عزت از آن اهل حق است
![]()
امام صادق عليه السلام فرمود:
(ما ترك الحق عزيز الا ذل)؛
«هيچ عزيزى از حق جدا نشد جز اينكه به ذلت و زبونى دچار گشت.»
على عليه السلام نيز در اين رابطه فرمود:
(الغالب بالشر مغلوب)؛
«كسى كه از راه پليدى چيره شود او در واقع شكست خورده است.»
عزت و شرف در منطق دين و خرد، اختصاص به اهل حق دارد، و اهل باطل هركسى باشد هيچ شرف و آبروئى ندارد.
گفته مىشود: آرى از نظر اديان آسمانى هيچ ارزشى براى اهل باطل نيست، ولى چه سود كه همواره مردم در برابر جاه و مقام پيشانى بر زمين مىسايند و همواره به دنبال زورمندان و ثروتمندان در حركت هستند، و از حق جز در صفحات كتاب گفتگو نمىشود.
پس اينكه امام عليه السلام مىفرمايد: «هركس حق را ترك گويد دچار ذلت مىشود» مربوط به جهان آخرت خواهد بود نه اين جهان»!!
در پاسخ مىگوئيم: اولا عزت و شرف واقعى همان عزت و كرامت جهان آخرت است كه جاه و مقام اين جهان زودگذر است و شخص عاقل بايد از آن برحذر باشد، زيرا كه غالبا انسان را به لبه ى پرتگاه مىبرد و از قله هاى شرف و فضيلت به دور مىسازد.
حق در نظر اهل شرف والاترين نمونه ى شرف و شخصيت است، آنها براى جاه و مقام هيچ ارزشى قائل نيستند، و لذا هر كسى كه از راه قلدرى به قدرت و مقام برسد شكست خورده است، اگرچه اهل باطل طوق بندگى او را بر گردن نهند.
صحابهى گرانقدر «عمار ياسر» در جنگ صفين، كه در ركاب
امير مؤمنان عليه السلام با معاويه تبهكار مىجنگيد فرمود:
«و الله لو ضربونا حتى يبلغوا بناسعفات هجر لعلمنا انا على حق و انهم على باطل»[1]؛
«اگر ما را آنقدر بزنند كه تا نخلستانهاى مدينه عقب برانند، باز هم مىدانيم كه ما بر حق، و آنها بر باطل هستند.»
از روزى كه اين جمله را خواندهام هرگز آن را فراموش نكرده ام، و هرگز جملهاى از جملاتى كه شنيده ام و يا خواندهام اينچنين در اعماق دلم تأثير نكرده است.
براى عمار همه چيز فراهم بود، اگر حق بود، براى او هرگز مهم نبود كه بر دشمن چيره شود يا نشود، آنچه برايش مهم بود اين بود كه هرگز از حق و حقيقت جدا نشود.
او مىدانست كه پيروز كسى است كه دين و ايمانش محفوظ باشد، اما زندگى چيز زودگذرى است كه سرانجام از انسان جدا خواهد شد اگرچه طول بكشد.
معاويه به امير مؤمنان نامهاى نوشت و در آن، امام را نكوهش كرد كه «همانند شتر مهار شدهاى آن حضرت را كشيدند تا بيعت نمايد.»
امام عليه السلام در پاسخ آن نوشت:
(قلت: انى كنت اقاد كما يقاد الجمل المخشوش حتى ابايع، و لعمر الله لقد اردت ان تذم فمدحت، و ان تفضح فافتضحت، و ما على المسلم من غضاضة فى ان يكون مظلوما، ما لم يكن شاكا فى دينه، او مرتابا فى يقينه، و هذه حجتى عليك و على غيرك)؛
«گفته اى كه مرا همانند شتر مهارشده اى كشيدند تا بيعت بگيرند، به خدا سوگند كه خواسته اى مرا نكوهش كنى ولى ستايش كرده اى، خواستهاى مرا رسوا كنى و خود رسوا شده اى، زيرا هر مسلمانى كه در دين خود صاحب يقين باشد و در يقينش استوار باشد هيچ باكى نيست از اينكه مظلوم واقع شود، و اين حجت و برهان حقانيت منست بر تو و ديگران.»[2]