو ذر گويد: به رسول خدا (ص) عرض كردم: اى رسول خدا! مرا وصيت كن! فرمود: تو را به تقواى خدا وصيت مى‏كنم كه آن بالاترين امور است. گفتم: زياده فرمائيد فرمود: بر تو باد به سكوت طولانى. گفتم: زياده فرمائيد فرمود: بپرهيز از خنديدن زياد.

گفتم: زياده فرمائيد فرمود: بتو باد به دوست داشتن مسكينان و همنشينى با آنان. گفتم:

زياده فرمائيد. فرمود: حق را بگو اگر چه تلخ باشد. گفتم: زياده فرمائيد فرمود: در پيمودن راه خدا از ملامت هيچ كسى نترس. گفتم زياده فرمائيد. فرمود: در عيب مرد همين بس كه سه خصلت داشته باشد: از مردم (عيبهائى) را جستجو كند كه از خود ناديده گيرد، بر مردم شرم‏آور داند آنچه را خود دارا است، و بر همنشين اذيت كند كه نمى- خواهدش. سپس فرمود: اى ابو ذر! عقلى مانند تدبير نيست، و پرهيزى مانند بازداشتن (از كار خلاف) نيست، و برازندگى و حسنى مانند حسن خلق نيست.[1]

 

 



[1] حر عاملى، محمد بن حسن، ترجمه وسائل الشيعة

بسيار گريستن از ترس پروردگار

چند روایت زیبا مورد اشک و گریه از ترس پروردگار

امام باقر عليه السلام از رسول خدا (ص) روايت كرده كه فرمود: چيزى نيست جز آنكه برايش نظير و عديلى است. مگر خداوند متعال كه براى او عديلى نيست، و نيست الهى مگر الله كه او را چيزى عديل نمى‏باشد، و نيز يك قطره اشك از ترس خدا بيرون از سنجش و ميزان است و اگر كسى خالصانه خدا را مسألت كند هرگز به ذلت و تنگدستى و تيرگى دچار نمى ‏گردد.

- حضرت رضا عليه السلام فرمود: از مطالبى كه در مناجات ميان خدا و حضرت موسى عليه السلام ذكر شده اين بود كه خدا فرمود: نزديك‏ شوندگان به من به چيزى مانند گريه از ترس من به من نزديك نشده‏ اند، و عبادت‏كنندگان به من، بمانند پروا از حرامهاى من مرا عبادت نكرده‏اند، و آراسته‏ شدگان به (صفات) من، به چيزى بمانند زهد در دنيا از آن چه اهميت دارد آراسته نشده‏اند، پس موسى عليه السلام گفت: اى گرامى‏ ترين گراميان! اين صفات چه چيزى را براى دارنده ‏گانش ثابت مى‏ كند؟

خدا فرمود: اى موسى! اما متقربان به من از طريق گريه از ترس من، همانا در درجه بالاى بهشت قرار داده شوند كه كسى آنان را شريك نگردد، و اما عبادت‏كنندگان به من بواسطه پروا از حرامهايم، همانا از اعمال مردم تفتيش و پرده بردارى مى‏كنم ولى از اعمال ايشان پرده درى نمى‏كنم به جهت اينكه از آنان شرم مى‏كنم، اما آراستگان به من بواسطه زهد در دنيا، پس بهشتم را با تمام كنارهايش بر ايشان مباح كنم كه هر جا و هر گونه بخواهند جايگاه گيرند.

- امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ چيز نيست جز اينكه برايش پيمانه و سنجش وجود دارد مگر اشكهاى چشم، همانا يك قطره اشك مى‏تواند دريائى از آتش را خاموش كند، و چون چشم كسى آلوده به اشك شود (در راه خدا) هرگز چهره‏اش به خوارى و تنگى نخواهد افتاد، و چون اشك چشم كسى جارى شود خدا آتش را بر وى حرام كند، و اگر فردى در ميان امتى بگريد (شايد كه) خدا آن امت را بيامرزد.

- امام صادق عليه السلام فرمود: هر چشمى به روز قيامت گريان خواهد بود مگر چشمى كه از حرامهاى الهى دور گزيند، و چشمى كه در اطاعت خدا سحر كند، و چشمى كه در دل شب از ترس خدا بگريد.

- امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند به موسى وحى كرد: اى موسى! بندگانم به من نزديك نشوند به چيزى كه محبوبتر باشد به من از سه چيز، موسى عليه السلام گفت:

خداوندا، آنها چيست؟ خدا فرمود: اى موسى! آنها عبارتند از: پارسائى در دنيا، پروا از گناهان، و گريه از ترس من، موسى گفت: پروردگارا دارندگان اين صفات را چه خواهند

داد؟ خداوند وحى فرستاد: اى موسى! پارسايان در دنيا در بهشت خواهند بود، و گريه‏كنندگان از ترس من در دنيا در درجه رفيعى در بهشت خواهند بود كه كسى ايشان را شريك نباشد، و پرواكنندگان از گناهان، مورد تفتيش و بازرسى من نخواهند بود در حالى كه مردم را تفتيش و بازرسى خواهم كردم.[1]

 



[1] حر عاملى، محمد بن حسن، ترجمه وسائل الشيعة: كتاب جهاد النفس، 1جلد

شكيبائى در طاعت و معصيت پروردگار

حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرمود: صبر دو صبر است، صبر در مصيبت كه زيبا و نيكوست و صبر در آنچه خدا حرام كرده است، و ذكر نيز دو ذكر است، ياد آوردن خدا به هنگام مصيبت و بهترين از اين، ياد آوردن خدا هنگام انجام آنچه خدا حرام كرده است كه مانع از انجام گناه مى‏ شود.

 

- ابو حمزه ثمالى گويد: امام باقر عليه السلام فرمود: چون مرگ على بن الحسين عليه السلام فرا رسيد مرا به سينه خود چسبانيد و گفت: اى فرزندم! سفارش مى‏ كنم تو را به آنچه پدرم هنگام وفاتش به آنچه پدرش هنگام مرگ بر او سفارش كرد كه: اى فرزندم! صبر كن بر حق اگر چه تلخ باشد.

 

- امام باقر عليه السلام فرمود: صبر بر دو گونه است: صبر بر بلا كه نيكو و زيبا است و بهترين دو صبر پرهيز از حرام هاى خداوندى است.

- امام صادق عليه السلام فرمود: بر (گرفتاريهاى) دنيا صبر كنيد، همانا دنيا ساعتى بيش نيست، ساعتى كه گذشته است كه از درد و شادى آن چيزى در پيشت نيست‏

و ساعتى كه نيامده است كه نميدانى چه خواهد بود، پس به حقيقت دنيا در همان ساعت است (كه متوجه هستى) پس در آن صبر كن به اطاعت خداوند و صبر كن از انجام معصيت خداوند.

 

- رسول خدا (ص) فرمود: صبر بر سه گونه است: صبر بر مصيبت، صبر بر اطاعت خداوند، و صبر از معصيت خداوند، هر كه بر مصيبت صبر كند و عزايش را به نيكى سپرى سازد خداوند براى او سيصد درجه قرار مى‏دهد كه اندازه هر درجه‏اى از زمين تا آسمان است، و هر كه بر اطاعت خدا صبر كند خداوند براى او ششصد درجه قرار مى‏ دهد كه فاصله هر يك تا ديگرى از مركز زمين تا پايان عرش است، و هر كه از معصيتى صبر كند براى او نهصد درجه قرار مى‏دهد كه فاصله هر درجه‏اى تا درجه ديگر از مركز زمين تا پايان عرش است.

 

 

- ابو حمزه ثمالى از امام باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود: چون هنگام مرگ پدرم رسيد مرا به سينه خود چسبانيد و گفت: اى فرزندم! صبر كن بر حق اگر چه تلخ باشد كه پاداشت بدون حساب پرداخت مى‏شود.

 

 

- امام باقر از پدرانش از رسول خدا عليهم السلام نقل كرده كه فرمود: چون روز قيامت شود منادى از جانب خدا نداء مى‏كند: كجايند اهل صبر؟ سپس گروهى از مردم برخاسته مورد استقبال فوجى از فرشتگان قرار مى‏گيرند و مى‏گويند: صبر شما چه بوده كه‏

پيشه كرده بوديد؟ گويند: ما نفوسمان را بر طاعت خدا صبر داديم و از معصيت خدا صبر داديم، پس در اين هنگام منادى از جانب خدا ندا مى‏كند: راست مى‏گويند بندگانم، راهشان را باز كنيد تا بدون حساب داخل بهشت گردند.[1]

 



[1] حر عاملى، محمد بن حسن، ترجمه وسائل الشيعة

پاكسازى روح مومن به وسيله آفات و مريضى ها

سدير (صيرفي) گويد:

به امام باقر عليه السلام عرضه داشتم: آيا خداوند متعال مؤمن را مبتلا و آزمايش مى‏نمايد؟

فرمود: و آيا بجز مؤمن كسى مبتلا مى‏شود؟ (آزمايش مختص مؤمن است)، حتى صاحب يس‏[1]، آن شخصيتى كه (خداوند به نقل از او مى‏فرمايد كه) گفت: «اى كاش طايفه و بستگان من مى‏دانستند (كه خداوند مرا آمرزيده است)»، او مكتع قرار گرفت.

گفتم: مكتع چيست؟ فرمود: به جذام مبتلا گرديد.

- امام صادق عليه السلام فرمود:

مؤمنى نيست مگر آنكه دردى در جايى از بدنش وجود داشته باشد، كه تا هنگام مرگ از او جدا نمى‏شود؛ اين حالت براى او كفاره گناهانش است.

- امام كاظم عليه السلام فرمود: تب يك شب، كفاره يك سال است.

- از جابر بن عبد الله (انصارى) (روايت شده است كه گفت:)

امام سجاد عليه السلام هرگاه مريضى را مى‏ديد كه بهبود يافته است، مى‏ فرمود: پاكى از گناهان گوارايت باد.

 

- امام باقر عليه السلام فرمود:

چنانچه خداوند بنده‏اى را دوست بدارد بر او نظر افكند، و چون نظر كند يكى از سه چيز را تحفه‏اش نمايد: سر درد، يا تب، يا درد چشم.

- امام باقر عليه السلام فرمود:

در حالت مريضى مؤمن برايش از اعمال خوب نوشته مى‏شود، همانند دوران صحت و سلامتى او؛ و براى كافر از كارهاى زشت نوشته مى‏شود، همانند آنچه را كه در حال سلامتيش نوشته مى‏شد.

سپس فرمود: اى جابر! (قبول) اين سخن چقدر سخت است‏[2]

 
 


[1]  بحار الأنوار: 38/ 243.

[2] اسكافى، محمد بن همام، تكامل و طهارت روح: ترجمه كتاب شريف التمحيص، 1جلد

سزای كسى كه به ناحق دعوى امامت كند

سورة بن كليب گويد: به امام باقر (ع) گفتم: قول خدا عز و جل (60 سوره زمر): «در روز قيامت ببينى كسانى را كه بر خدا دروغ بستند روى‏شان سياه است» فرمود: مقصود كسى است كه گويد:

من امام هستم و امام نباشد، گفتم: اگر چه علوى باشد؟ فرمود: اگر چه علوى باشد، گفتم: اگر چه از اولاد على بن ابى طالب (ع) باشد؟ فرمود: اگر چه باشد.

 

2- امام صادق (ع) فرمود: هر كه مدعى امامت گردد و اهل آن نباشد كافر است.

3- حسين بن مختار گويد: به امام صادق (ع) گفتم:قربانت، (60 سوره زمر): «در روز قيامت ببينى كه آن كسانى كه بر خدا دروغ بستند»، فرمود: هر كسى است كه خود را امام داند و امام نباشد، گفتم: اگر چه از اولاد فاطمه و على باشد؟ فرمود: اگر چه از اولاد فاطمه و على باشد.

 

4- ابن ابى يعفور گويد: از امام صادق (ع) شنيدم مى فرمود: خدا روز قيامت با سه طائفه سخن نكند و آنها را تبرئه نكند و عذاب دردناك از آن آنها باشد: هر كه به ناحق از طرف خدا مدعى امامت باشد، و هر كه امام بر حق و از طرف خدا منكر شود، و هر كه معتقد باشد كه اين دو از اسلام بهره‏اى دارند.[1]

 

 



[1] كلينى، محمد بن يعقوب، اصول كافى (ترجمه كمره اى)، 6جلد

پرهیز از سوال و سخنان بیهوده

يكى از علماء آخرت گويد: حد سخن بيهوده آنست كه سخنى بگوئى كه اگر نمى‏گفتى نه گناهى كرده بودى و نه زيان مالى و يا جانى متوجه تو مى‏ شد مثل آنكه در مجلسى نشسته و سرگذشت سفرهايت را براى مردم بازگو كنى كه چه كوه‏ها در راه ديدى و چه جويهاى آب روان مشاهده كردى و پيش آمده ائى كه برايت در سفرها شده از غذاهاى لذيذ كه خورده‏اى و جامه‏ هاى نفيس كه پوشيده ‏اى و مردان سالخورده و پيران دراز عمر كه ملاقات كرده‏ اى و اين قبيل سخنان از همان امورى است.

كه اگر ساكت بمانى و سخنى نگوئى گناهى نكرده‏ اى و زيانى نيز متوجه تو نخواهد شد و اين در موردى است كه نهايت مراقبت و كوشش را بكنى كه سخنان تو اولا بدون كم و زياد باشد و ثانيا چيزهاى‏ ديگرى از قبيل خودستائى و فخرفروشى و يا غيبت كسى و يا بدگوئى از چيزى كه خداى تعالى آن را آفريده به سخنان تو داخل نشود آن‏وقت است كه با چنين سخنان بى‏ فائده عمرت را ضايع كرده‏اى و رفيقت را نيز وادار نموده‏ اى كه با پاسخ‏گوئى به سخنان بيهوده تو او نيز وقت خودش را تلف كند و بسا مى‏شود كه به همين سخنان بيهوده آفات و اثرات بدى مرتب مى‏شود مثلا از دوستت كه روزه دار است مى‏ پرسى كه روزه‏اى يا نه؟ 

 

اين سؤال بيجا باعث مى‏شود كه آن بيچاره در محذور واقع شود اگر بگويد آرى عبادت خود را ظاهر ساخته و در اظهار اين عبادت يا ريا داخل ميشود و عبادت را باطل ميكند و يا دست‏كم از فضيلت عبادت سرى و پنهانى محروم مى‏شود كه از عبادت آشكار بدرجاتى فضيلتش بيشتر است و اگر بگويد: نه، روزه نيستم دروغ گفته است اگر ساكت گردد و اصلا جوابى نگويد كه نه حقيقت را گفته باشد و نه دروغ گفته باشد مسلما بزحمت و ناراحتى خواهد افتاد

 

پس تو با يك پرسش بيجا او را در معرض ريا و يا دروغ و يا توهين بتو و يا تحمل زحمت در پاسخگوئى قرار دادى و هم‏چنين پرسش از بقيه عباداتش و يا مثلا از گناهانش مى‏پرسى كه تو فلان گناه را مرتكب شده‏اى يا نه؟ و يا ميپرسى كه فلانى بتو چه گفت؟ و راجع بچه بود؟ و يا كسى را در راه ملاقات مى‏ كنى مى‏پرسى از كجا ميآئى؟ شايد او نميخواهد بگويد و مانعى از گفتن دارد اگر بگويد ناراحت خواهد شد و اگر حقيقت را نگويد دروغ خواهد گفت و همه اينها را تو باعث شده‏اى و يا مسئله‏ اى ميپرسى كه نيازى بسئوال ندارى و شايد طرف سؤال تو نميداند و نميخواهد بگويد كه من نميدانم آنگاه مجبور مى‏شود كه چشم بسته جوابى بتو بدهد اين‏گونه حرفها هيچكدام حرف بيهوده نيست زيرا غرض، از بيهوده آنست كه نه سود داشته باشد و نه زيان و اين سخنان همه زيان‏آور است‏[1]

 

 



[1] فهرى زنجانى، احمد، پرواز در ملكوت، 1جلد

در نکوهش عیب جویی

 امام صادق عليه السلام فرمود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود

يا معشر من اسلم بلسانه و لم يخلص الايمان الى قلبه لا تذموا المسلمين و لا تتبعوا عوراتهم فانه من يتتبع عوراتهم يتتبع الله عورته و من يتتبع الله عورته يفضحه و لو في بيته

 

يعنى اى گروهى كه بزبان اسلام آورده ‏ايد و هنوز ايمان به دلتان راه نيافته مسلمانان را سرزنش نكنيد و بدنبال عيب‏هاى آنان مباشيد كه هركس بدنبال عيب هاى آنان باشد خداوند، عيبجوى او مى‏گردد و كسى كه خدا عيب‏ جويش باشد رسوايش ميكند هرچند در ميان خانه ‏اش باشد خداوند تبارك و تعالى غيور است و هتك ستور مؤمنين و كشف عورات آنها هتك ناموس الهى است

 

اگر انسان، بى‏ حيائى را از حد بگذراند و هتك حرمات الهيه را بنمايد خداوند غيور مستورات او را كه بلطف و ستاريت ستر فرموده بود مكشوف مى‏ فرمايد و هتك ستور او را مى‏ فرمايد و در ميان مردم اين عالم و ملائكه و اولياء و انبياء عليهم السلام در آن عالم مفتضح مى ‏شود 

در حديث شريف كافى سند به حضرت باقر العلوم رساند قال لما اسرى بالنبى قال يا رب ما حال المؤمن عندك؟ قال يا محمد من اهان لى وليا فقد بارزنى بالمحاربة و انا اسرع الى نصرة اوليائى امام باقر عليه السلام فرمود:

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه به  معراج تشريف برد عرض كرد پروردگارا حال مؤمن در نزد تو چگونه است؟ فرمود اى محمد كسى كه اهانت كند دوست مرا پس به تحقيق كه آشكارا با من جنگ كرده است و من بيارى كردن دوستان خودم از هر چيز شتابان تر هستم.

 

 

فهرى زنجانى، احمد، پرواز در ملكوت، 1جلد،

تواضع در خوردن و آشاميدن‏

 عبد الرحمن بن حجاج از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود:

رسول خدا (ص) در شامگاه روز پنجشنبه‏ ا ى در مسجد «قبا» (در كنار مدينه) افطار كرد و فرمود: آيا آبى هست براى من بياوريد؟ «اوس بن خولى انصارى» قدحى شير آميخته به عسل آورد، حضرت چون آن را نزديك دهان مبارك آورد، نياشاميد و كنار گذاشت، و فرمود: دو نوشيدنى كه به يكى مى‏ توان اكتفاء كرد نمى‏ نوشم و نوشيدن آنها را هم حرام نمى‏كنم ولى براى خدا (در نوشيدن و خوردن چيزهاى لذيذ و پر بهاء) تواضع مى‏كنم،

 

همانا هر كه براى خدا تواضع كند خدا او را رفعت و بلندى مى‏ دهد، و هر كه تكبر كند خدا او را پائين مى ‏آورد، هر كه در معيشت خود ميانه‏روى كند خدا روزيش دهد، و هر كه ريخت و پاش كند خدا محرومش گرداند، و هر كه مرگ را زياده ياد كند خداوند دوستش مى‏ دارد.[1]

 

 



[1] حر عاملى، محمد بن حسن، ترجمه وسائل الشيعة: كتاب جهاد النفس، 1جلد

شدت آزمايشات مؤمن‏

1- زراره گفت: از ابو جعفر (امام محمد باقر) عليه السلام شنيدم كه مى‏فرمود:

قضا و قدر خداى عز و جل، تماما براى مؤمن خير و سعادت است.

 

2- و از ابو عبد الله (امام جعفر صادق عليه السلام نقل شده است كه) فرمود:

همانا خداوند عز و جل براى مسلمان، چيزى را مقدر نمى‏كند مگر آن كه برايش خير و سعادت باشد؛ و اگر چه مالك ما بين مشرق و مغرب زمين گردد، باز هم برايش خير و سعادت است.

سپس حضرت اين آيه را تلاوت نمود «پس خداوند نگاه مى‏دارد او را از سيئات و بديهاى آنچه را كه حيله نمايند»، بعد از آن فرمود: به خدا سوگند! حتما بر او مسلط شدند و به قتلش رساندند؛ و اما از آنچه خدا او را حفظ كرد اين بود كه او را نگهش داشت از اينكه در دينش خدشه و فتنه‏ اى وارد كنند.

 

3- و از امام صادق عليه السلام (نقل شده است كه) فرمود:

چنانچه مؤمن مى‏ دانست كه در مصيبتهايش چه مقدار پاداش دارد، هر آينه آرزو مى‏كرد كه «اجزاى بدنش» با قيچى چيده و قطعه قطعه شود.

 

4- سعد بن طريف گفت:

در محضر مبارك ابو جعفر (امام باقر) عليه السلام بودم كه جميل ازرق بر حضرت وارد شد و گفت: (عده‏اى) بلاها و مصايب شيعيان را ياد آور شده و طعنه مى‏زنند.

 

حضرت فرمود: همانا مردانى نزد امام سجاد عليه السلام و عبد الله بن عباس آمدند و همان مطالبى را كه شما متذكر شديد مطرح كردند.

امام عليه السلام فرمود: سپس ايشان نزد امام حسين عليه السلام آمدند و همان مطالب را كه گفتى، ياد آور شدند، حضرت فرمود: به خدا سوگند! بلا، تهيدستى و قتل، براى دوستان ما (اهل بيت عصمت و طهارت) از سرعت برزون (قاطر)؛ و از حركت سيل به سمت صمره سريع تر مى‏باشد.

 

 

گفتم: صمره چيست؟

فرمود: نهايت مقصد است، (سپس افزود:) اگر اين گونه نمى‏بوديد از (دوستان) ما محسوب نمى‏ شديد.

 

5- اصبغ بن نباته گفت:

نزد امير مؤمنان على عليه السلام نشسته بودم كه مردى وارد شد و گفت: اى امير مؤمنان! به خدا سوگند! تو را براى خدا دوست دارم.

حضرت فرمود: راست گفتى، همانا سرشت ما (اهل بيت) گنجينه‏اى است كه خداوند ميثاق آن را از صلب حضرت آدم گرفته است، پس خود را براى فقر و تنگدستى آماده ساز، از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه مى‏فرمود: اى على! به خدا سوگند! فقر براى دوستانت از سيل به درون وادى سريعتر خواهد بود.

 

6- فضيل بن يسار گويد:

شنيدم كه امام صادق عليه السلام مى‏فرمود: همانا شياطين در اطراف مؤمن بيشتر از زنبورانى است كه بر اطراف گوشت جمع مى‏شوند.

 

7- يكى از (دو امام) باقر و صادق عليهما السلام فرمود:

بنده مسلمانى كه مبتلا شود به مشكلى و در برابر آن شكيبا باشد، خداوند پاداش هزار شهيد برايش ثبت نمايد.

8- از حضرت ابو الحسن (امام كاظم) عليه السلام نقل است كه فرمود:

فردى از شيعيان ما نيست كه خداوند به بلايى مبتلايش ننمايد، پس چنانچه تحمل و صبر كند پاداش هزار شهيد برايش خواهد بود.



[1]  في الأصل: و ما الصمرة. و الموجود هو الصحيح كما في البحار، و يحتمل أن يكون الصمره بالهاء، و تكون التاء بدل الهاء من قبل الناسخ.

[2]  عنه بحار الأنوار: 67/ 246 ح 85،

[3] الجلباب

[4] عنه في بحار الأنوار: 72/ 3 ح 1

[5]  عنه بحار الأنوار: 67/ 246 ح 86

[6] ( 1)- في البحار: بإسناده عن.

[7] ( 2)- عنه بحار الأنوار: 71/ 97 ح 65، و مستدرك الوسائل: 2/ 429 ح 2371.

[8] ( 3)- في البحار

حقوق معاشرت از ديدگاه امير المؤمنين عليه السلام‏

امير المؤمنين على عليه السلام از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله روايت مى‏ كند كه آن حضرت فرمود:

بر عهده مسلمان نسبت به برادر دينى‏ اش سى حق قرار دارد كه از آن آزاد نمى‏شود مگر به ادا كردن يا چشم ‏پوشى طرف مقابل:

لغزشش را گذشت كند، بر گريه و اشك ديده‏  اش رحمت آورد، عيبش را بپوشاند، از خطايش درگذرد، عذر و پوزشش را بپذيرد، از غيبتش جلوگيرى نموده و آن را رد كند، خيرخواهى‏اش را نسبت به او تداوم بخشد، دوستى‏اش را حفظ نمايد، عهد و پيمانش را رعايت كند، در بيمارى به عيادتش رود، در تشييع جنازه‏اش حاضر شود، دعوتش را بپذيرد، هديه‏ اش را قبول كند، نيكى و عطايش را تلافى نمايد، نعمتش را سپاس گذارد، يارى و كمك به او را نيكو انجام دهد، با رعايت عفت و پاكدامنى زوجه‏اش را حفظ كند، حاجتش را روا نمايد

در رسيدن به خواسته ‏اش او را همراهى كند، به هنگام عطسه او دعايش كند، به گم شده‏اش هدايتش نمايد، سلامش را پاسخ دهد، كلامش را دلنشين نمايد، بخشش او را نيك شمارد، سوگندش را تصديق نمايد، دوستش را دوست بدارد با او دشمنى نورزد، چه ظالم باشد چه مظلوم او را يارى دهد

اما يارى ‏اش در ظالم بودنش به اينكه از ظلمش جلوگيرى كند و اما يارى ‏اش در مظلوم بودنش به اين كه او را در گفتن حقش يارى دهد، او را تسليم بلا و گرفتارى ننمايد و خوارش ندارد، از خير و خوبى آنچه براى خود دوست دارد براى او هم دوست بدارد و آنچه از بدى براى خود نمى ‏پسندد براى او هم نپسندد.

 

سپس فرمود:

از رسول خدا شنيدم: يكى از شما چيزى از حقوق برادر دينى‏اش را وامى‏گذارد، پس در قيامت آن را از او مطالبه مى‏كند، بر اين اساس به نفع‏

صاحب حق حكم داده مى‏شود و بر ضد واگذارنده حق قضاوت مى‏شود[1]

 

 



[1]  كنز الفوائد: 1/ 306؛ وسائل الشيعة، 12/ 212، باب 122، حديث 16114؛ بحار الأنوار: 71/ 236، باب 15، حديث 36.

 

احترام همسایه و عواقب آزار همسایه

آزار به همسایه و مراعات نکردن حقوق همجوارى نیز یکى از موارد اذیت مؤمن به شمار مى ‏آید و در لسان روایات از چنین کسى به مثابه ملعون (دور از رحمت خدا) تعبیر آورده شده است.

 

رسول اکرم (ص) فرمود:

ملعون ملعون من اذى جاره‏[1]

از رحمت خداوند دور است کسى که به همسایه خویش اذیت روا دارد.

 

چنین کسى مسلما از مزایاى ایمان واقعى بى ‏بهره است از این رو در برخى از روایات‏ وارد است:

 

کسى که ایمان به خداوند و روز رستاخیز دارد به همسایه خودش اذیت روا نمى ‏دارد.[2]

در پاره ‏اى از احادیث معتبر از باب شدت اهمیت، احترام به همسایه را به احترام مادر تشبیه مى‏ کند و مى ‏فرماید:

 

حرمة الجار على الجار کحرمة امة

احترام همسایه نسبت به همسایه دیگر مثل احترام به مادر خود مى‏ باشد.

همان گونه که احترام مادر در هر حال در اسلام تأکید شده، احترام به همسایه نیز تأکید شده است و بر همسایه مورد آزار واقع شده جایز است از حقوق مشروع خویش دفاع و احقاق حق بنماید و بر حکومتها و دادگاه هاى مملکتى و سایر مؤمنین لازم است او را در رفع اذیت یارى کنند.[3]

 

 

[1] ( 15). مستدرک الوسائل، ج 2، 78.

[2] ( 16). مستدرک الوسائل، ج 2، 78.

[3]  نظام اخلاقى اسلام، 1جلد

آزار مومن در قرآن و روایات

براى اینکه زندگى انسانها پر از صفا و صمیمیت و همکارى باشد و وحدت و یکپارچگى در جامعه پدید آید اسلام روابط و حقوق هر مسلمانى را با مسلمان دیگر براساس مسالمت و رفق و مدارا و عدم مزاحمت همدیگر قرار داده است. این اصل نه تنها مورد تأیید دین اسلام و ادیان آسمانى است بلکه همه عقلا و مصلحین جهان از هر فرقه و طایفه ‏اى در لزوم این اصل اتفاق نظر دارند. زیرا اگر بنا باشد مردم مانند حیوانات وحشى، جنگل ‏وار زندگى کنند و هیچ حقوق و قانون و آدابى را مراعات نکنند، آب روى آب بند نمى‏ شود و شیرازه اجتماع به طور قطع از هم مى‏ پاشد ازاین‏رو اسلام آزار به دیگران را امرى حرام و موجب وزر و گناه و مؤاخذه مى‏داند.

 

خداوند مى ‏فرماید:

و الذین یؤذون المؤمنین و المؤمنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتانا و إثما مبینا.[1]

 

کسانى که مردان و زنان مؤمن را در رابطه با آنچه انجام نداده‏ اند برنجانند [بدون اینکه کارى که سزاوار ایذا باشد مرتکب شده‏ اند] پس اینان بهتان و دروغ بزرگى را متحمل شده ‏اند.

راستى عذاب مؤمن چه اندازه مهم است. تا آنجا که در روایت اسلامى این عمل زشت و ناپسند به منزله اعلام جنگ با پیامبر و خدا مى ‏باشد.

 

رسول اکرم (ص) فرمود:

هرکسى مؤمنى را بیازارد مرا آزرده و هرکسى که مرا بیازارد خدا را آزرده و هرکسى که خدا را بیازارد در تورات و انجیل و زبور و قرآن ملعون است.[2]

 

و در روایت دیگرى وارد است که:

خداوند و فرشتگانش بر او لعنت مى ‏فرستند.[3]

 

امام صادق (ع) فرمود:

لیأذن بحرب منى من اذى عبدى المؤمن و لیأمن غضبى من اکرم عبدى المؤمن.[4]

 

باید اعلام جنگ با من بکند هرکسى که بنده مؤمنى را بیازارد، و از خشم و غضب من آسوده و ایمن باشد کسى که بنده مؤمن مرا گرامى بدارد.

اسلام که نمى‏ خواهد قلب مؤمنى بشکند و حتى محزون و اندوهناک شود، چگونه راضى مى ‏شود مؤمنان مورد آزار و اذیت قرار گیرند.

 

رسول خدا فرمود:

من احزن مؤمنا ثم اعطاه الدنیا لم یکن ذلک کفارته و لم یوجر علیه.

هرکسى که مؤمنى را محزون کند سپس تمام دنیا را به او بدهد تلافى آن گناه را نخواهد کرد و دهنده هم اجرى ندارد.

چنانکه مشاهده مى ‏کنید در اسلام احترام و شرف و حفظ آبرو و بقاى آرامش مؤمن اصولا با مال دنیا قابل قیاس نیست و مال دنیا هر قدر هم که زیاد باشد خسارت معنوى و روحى مؤمن آزار دیده را جبران نمى‏ کند. اصولا خداوند محزون کردن قلب مؤمن را هرگز دوست‏ ندارد و کمترین سزاى چنین کسى این است که خداوند نیز قلب او را محزون مى ‏کند.

 

پیامبر اسلام فرمود:

من احزنه احزنه الله‏[5]

کسى که دل مؤمن را محزون بدارد خداوند نیز دل او را محزون و اندوهناک مى ‏سازد.[6]

 

 

[1]  سوره احزاب، آیه 58.

[2] مستدرک، کتاب حج، باب 125.

[3] مستدرک، کتاب حج، باب 125.

[4] اصول کافى و وافى، ج 3، 161.

[5] ( 5). بحار، ج 2، 103.

[6] حقانى، حسین، نظام اخلاقى اسلام، 1جلد

وظایف دعا کننده برای اجابت دعا

وظایف دعاکننده این است که داعى به خاطر اطاعت از دستور خدا و امتثال فرمان او دعا کند چون او خودش دستور داده است که دعا کنید اگر محض دستور و اجازه او نبود هرگز کسى به خود جرأت نمى ‏داد که دعا نماید، زیرا دعا در آن صورت مخالف قضا و قدر خدا بود.

 

این گونه دعا کردن در حقیقت نوعى رضا است نه مخالف رضا؛ کسى که به موارد رضا آشنا باشد و دعا را با آداب و شرایط انجام دهد خواهد فهمید که این گونه دعا قسمى از رضا است.

 

علامت این که دعایش براى اطاعت از فرمان خدا است این است که اگر دعایش مستجاب نشد و به مطلوب خود نرسید ناراحت‏ نشود که چرا دعایم مستجاب نشد؛ زیرا ممکن است استجابت دعاى او مشتمل مفسده‏اى باشد که آن مفسده را احدى جز خداوند متعال نمى ‏داند چنان که در روایت آمده است: گاهى بنده با حالت رقت بارى از خدا چیزى درخواست مى‏ کند به طورى که ملائکه به حالت رقت‏ بار او ترحم مى‏ کنند و مى‏ گویند:

 

خدایا! به این بنده مؤمنت ترحم کن و دعایش را مستجاب فرما! خداوند متعال مى‏ فرماید: چگونه ترحم کنم او را به چیزى که به وسیله همان چیز به او ترحم نمودم؟ (اگر دعایش را مستجاب کنم و چیزى را که از من مى ‏خواهد به او بدهم بر ضرر او تمام مى‏ شود و من هم از باب ترحم بر او، دعایش را مستجاب نمى ‏کنم).

 

بلى، اگر ناراحتى‏ اش از مستجاب نشدن دعا به خاطر ترس از گناهانش باشد و احتمال دهد که ممکن است گناهان خودش سبب شده باشد که دعایش مستجاب نگردد در این صورت ناراحتى از مستجاب نشدن دعا عیبى ندارد. زیرا کمال مؤمن به این است که نفس خود را دشمن بدارد و آن را متهم کند و مورد نکوهش قرار دهد.

حتى اگر دعایش مستجاب گردید آن را دلیل بر خوبى خود و کرامت و قربش در نزد پروردگار قرار ندهد؛ زیرا ممکن است از جهت بغض و عداوت خداوند متعال و ناراحت شدن خدا از صداى او و اذیت شدن ملائکه از بوى دهان او است که ملائکه از خدا درخواست نمودند که دعاى این شخص را زود مستجاب کن که بوى دهانش ما را اذیت مى‏کند و خدا زود دعاى او را مستجاب کرده است.

هم‏چنان که گاهى سبب تاخیر اجابت دعا، محبت خدا و ملائکه است. چون ملائکه از صداى او خوششان مى‏آید و از مناجات او لذت مى‏برند از خداوند متعال درخواست مى‏ کنند که خدایا! استجابت دعاى این بنده‏ات را به تاخیر انداز. این مضمون در اخبار وارد شده است‏[1].

پس مؤمن باید همیشه بین رجا و خوف باشد زیرا قوام اعمال و انزجار از معاصى و رغبت در طاعات به رجا و خوف بستگى دارد.[2]

 

 

[1)« اصول کافى کتاب دعا باب تاخیر اجابت دعا حدیث 3»

[2] شهید ثانى، زین‏ الدین بن على، آرام بخش دل داغدیدگان، یا، مسکن الفؤاد

اهمیت نماز و حضور قلب در آن‏

معاویة بن وهب گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم از برترین چیزى که‏ بندگان خدا به واسطه آن به پیشگاه الهى تقرب می جویند و از محبوبترین چیز نزد خدا چیست؟

 فرمود: پس از معرفت و شناسائى ذات احدیت چیزیى را برتر از این نماز نمیدانم ...

 

و در روایت دیگر امام باقر علیه السلام فرمود: که رسول خدا فرموده است: میان مسلمان و کافر شدنش بیش از ترک عمدى نماز واجب و یا سهل‏ انگارى ‏اش در نماز تا آنجا که نماز را بجا نیاورد فاصله‏ اى نیست.

 

و در روایت دیگر جابر از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نقل میکند که فاصله میان کفر و ایمان بجز ترک نماز نیست‏[1]

 

و اما روایاتى که اهمیت حضور قلب را در نماز بیان می کند نیز بسیار است‏

 

1- امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه در حال نماز بودى حتما با حالت خشوع باش و روى دل بسوى نماز بدار که خداى تعالى میفرماید: آنان که در نمازشان خاشع می باشند[2].

صدوق (ر ض) در خصال از امیر المؤمنین علیه السلام نقل میکند که فرمود هیچ یک از شما با حالت کسالت و یا خواب ‏آلودگى و یا با افکارى که او را بخود مشغول می سازد به نماز نایستد زیرا او در پیشگاه پروردگارش عز و جل می باشد و جز این نیست که بهره و نصیب بنده از نمازش همان اندازه است که از روى دل در آن مقدار توجه بخدا داشته است و نیز امیر المؤمنین علیه السلام از رسول خدا نقل میفرماید که فرمود دو رکعت نماز مختصر ولى با تفکر بهتر است از یک شب زنده داشتن‏[3].

 

و بس است از براى توجه به اهمیت حضور قلب در نماز آنچه از حالات اولیاء کمل و ائمه دین علیهم السلام نقل شده که با چه حالت حضور و خشوعى به نماز می ایستادند ابى حمزه ثمالى میگوید دیدم على بن الحسین علیه السلام را که نماز میگذاشت عبا از دوش مبارک‏اش بکنار رفت آن را درست نکرد تا از نمازش فارغ شد از حضرتش پرسیدم که چرا عبا را بر دوشش نیانداخت فرمود: واى بر تو هیچ میدانى در پیشگاه چه کسى بودم؟ بنده از نمازش بجز همان اندازه که حضور قلب داشته پذیرفته نمیشود ...[4]

 

و رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در روایتى فرمود: که نماز را هم‏چون کسى بگذار که با نماز وداع کند پس چون آماده نماز شدى بگو این آخرین نماز من از دنیا است و آن‏چنان باش که گوئى بهشت در پیش رو و دوزخ در زیر پاى و فرشته مرگ در پشت سر و پیامبران در طرف راست تو و فرشتگان در سمت چپ تو قرار دارند و پروردگارت از بالا تو را مى ‏بیند پس متوجه باش که در پیشگاه چه کسى ایستاده‏اى و با چه کس نیایش دارى و چه کسى نگران تو است؟

لب اللباب عن النبى صلى الله علیه و آله و سلم انه قال صل صلاة مودع فاذا دخلت فى الصلوة فقل هذا آخر صلاتى من الدنیا و کن کان الجنة بین یدیک و النار تحتک و ملک الموت ورائک و الانبیاء عن یمینک و الملائکة عن یسارک و الرب مطلع علیک من فوقک فانظر بین یدى من تقف و من تناجى و من ینظر الیک.[5]

 

 

 

[1] وسائل باب ثبوت الکفر و الارتداد بترک الصلوة الواجبة.

[2] ( وسائل باب استحباب الخشوع فى الصلوة).

[3] وسائل باب تاکد استحباب الاقبال بالقلب على الصلوة.

[4] . وسائل باب تاکد استحباب الاقبال بالقلب على الصلوة.

[5] فهرى زنجانى، احمد، پرواز در ملکوت، 1جلد

صرفه جویی و دوری از اسراف از منظر اسلام(بخش دوم)

در بخش قبل در مورد نکوهش اسراف پرداختیم قرآن نیز در این باب آیاتی دارد. در بررسى آیات قرآنى، در رابطه با اسراف به چند نوع اسراف، اشاره شده است مانند:

1- اسراف در خوردن و نوشیدن. (اعراف/ 31)

2- اسراف در انفاق و بخشش. (انعام/ 141- فرقان/ 67)

3- اسراف در قصاص. (اسراء/ 33)

4- اسراف در اموال یتیمان. (نساء/ 6)

5- اسراف در امور جنسى. (اعراف/ 81- ذاریات/ 34)

6- اسراف در قدرت‏طلبى.

 

(مؤمن/ 27- دخان/ 31- یونس/ 83)

 

7- اسراف در فرمانبرى. (یاسین/ 19)

 

8- اسراف در تکذیب پیامبران. (مؤمن/ 34) و ....

 

باید توجه داشت که مطابق روایات و گفتار امامان علیهم السلام هر چیزى که قابل استفاده است، گرچه بسیار ناچیز باشد، دور انداختن و دور ریختن آن، یک نوع اسراف و گناه مى ‏باشد.

 

چنانکه امام صادق علیه السلام در پاسخ کسى که از پایینترین درجه اسراف پرسیده بود، فرمود:

ابذالک ثوب صونک، و اهراقک فضل انائک، و اکلک التمر و رمیک بالنوى هیهنا و هیهنا:

بخشش لباسى که مورد نیاز براى حفظ تو است، و به دور ریختن ته‏ مانده آب ظرف و خوردن خرما و انداختن هسته آن به اینجا و آنجا، همه این امور، اسراف است.1

 

2. نکوهش اسراف از دیدگاه قرآن‏

 

در قرآن، آیات متعددى در نکوهش اسراف ذکر شده، که با بررسى و تقسیم ‏بندى آن آیات، مى ‏توان آنها را در امور ذیل خلاصه کرد:

 

1- اسرافکاران برادران شیطانند، چنانکه در آیه 27 اسراء مى‏ خوانیم:

إن المبذرین کانوا إخوان الشیاطین:

 

همانا تبذیرکنندگان (آنان که بریزوبپاش مى‏کنند) برادران شیطانند.

 

2- اسرافکاران جزء هلاکت‏ یافتگان هستند. چنانکه در آیه 9 سوره انبیا مى‏ خوانیم:

و أهلکنا المسرفین:

 

و ما مسرفان را هلاک نمودیم.

 

3- خداوند اسرافکاران را دوست ندارد، چنانکه در آیه 141 انعام و آیه 31 اعراف مى ‏خوانیم:

إنه لا یحب المسرفین:*

همانا خداوند اسرافکاران را دوست ندارد.

 

4- اسرافکاران اهل دوزخند، چنانکه در آیه 43 مؤمن مى‏خوانیم:

و أن المسرفین هم أصحاب النار:

و همانا اسرافکاران اهل دوزخند.

 

5- اسرافکاران هدف سنگهاى عذاب آسمانى هستند. چنانکه در آیه 34 ذاریات، در مورد عذاب قوم لوط به وسیله سنگهاى آسمانى مى ‏خوانیم:

مسومة عند ربک للمسرفین:

سنگهایى که از ناحیه پروردگارت براى اسرافکاران نشان گذاشته شده است.

 

6- خداوند اسرافکاران را هدایت نکند و در گمراهى اندازد،

یعنى طبیعت اسرافکارى موجب گمراهى و دورى از راه هدایت است.

 

چنانکه در آیه 28 مؤمن مى‏خوانیم:

إن الله لا یهدی من هو مسرف کذاب:

همانا خداوند اسرافگر دروغگو را هدایت نکند.

و در آیه 34 همان سوره مى‏ خوانیم:

کذلک یضل الله من هو مسرف مرتاب:

این‏گونه خداوند هر اسرافکار تردیدکننده‏اى را گمراه مى‏ سازد.

 

7- در آیه 124 تا 126 سوره طه، پس از ذکر این مطلب که مجازات فراموش‏ کنندگان یاد خدا، زندگى تنگ و پررنج و کورى در قیامت است، مى ‏فرماید:

و کذلک نجزی من أسرف:

 

و همین‏گونه اسرافکاران را کیفر مى‏ دهیم.

8- خداوند در آیه 81 اعراف، قوم ناپاک و همجنس‏باز حضرت لوط علیه السلام را به عنوان اسرافکار، نکوهش نموده، مى ‏فرماید:

 

بل أنتم قوم مسرفون:

بلکه شما گروه اسرافکار هستید.

با دقت در این آیات به روشنى به درجه بزرگى گناه اسراف پى مى ‏بریم، و مى‏ فهمیم که اسراف در فرهنگ قرآن، به عنوان یک گناه بزرگى که موجب آتش دوزخ و هلاکت سخت و مجازات شدید است مى‏باشد. و به طور کلى در فرهنگ قرآن، اسرافکارى کار طاغوتیانى همانند فرعون است.

 

بنابراین مؤمنان قطعا باید از این صفت طاغوتى‏ به دور باشند؛ چنانکه در آیه 83، سوره یونس مى‏ خوانیم:

 

و إن فرعون لعال فی الأرض و إنه لمن المسرفین:

همانا فرعون برترى‏جویى در زمین داشته و از اسرافکاران بود.

 

3. نکوهش اسراف، از دیدگاه روایات‏

روایات بى‏شمارى از پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام بیانگر زشتى اسراف بوده و با تعبیرات گوناگون، مؤمنان را از آن برحذر مى‏دارد. در اینجا به ذکر چند نمونه از آن روایات مى‏ پردازیم:

 

1- رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

من اعطى فى غیر حق فقد اسرف:

کسى که اموالش را در موارد غیر شایسته مصرف کند، اسراف نموده است.[2]

 

2- امیر مؤمنان على علیه السلام نیز همین مطلب را با این بیان مى‏فرماید:

 

الا و ان اعطاء المال فى غیر حقه تبذیر و اسراف:

 

آگاه باشید، بخشیدن مال در غیر موردش تبذیر و اسراف است.[3]

3- امام صادق علیه السلام فرمود:

للمسرف ثلاث علامات: یشترى ما لیس له، و یلبس ما لیس له، و یأکل ما لیس له:

 

براى اسراف‏کننده سه نشانه است: آنچه را که دور از شأن او است براى خود مى‏خرد، و آنچه را که مناسب او نیست مى‏ پوشد و آنچه را که نباید بخورد مى ‏خورد.[4]

 

4-امام حسن عسکرى علیه السلام فرمود:

ان للسخاء مقدارا فان زاد علیه فهو سرف:

همانا براى سخاوت، مرز و اندازه‏اى هست که اگر از آن اندازه زیادتر شود، یک نوع اسراف است.[5]

 

5- امام سجاد علیه السلام در فرازى از دعایش به خدا عرض مى‏ کند:

و نعوذ بک من تناول الاسراف:

و پناه مى‏ بریم به تو از اسرافکارى.[6]

نیز عرض مى ‏کند:

و امنعنى من السرف: خدایا مرا از اسراف، بازدار.[7]

 

6- امام حسن عسکرى علیه السلام فرمود:

و علیک بالاقتصاد و ایاک و الاسراف، فانه من فعل الشیطان:

و بر تو باد به اعتدال و میانه‏روى و از اسراف بپرهیز، چرا که اسرافکارى از عمل شیطان است.[8]9

 

[1] . فروع کافى، ج 4، ص 56.

[2 . نور الثقلین، ج 4، ص 31.

[3] . نهج البلاغه، خطبه 126.

[4]. بحار، ج 72، ص 206.

[5] . بحار، ج 78، ص 377.

[6] . صحیفه سجادیه، دعاى 8.

[7]. همان مدرک، دعاى 20.

[8]  سفینة البحار، ج 1، ص 616.

[9] عبدوس، محمدتقى، بیست و پنج اصل از اصول اخلاقى امامان (علیهم السلام)

صرفه جویی و دوری از اسراف از منظر اسلام(بخش اول)

یکى از اصول اخلاقى امامان علیهم السلام که همه آنها به طور جدى آن را رعایت مى ‏کردند، اصل صرفه ‏جویى و دورى از اسراف در همه امور بود. بدون تردید صرفه ‏جویى و اعتدال در مصرف و دورى از هرگونه اسراف، از ارکان اقتصاد نیک و از پایه ‏هاى اصلى نظام اجتماع بوده و موجب حفظ جامعه از خطرات بسیار است و نقش زیادى در حفظ اقتصاد جامعه و دورى از بى‏ انضباطى و پیامدهاى شوم ناشى از فقر و کمبود خواهد داشت.

بر همین اساس امامان علیهم السلام به این اصل اهمیت بسیار مى ‏دادند و مخالفت با این اصل را از گناهان بزرگ مى‏ شمردند و تأکید فراوان داشتند که مسلمانان از هرگونه اسراف، حتى به اندازه دور انداختن هسته خرما، یا دور ریختن مقدار اندکى آب، و یا

دور ریختن میوه‏اى که به طور کامل خورده نشده بپرهیزند. و به عنوان یک وظیفه مهم دینى اصل صرفه‏ جویى را رعایت نمایند.

با توجه به اینکه امروز ثابت شده که منابع روى زمین با توجه به افزایش جمعیت آن‏قدر زیاد نیست که بتوان اسرافکارى کرد، و هر اسرافکارى موجب محرومیت انسانهاى بى ‏گناه خواهد شد، به علاوه روح اسراف معمولا آمیخته با خودخواهى و بیگانگى از خلق است.

براى توضیح این مطلب، نظر شما را به بررسى امور زیر جلب مى‏ کنیم:

1. معنى اسراف و تبذیر، و وسعت دامنه آن.

2. نکوهش اسراف از دیدگاه قرآن.

3. نکوهش اسراف از دیدگاه روایات.

4. فرازهایى از زندگى امامان علیهم السلام در صرفه‏ جویى و ترک اسراف.

1. معنى اسراف و تبذیر و وسعت دامنه آن‏

اسراف، یعنى هرگونه اتلاف و زیاده‏روى و تجاوز از حد اعتدال و حد طبیعى است.[1] به عبارت روشنتر، هر چیزى از نظر فطرى و طبیعى، داراى حد و مرز مخصوصى است. مثلا براى یک وعده غذا، حد لازم آن براى سیر کردن شکم، معادل حدود نیم‏کیلو است. حال اگر انسان بیش از این مقدار غذا بخورد، چنین کسى اسرافکار و به عنوان‏ متجاوز از مرز قانون طبیعت و سنت الهى شمرده مى‏ شود.

اسراف تنها مربوط به غذا نیست، بلکه شامل هرگونه اتلاف و زیاده‏ روى خواهد شد. مانند زیاده‏روى در پوشاک، زیاده‏ روى در تهیه وسایل زندگى، زیاده‏ روى در توسعه خانه و نیازمندیهاى زندگى، زیاده ‏روى در آرایش، زیاده‏ روى در مصرف آب، برق، گاز، تلفن و ....

یکى از بدبختیهایى که آثار بسیار شومى در شؤون مختلف زندگى مى‏ گذارد، و نظام جامعه و خانواده و روابط را فلج مى‏ کند، مصرف‏ گرایى و تجمل ‏پرستى است. بدون تردید اگر اصل صرفه‏ جویى و پرهیز از اسراف، که یک اصل محکم اسلامى است رعایت گردد، بدبختى مصرف‏ گرایى و تجمل‏گرایى برچیده خواهد شد. با توجه به اینکه گاهى خطر مصرف‏ گرایى، موجب سقوط اقتصاد، و باعث وابستگى به بیگانگان و به خطر قرار گرفتن استقلال است.

در زبان قرآن و روایات، گاهى از اسراف تعبیر به تبذیر (بریزوبپاش) شده است.[1]

فرق بین اسراف و تبذیر این است که اسراف به معنى زیاده ‏روى در مخارج و هزینه زندگى است، ولى تبذیر به معنى اتلاف و مصرف اموال در راه هاى غیر شایسته.

به ‏هرحال اسراف از دیدگاه اسلام، معنى وسیعى دارد و به طور کلى زیاده‏روى در هر امرى، یک نوع اسراف است.

چنانکه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

فى الوضوء اسراف، و فى کل شیى‏ء اسراف:

در وضو، و در هر چیزى اسراف هست.[2]

همچنین هرگونه اتلاف و چیزى که براى بدن ضرر داشته باشد، یک نوع اسراف است،

چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود:

انما الاسراف فیما اتلف المال و اضر بالبدن:

همانا اسراف در چیزى است که موجب نابودى ثروت و زیان‏رسانى به بدن گردد.[3]

بنابراین سیگار، تریاک و هرگونه مواد مخدر و امورى که موجب نابودى مال و زیان‏ رسانى شود، عامل آن اسرافکار است.

 

 

[1]. اسراء/ 27)

[2]. کنز العمال، حدیث 26248.

[3] . بحار، ج 75، ص 303.

مهمان‏ نوازى از دیدگاه قرآن‏

در اسلام یکى از خصلتهاى ارزشمند در روابط اجتماعى، مهمان‏دارى و مهمان‏ نوازى است. در زندگى امامان علیهم السلام که تبلورى از اسلام ناب هستند، این موضوع به خوبى و آشکارا به طور فراوان دیده مى‏ شود. آنها خصلت مهمان‏دارى و مهمان ‏نوازى را از اصول مهم اخلاقى مى‏ دانستند و به عنوان یک امر مقدس و مشتمل بر آداب، از آن به گرمى استقبال مى ‏کردند.

 

 

براى بررسى این خصلت مهم و سپس جمع ‏بندى و نتیجه‏ گیرى، نظر شما را به مطالب زیر جلب مى‏ کنم:

 

در آیه 8 و 9 سوره دهر، که در شأن اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله (على، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام نازل شده، خداوند در تمجید ازمهمان‏ نوازى و غذارسانى آنها مى‏ فرماید:

 

و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و أسیرا إنما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکورا:

آنان (خاندان رسالت) غذاى خود را با آنکه به آن علاقه و نیاز دارند، به مسکین و یتیم و اسیر مى‏ دهند- و مى ‏گویند: ما شما را به خاطر خدا اطعام مى‏ کنیم و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى‏ خواهیم.

 

در این آیه چند مطلب فهمیده مى ‏شود:

1- غذارسانى کار شایسته‏ اى است، حتى در هنگام نیاز و تنگدستى.

2- خاندان رسالت، همواره داراى این خصلت بودند.

3- به خصوص به نیازمندان در مهمان‏ نوازى خود توجه بیشتر داشتند.

4- غذارسانى را تنها براى خشنودى خدا و از روى اخلاص، انجام مى‏دادند و در این مورد هیچ‏گونه منت و سپاس و چشم ‏داشتى نداشتند.

 

 

*** در آیه 53 سوره احزاب مى‏ خوانیم:

یا أیها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی إلا أن یؤذن لکم إلى طعام غیر ناظرین إناه و لکن إذا دعیتم فادخلوا فإذا طعمتم فانتشروا و لا مستأنسین لحدیث:

اى کسانى که ایمان آورده‏اید، در خانه ‏هاى پیامبر صلى الله علیه و آله داخل‏ نشوید مگر به شما براى صرف غذا اجازه داده شود. در حالى که (قبل از موعد نیایید و) در انتظار وقت غذا ننشینید، اما هنگامى که دعوت شدید، داخل شوید و وقتى غذا خوردید، پراکنده شوید و بعد از صرف غذا به بحث و صحبت ننشینید.

 

در این آیه که مربوط به آداب مهمانى است، چند مطلب فهمیده مى‏ شود:

1- بدون اجازه (و دعوت قبلى) براى صرف غذا داخل خانه میزبان نشوید.

2- پس از دعوت، قبل از رسیدن وقت مهمانى، وارد خانه میزبان نشوید.

3- هنگامى که وقت غذا خوردن فرارسید، مهمانان را منتظر نگذارید.

4- و پس از غذا خوردن، برخیزید و بروید و براى صحبت و سخن ننشینید.

 

*** در ماجراى حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام و ورود چند فرشته به صورت انسان به سوى ابراهیم علیه السلام که مأمور عذاب‏رسانى به قوم لوط، و بشارت ابراهیم به تولد پسرى از همسرش بودند، چنین آمده:

فراغ إلى أهله فجاء بعجل سمین- فقربه إلیهم قال أ لا تأکلون- فأوجس منهم خیفة قالوا لا تخف و بشروه بغلام علیم:

ابراهیم (پس از ورود مهمانان) به طور پنهانى به سوى خانواده خود رفت و گوساله فربه (و بریان‏شده‏اى را براى آنها) آورد- و نزد آنها گذارد (ولى ابراهیم با تعجب دید که آنها دست به غذا نمى ‏برند) گفت: آیا شما غذا نمى ‏خورید؟- و از آنها احساس وحشت کرد. گفتند نترس (ما رسولان و فرشتگان پروردگار توایم) و او را به پسرى دانا بشارت دادند. (26 تا 28 سوره ذاریات)

 

 

از این آیات چنین استفاده مى‏ شود:

 

1- ابراهیم مهمان‏ نواز سخاوتمندى بود، که بی درنگ گوساله چاقى را براى مهمانان ناشناخته بریان کرد و نزد آنها نهاد.

 

2- وقتى که مهمانان (ازاین‏رو که فرشته بودند و غذا نمى ‏خوردند) از غذا نخوردند، ابراهیم از آنها ترسید، زیرا در آن عصر و امروز اگر مهمان غذا نخورد نشانه آن است که هرگاه کسى از غذاى دیگرى بخورد طبق مثال معروف «نان و نمک او را خورده است» آزارى نمى‏ رساند، ولى اگر از غذا نخورد، احتمال آزاررسانى او مى ‏رود، ازاین ‏رو ابراهیم علیه السلام ترسید، اما آنها گفتند نترس و همان هنگام خود را معرفى کردند که براى چه مأموریتى آمده ‏اند.

امنیت حریم خصوصی افراد

اسلام افراد را از کنجکاوی در مورد زندگی افراد و نشر آن نهی می کند و نشرکنندگان را کیفر سخت می دهد.

رسول خدا فرمود: اگر تو در پی کشف اسرار و لغزش های مردم باشی آنان را به فساد کشانده ای یا نزدیک است آنان را فاسد کنی.(1)

 

 

 

ابن عباس به نقل از پیامبر می گوید: هر کس به سخن گروهی گوش فرا دهد که آنان این کار را خوش ندارند روز قیامت در گوش های او مسی گداخته ریخته.

 

حضرت امیر مومنان فرمود: بدترین مردم کسی است که لغزش های دیگران در نمی گذرد و اسرار آنات را نمی پوشاند؛ نیز فرمود کسی که از دیگران عیب بجوید خدا عیب هایش را آشکار می کند.

 

 

1) السنن الکبری ج 8 ص 333

اهمیت نیکی به پدر و مادر

یکی از مسائلی که امروزه انسان را آزار می دهد مساله احترام نگذاشتن به پدر و مادر است. این مساله مخصوصا در مورد نسل های جدید به وضوح دیده می شود که احترام کافی را به پدر و مادر خود نمی گذارند در حالی که با رجوع به سیره عملی اهل بیت به راحتی پی به فضیلت بسیار بالای احترام به پدر و مادر می بریم.

برای نمونه: امام صادق فرمود: خواهر رضاعی رسول خدا نزد آن حضرت آمد. پیامبر با نگاه به او شادمان گشت و روپوش خود را برای وی گسترد و او را بر آن نشانید.

سپس با وی به گفت وگو پرداخت ودر چهره اش لبخند می زد.

 

 

سپس خواهر رضاعی رفت و برادرش آمد؛ ولی پیامبر رفتاری که با خواهرش کرده بود با وی نکرد.

از او پرسیده شد: ای رسول خدا! با خواهرش رفتاری کردی که با وی نکردی, در حالی که او یک مرد است.

فرمود: چون نیکی این زن به پدر و مادرش بیش از این مرد است.

 

 

الکافی ج 2 ص 161

 

پدر, ریشه ی نعمت ها

امام سجاد می فرماید: حق پدرت این است که بدانی او ریشه ی تو و تو شاخه او هستی وبدان اگر او نبود تو نیز نبودی,

 پس هر گاه در خودت نعمتی یافتی که شادمانت می کند بدان که پدرت برای تو ریشه آن نعمت است و حمد خدا به جای آور به اندازه آن نعمت از او شکر گزار باش.(1)

 

 

البته این بدان معنا نیست که پدر حق جفا بر فرزندان داشته باشد,بلکه اگر جفا کند گرفتارعاق فرزند شدن می شوند.

 

راوی از امام صادق پرسید:مرد از مال فرزندش چه مقدار حق دارد؟

فرمود: به اندازه غذای روزانه و بدون اسراف,آن هم هنگام احتیاج و ناچاری.

راوی پرسید: پس درباره این سخن پیامبر چه می گویید که به مردی فرمود:

(تو مالت از آن پدرت هستید؟)

امام فرمود: آن مرد پدرش را نزد پیامبر آورد و گفت: ای رسول خدا! پدرم درباره میراث مادری ام به من ستم کرده است.

پدرش گفت: من آن را برای همین فرزند و خودم هزینه کردم.

پیامبر به فرزند فرمود: خودت و مالت از آن پدرت هستید و این در حالی بود که نزد پدرت مالی نبود.

 

 

1. تحف العقول ص263

اجتناب از حرام‏ها

امام صادق عليه السلام فرمود: از سخت‏ترين چيزهائى كه خداوند بر خلقش فرض و واجب كرده است زياده ياد كردن خدا مى‏دباشد، سپس فرمود: منظورم‏

سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر

نيست اگر چه اين جملات ذكر حساب مى‏شود، ولى منظورم ذكر خداوند هنگام انجام كار حلال و حرام است، كه اگر عملى طاعت باشد انجام دهد و اگر معصيت باشد ترك كند.

 

 

- سليمان بن خالد گويد: از امام صادق عليه السلام در باره اين آيه پرسيدم:

«و توجه نموديم به آنچه كه عمل كردند (بى‏اعتقادان به حساب خدا) پس آن را ذره‏اى پراكنده قرار داديم. (فرقان/ 26) حضرت فرمود: آرى به خدا سوگند اگر اعمالشان از جامه سپيد كتانى قبطى سفيدتر باشد ولى در معرض حرام قرار گيرند از آن صرف نظر نكنند.

 

 

- رسول خدا (ص) فرمود: هر كه معصيت خدا را بخاطر ترس از خدا ترك كند خداوند او را در روز قيامت خوشنود گرداند.

 

 

- حضرت صادق عليه السلام در رساله‏اى به اصحابش مى‏فرمايد: بپرهيزيد از اينكه نفس‏تان را به چيزى وادار كنيد كه خداوند حرام كرده است، هر كه در دنيا هتك كند آنچه را خداوند حرام كرده است خداوند جدائى مى‏اندازد ميان او و بهشت و نعمتهاى آن و لذتهاى آن و كرامت آنكه دائم و پا بر جاست بر اهل بهشت براى هميشه، تا اينكه فرمود:

بپرهيزيد از اينكه ادامه دهيد و اصرار كنيد بر آنچه خداوند در ظاهر و باطن قرآن حرام كرده است و مى‏گويد: «و (توبه‏ كاران) اصرار نمى‏كنند بر آنچه انجام داده‏اند در حالى كه ايشان مى‏دانند. (آل عمران/ 36)»

 

 

 

- رسول اكرم (ص) در وصيت خود به على (ع) فرمود: اى على! سه چيز است كه اين امت طاقت آنها را ندارند: دريغ نداشتن شخص به برادر دينى در مال خود، و رعايت انصاف با مردم، و ذكر خداوند در همه حال، و آن‏

سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر

تنها نيست بلكه عبارت است از اينكه هنگام برخورد به حرام، خدا را در نظر بياورد و آن را ترك كند.

 

 

- زيد شحام گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: آزمايش نشود مؤمن به چيزى شديدتر از محروم ماندن از سه چيز: دريغ نكردن از آن چه در اختيار انسان است (نسبت به برادران دينى)، انصاف كردن به ديگران، و زياده ياد كردن خدا، بدانيد كه منظورم از ياد كردن،

سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر

نيست بلكه ياد كردن خدا هنگام انجام حلال و حرام است.

 

 

- امام صادق عليه السلام از پدرانش نقل كرده كه پيغمبر عليهم السلام فرمود:

هر كه خدا را اطاعت كند به ياد خدا باشد، اگر چه نماز و روزه و قرآن خواندنش اندك باشد، و هر كه خدا را نافرمانى كند خدا را فراموش كرده است اگر چه نماز و روزه و قرآن خواندنش زياد باشد.[1][2]



[1] ( 1)- ممكن است اين سؤال مطرح شود كه چگونه كسى كه نماز روزه و اعمال ديگرش بيشتر است اطاعت و ذكرش از آنكه نماز و روزه و اعمال ديگرش اندك است كمتر باشد؟ در پاسخ بايد توضيح داده شود كه حقيقت دين بر اطاعت و تسليم است كه در روايات از اين معنى به عبارات گوناگون تعبير شده است مانند:

انما الاسلام هو التسليم‏

. بنا بر اين مى‏تواند كه كسى در حال تسليم و اطاعت باشد ولى اعمال اندك داشته باشد و يا در حال تسليم و اطاعت نباشد و اعمال زياد داشته باشد و يا كسى با داشتن اعمال زياد در هنگام حرام از ياد خدا غافل شده و مرتكب گناه شود و كسى با داشتن اعمال كم در هنگام حرام از ياد خدا غافل نشده و مرتكب حرام نشود پس اعمال وابسته به ذكر و اطاعت و تسليم خدا مى‏باشد.( مترجم)

 

[2] حر عاملى، محمد بن حسن، ترجمه وسائل الشيعة

فضیلت صبر بر ابتلائات شیعیان

خدا می داند بر سر برادر و خواهرهای ما در برخی از کشورهای اسلامی آتش می بارد.آن ها نه قرار دارند و نه راه فرار!

 

اگر مومن و شیعه این همه ابتلائات را ببیند و در راه حق ثابت قدم باشد و عمل به تکلیف نماید مانند این است که کوهی را متحمل شده است.

 

برای همین از ائمه علیهم السلام_ رسیده است که:

 

(شیعتنا اصبر منا لانا نصبر و نحن نعلم و هم یصبرون و هم لا یعلمون)

 

شیعیان ما ازما شکیباترند"زیرا ما می دانیم و صبر می کنیم ولی آنها نمی دانند و صبر می کنند.

 

 

اصول کافی:ج 2"ص 93" بحار الانوار: ج 23"ص 216"ج 68"ص 80 و