امام جعفر صادق عليه السلام از پدران بزرگوارش از رسول اكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده كه وصيتهاى بسيارى به حضرت علي عليه السلام توصيه فرموده است، كه از آن جمله است:

(يا على! افضل الجهاد من اصبح لا يهم بظلم احد، ان الله احب الكذب فى الصلاح، و ابغض الصدق فى الفساد، و من ترك الشر بغير الله سقاه من الرحيق المختوم)؛

«اى على بهترين جهادها از آن كسى است كه هرگز تصميم نمى‏گيرد به احدى ستم كند. بى‏ گمان خداوند دروغ گفتن را به خاطر اصلاح بين دو نفر دوست دارد، ولى راست گفتن را در موردى كه فساد ايجاد مى‏شود ناخوش دارد.

كسى از كار ناشايستى پرهيز مى‏كند، اگرچه براى خدا هم نباشد خداوند او را از شراب ناب بهشتى كه عطر مشك از آن ساطع است، سيراب مى‏ فرمايد.»

 

امير مؤمنان على عليه السلام پرسيد: «حتى اگر براى خدا نباشد؟.»

فرمود: آرى، حتى اگر براى حفظ آبرو و شخصيت خودش باشد، باز خداوند او را پاداش مى‏دهد.

سپس فرمود:

(يا علي! ثلاثة لا تطيقها هذه الامة:

المساواة للاخ فى ماله،

و انصاف الناس من نفسه،

و ذكر الله على كل حال.

و ليس هو سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر، و لكن اذا ورد على ما يحرم عليه، خاف الله عز و جل و تركه)؛

 

«اى علي! سه چيز است كه از اين امت احدى نمى‏تواند آن را به طور كامل انجام دهد:

1. برابرى با برادران ايمانى در مسائل اقتصادي‏

2. انصاف دادن ديگران از خويشتن‏

3. به ياد خدا بودن در هر حال.

منظور از ياد خدا، گفتن: «سبحان الله، و الحمد لله، و لا اله الا الله، و الله اكبر «نيست، بلكه منظور اينست كه هنگامى كه با حرام روبرو شد از خداى تبارك و تعالى بترسد و آن را فرو گذارد.»

 

 

از وصاياى تابناك رسول اكرم صلى الله عليه و آله حقايق فراوانى استفاده مى‏شود كه از آن جمله است:

1. اخلاق، مجموعه‏ اى از صفات برجسته‏ ى ثابت و غير قابل تغيير نيست، كه در هيچ شرائطى قابل تغيير و تحول نباشد، بلكه هر چيزى كه سرچشمه خير و كمالات انسانى باشد، آن يك‏

فضيلت است. و هر چيزى كه موجب پديد آمدن فتنه و فساد شود آن يك رذيلت است.

 

 

پس تا هنگامى كه راستگوئى موجب صلح و صفا و صميميت است خوب است، و تا هنگامى كه دروغ به ضرر جامعه است كار زشتى است. ولى در موردى كه وضع برعكس باشد، يعنى از دروغ به اجتماع سود برسد و راست موجب فتنه و فساد شود، قضيه برعكس مى‏شود. از اينجاست كه فقها فرموده‏ اند:

«اگر دفع ستم ستمگر جز با دروغ ممكن نباشد، دروغگوئى جايز مى‏شود، و اگر راستگوئى موجب فتنه و فساد و ريخته شدن خون ناحق شود حرام مى‏گردد.»

 

فقها رضوان الله عليهم چنين مثال مى‏زنند: اگر يكى از افراد پاك سرشت، از ترس رژيم ستمگر در جائى مخفى شود تا از شر دشمن در امان باشد، كسى كه از جاى او آگاه است حق اظهار كردن و افشاى جاى اختفاى او را ندارد و اگر از او پرسيده شود، بايد اظهار بى‏ اطلاعى كند.

 

 

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

«اگر از كسى در مورد مسلمانى پرس‏وجو شود و او راست بگويد كه از راست گفتنش به او آسيب برسد، از دروغگويان به شمار مى‏آيد، ولى اگر از او سؤال شود و او دروغ بگويد و به اين وسيله به او سود برساند از راستگويان محسوب مى‏شود.»

 

2. هر عمل شايسته‏اى كه از نظر منطق و خرد خوب باشد از نظر خداوند نيز زيبا و شايسته است، اگرچه شخص آن را به قصد

رضايت پروردگار انجام ندهد، زيرا از ماهيت كار خير اينست كه سرانجام به سوى ذات پروردگار برگردد، از اينجاست كه اگر كسى كارهاى ناشايست را فقط براى اينكه كار زشتى است و با شأن او سازگار نيست ترك كند، خداوند به او پاداش مى‏دهد و از او خشنود مى‏شود، همانند كسى كه حق را به خاطر حق برمى‏گزيند، نه براى ترس از عقاب و يا به اميد پاداش.

 

گاندى مى‏گويد: «خداوند بزرگترين دموكرات جهان است.» زيرا هيچوقت براى فرد شايسته بودن، ضرورتى ندارد كه به قصد فرمانبرى و اطاعت اوامر و نواهى او كارى را انجام داد و يا از كارى دورى جست، البته به جز مسائل عبادى، كه صرفا بايد به نيت امتثال اوامر الهى انجام گيرد.

 

پس هركسى كه كار شايسته‏ اى انجام مى‏دهد، او در راه خدا گام مى‏ سپارد، و از عنايات خاص پروردگار برخوردار مى‏شود، مگر اينكه منكر وجود خدا باشد، كه چنين كسى از پاداشهاى اخروى محروم است، چنانكه در كتاب «الآخرة و العقل» مشروحا بحث كرده‏ ايم.

 

 

3. نماز و روزه و تسبيح و تهليل و امثال اينها در نزد پروردگار هنگامى ارزش دارد كه از تقوى سرچشمه بگيرد، و اگر انسان از گناهان اجتناب نكند و در برابر شهوات خويشتن‏دارى نداشته باشد، در نزد خداوند پشيزى نمى‏ارزد، چنانكه امام صادق عليه السلام فرموده است:

 

(من احب ان يعلم ما يدرك من نفع صلاته، فلينظر، فاذا كانت قد

حجزته صلاته عن الفواحش و المنكر، فانما ادرك من نفعها بقدر ما احتجز)؛

«هركس مى‏خواهد بداند كه از نمازش چقدر سود مى‏برد، نگاه كند كه نماز چقدر او را از گناهان و منكرات باز مى‏دارد، كه بى‏گمان سود و بهره ‏اش از نماز به مقدارى است كه نماز او را از گناهان باز داشته است.»

 

از رسول گرامى خدا حضرت موسى عليه السلام روايت شده كه از كنار مردى عبور كرد كه در حال سجده بود، او را در حال سجده گذاشت و رفت، چون بازگشت او را در حال سجده يافت.

موسى عليه السلام به او فرمود: «اگر حاجت تو در دست من بود من آن را برآورده مى‏كردم.» خداوند متعال به حضرت موسى وحى فرمود:

لو سجد حتى ينقطع عنقه ما قبلته، حتى يتحول عما اكره الى ما احب؛

«اگر اين مرد آن‏قدر سجده كند كه گردنش شكسته شود من آن را نخواهم پذيرفت، تا هنگامى كه خودش عوض شود، و از حالى كه من دوست ندارم به وضعى برگردد كه من دوست مى‏دارم.»

 

 

اگر مقصود از عبادت، اطاعت و فرمانبردارى است، هيچ عبادتى برتر و والاتر از ترك گناهان نمى‏باشد، و به تعبير ديگر اطاعت پروردگار در مواردى كه با خواسته‏هاى نفسانى برخورد ندارد، اطاعت به شمار نمى‏آيد، مگر اينكه در جاهائى كه با اميال و مشتهيات نفسانى نمى‏سازد، نيز از او فرمان ببرى و اراده و فرمانش را مد نظر قرار بدهى.

 

 

براساس آنچه در روايات آمده است شيطان يك سجده ‏ى طولانى كرد كه چهار هزار سال طول كشيد ولى هنگامى كه به او فرمان داده شد يك لحظه به حضرت آدم سجده كند امتناع كرد، زيرا با هواى نفس و احساس غرورش وفق نمى‏داد.

 

از اينجاست كه امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

(لا تنظروا الى طول ركوع الرجل و سجوده، فانه شى‏ء قد اعتاده، فلو تركه استوحش، و لكن انظروا الى صدق حديثه و اداء امانته)؛

«به طول ركوع و سجود كسى نگاه نكنيد، اى بسا عادت كرده و اگر ترك كند دچار اضطراب شود، بلكه به راستى گفتار و اداء امانتش توجه كنيد.»[1]

 

 



[1] مغنيه، محمدجواد، معيارهاى اخلاقى در فقه امام جعفر صادق (عليه السلام)، 1جلد