امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

(ان الله جمع ما يتواصى به المتواصون من الاولين و الاخرين فى خصلة واحدة، هى التقوى. قال عز و جل: و لقد وصينا الذين أوتوا الكتاب من قبلكم و إياكم أن اتقوا[1]

فبالتقوى جماع كل عبادة صالحة، و بها وصل من وصل الى الدرجات العلى، و من عاش مع الله بالحياة الطيبة، و الانس الدائم. قال سبحانه: إن المتقين في جنات و نهر، في مقعد صدق عند مليك مقتدر؛[2]

 

«آنچه اولين و آخرين يكديگر را به آن توصيه مى‏كنند، خداوند همه‏اش را در يك جمله خلاصه كرده و به آن توصيه نموده است و آن عبارت از «تقوي» است، آنجا كه مى‏فرمايد:

ما به كسانى كه پيش از شما به آنها كتاب داده شده بودند و به شما توصيه نموديم كه از خداوند تقوى كنيد.

 

 

همه ‏ى صفات پسنديده در تقوى گرد آمده، و همه‏ ى آنان كه به درجات عاليه رسيده‏اند به وسيله تقوى به آن دست يافته‏ اند، و همه‏ى كسانى كه زندگى نيكو و ارتباط دائم با خداى خود داشته‏اند در پرتو تقوى به آن مقام دست يازيده‏اند، چنانكه خداى تبارك و تعالى مى‏فرمايد:

پرهيزكاران در باغها و نهرهاى بهشتى، در جايگاه صدق و صفا، در پيشگاه پادشاهى بس مقتدر مى‏باشند».

 

 

پيشواى پنجم شيعيان امام باقر عليه السلام در اين رابطه مى‏فرمايد:

(و الله ما شيعتنا الا من اتقى الله و اطاعه)؛

«به خدا سوگند شيعيان ما تنها كسانى هستند كه از خدا تقوى كنند و از او اطاعت كنند.»

 

نخستين پيشواى شيعيان امير مؤمنان على عليه السلام مى‏فرمايد:

(التقوى رأس الاخلاق)؛

«تقوى سرآمد اخلاق پسنديده است.»

 

جابر بن يزيد جعفى مى‏گويد: هجده سال تمام افتخار خدمتگزارى امام محمد باقر عليه السلام را داشتم، هنگامى كه خواستم از محضر آن حضرت مرخص شوم، ايشان را توديع كردم و گفتم:

«اى فرزند پيامبر! از معارف خود مرا بهره‏مند فرمائيد.»

امام باقر عليه السلام فرمود:

«آيا پس از گذشتن هجده سال چنين مى‏گوئى اى جابر؟.»

 

گفتم: آرى، اى سرور من! زيرا شما اقيانوس بى‏كرانى هستيد كه هرگز شناورى به قعر آن نمى‏رسد. امام عليه السلام فرمود:

(بلغ شيعتى عنى السلام، و اعلمهم انه لا قرابة بيننا و بين الله، و لا يتقرب اليه احد الا بالتقوى. يا جابر! من اطاع الله و احبنا فهو ولينا. و من عصى الله لم ينفعه حبنا. جعلنا الله و اياكم من الذين يخشون ربهم بالغيب، و هم من الساعة مشفقون)؛

«به شيعيانم از من سلام برسان، و آنها را آگاه ساز كه هرگز در ميان ما و خداوند، خويشاوندى نيست، و هرگز كسى جز از راه تقوى نمى‏تواند به او نزديك شود.

 

اى جابر! هركس از خدا اطاعت كند و ما را دوست بدارد او دوست ماست، ولى هركس از خدا فرمان نبرد، دوستى ما به او سودى نمى‏ رساند.

خداوند ما و شما را از كسانى قرار دهد كه در پنهانى از خداوند تقوى مى‏كنند و از روز رستاخيز هراسناكند.»

 

از جمع‏ بندى مطالب ياد شده به اين نتيجه مى‏رسيم كه معناى «دين، اخلاق و تشيع» در نزد خاندان عصمت و طهارت به يك چيز برمى‏گردد، و آن «تقوى» است كه سرچشمه‏ى همه‏ى اعمال شايسته است.

 

هنگامى كه تاريخ تشيع را ورق مى‏زنيم و شرح زندگى رجال برجسته‏ى شيعه را مى‏خوانيم مى‏بينيم كه همه‏ى آنها در طول تاريخ با صفات برجسته‏اى چون: اخلاص، فداكارى، تواضع، تقوى، قيام در برابر زور و زورمندان، امانت، وفا، ياد خدا، عبادت، تلاوت قرآن، شب‏زنده‏دارى، مناجات با خدا، بخشش،رسيدگى به دوستان و همسايگان، راستى در گفتار، و خويشتن دارى از آزار ديگران، شناخته شده ‏اند.

 

اوراق تاريخ را بررسى كنيد، خواهيد ديد كه همواره صفحات تاريخ با نام نيك رجال برجسته‏اى از شيعيان مزين است كه آئينه تمام‏نماى عظمت آئين و اخلاق برجسته‏ى مذهب بوده‏اند، و از اين‏رو همواره با قدرتهاى ستمگر زمان خود در ستيز بودند، گروهى با شمشير بر زمامداران خودسر تاختند، گروهى از دست ستمگران در حال فرار و تبعيد بودند، گروهى با تمام قدرت و صلابت ايستادند، تا در برابر زورگوئى آنها سر فرود نياورند و على‏رغم فريبكارى آنها هرگز با آنها همكارى نكنند.

 

از مفاخر جهان تشيع است كه هرگز با هيچ زمامدارى در هيچ قرن و عصرى همكارى نكرده است، برخلاف ديگران كه همواره همساز زورمداران بوده‏اند. و اين راز دورى رجال شيعه از حكومتها و پستهاى دولتى است، و اين، امتداد سيره امامان معصوم است، كه همواره به دور از بازيهاى سياسى، عمر خود را سپرى كردند.

 

روزى منصور به امام صادق عليه السلام نوشت: «چرا همانند ديگران به سوى ما نمى ‏آئيد؟».

امام صادق عليه السلام در پاسخ نوشت:

(ليس لدينا شي‏ء من الدنيا نخافك عليه، و ليس لديك شى‏ء من الاخرة نرجوك به)؛

«چيزى از دنيا پيش ما نيست كه از تو بر آن نگران باشيم، و چيزى ازآخرت در نزد تو نيست كه به طمع آن به سويت روان شويم.»

 

منصور بار دوم به خدمت آن حضرت نوشت: «با ما مصاحبت كنيد، تا ما را نصيحت فرمائيد.»

امام عليه السلام در پاسخ نوشت:

(من اراد الاخرة لا يصحبك، و من اراد الدنيا لا ينصحك)؛

«كسى كه طالب آخرت باشد با تو مصاحبت نمى‏كند، و كسى كه طالب دنيا باشد ترا نصيحت نمى‏كند.»[3]

 

 



[1] ( 1)- سوره نساء، آيه 131.

[2] ( 2)- سوره قمر، آيه 55.

[3] مغنيه، محمدجواد، معيارهاى اخلاقى در فقه امام جعفر صادق (عليه السلام)، 1جلد