علم و عقل و نفس

امام صادق عليه السلام از رسول اكرم صلى الله عليه و آله روايت نموده كه فرمود:
«العلم رائد، و العقل سائق، و النفس حرون»
«دانش پيشتاز است، خرد سوق دهنده، و نفس چموش است.»
دانش هنگامى پيشوا و پيشتاز است كه آئينه واقع باشد، و آنچه در آئينه ذهن انسان از درس و بحث و مطالعه نقش مىبندد، هنگامى به آن دانش گفته مىشود كه واقع در آن منعكس باشد و گرنه جدل و شعر و سفسطه نام دارد، چنانكه در عمل منطق تصريح شده است.
اما خرد، همواره انسان را به سوى اعمال شايسته سوق مىدهد و از اعمال ناشايست باز مىدارد، ولى در بيشتر اوقات نفس بر آن چيره مىشود و خواسته هاى خود را طورى توجيه مىكند كه بر عقل تحميل مىكند، اگرچه در واقع آنها با دعوت عقل سازگار نباشد.
آنچه نقش اساسى را در افعال ما بازى مىكند «عاطفه» است كه نقش عقل و دين در مرحله ى بعدى است و تحت تأثير عواطف و احساسات مىباشد.
از اينجاست كه امام عليه السلام نفس را «چموش» تعبير فرموده است.
زيرا نقش عقل در چهارچوب سخنرانيها و مقالات و نصيحتها محدود مىشود و در مقام عمل تأثير چندانى ندارد، ولى عواطف و احساسات در اعمال ما نقش اصلى را بازى مىكند.
بسيارى از مردم كه تحت تأثير احساسات خود كارهاى فراوانى را انجام مىدهند در عالم خيال تصور مىكنند كه رفتار و كردار آنها از عقل و آئين سرچشمه مىگيرد، و اميال و هوسهاى نفسانى خود را به صورت قوانين مذهبى و منطق عقل توجيه مىكنند و رنگ عقل و دين به آن مىدهند، اين بينوايان همواره قربانى نادانيهاى خود مىشوند.
امام صادق عليه السلام در حديث ديگرى تصريح نموده است كه هر كسى كه راه شايسته را برنمىگزيند عاقل نيست.
يكى از اصحاب از امام صادق عليه السلام پرسيد: معيار عقل چيست؟
فرمود:
«ما عبد به الرحمن، و اكتسب به الجنان»
«عقل آنست كه به وسيلهى آن خداى پرستيده شود و بهشت تحصيل شود.»
راوى پرسيد: پس آنچه معاويه داشت چه بود؟!
فرمود: «آن فطانت و شيطنت بود كه شبيه عقل بود و عقل نيست.»
كسى كه سخنان درربار امام صادق عليه السلام را به دقت بررسى كند به روشنى متوجه مىشود كه آن حضرت در ميان الفاظ و اعمال رابطه اى ناگسستنى معتقد هستند، از اين رهگذر هر واژهاى كه در بيرون، مدلول قابل لمس نداشته باشد، از واژههاى مهمل و بىخاصيت است، و يا بايد به معناى ديگرى تفسير شود، چنانكه امام عليه السلام عقل معاويه را به شيطنت تفسير فرمود.
پس واژهه ائى چون: حق، خير، جمال، علم، عقل، و نظائر اينها، يك سلسله معانى قابل لمسى دارند كه در خارج احساس و مشاهده مىگردند، درست همانند واژهه اي: كتاب و قلم.
اين مطلب از سخنان فراوانى از امام صادق عليه السلام استفاده مىشود، از جمله از عبارت زير كه فرمودند:
«احسن من الصدق قائله، و خير من الخير فاعله»
«زيباتر از سخن راست گويندهى آنست، و نيكوتر از كار خير انجام دهندهى آنست.»
بسيار جاى شگفت است كه مسلمانان از خرد و كلان، پير و جوان از اين گنجهاى والائى كه در سرلوحه عزت و شرف آنان قرار دارد، بى خبر باشند و جوان تحصيل كرده اى كه ادعاى آگاهى از فرهنگ اسلامى دارد اين حقايق را از فراوردههاى عصر حاضر بداند.
پژوهشگران عصر حاضر در تجزيه و تحليل خود به هر مقامى برسند، هرگز نمىتوانند به پاى اهل بيت برسند، و جهان دانش علىرغم همهى تقدم و پيشرفت شگفتانگيزش هرگز نمىتواند به نكتهاى پى ببرد كه امير مؤمنان و فرزندان بزرگوارش از آن غافل باشند.
اگر راه بر اهل تحقيق هموار مىشد، و پرده هاى ابهام و غموض از كتابهاى قديمى برداشته مىشد و تحقيقات علماى قديمى به دور از اصطلاحات پيچيده و به زبان روز در اختيار جوانان قرار داده مىشد، جهان با عظمت وصف ناپذير اهل بيت آشنا مىشد. تازه من معتقدم كه اهل بيت عصمت و طهارت همه ى معارف و علوم خود را بازگو نكرده اند، بلكه به مقدار استعداد مردم با آنها سخن گفته اند.[1]
معيارهاى اخلاقى در فقه امام جعفر صادق عليهالسلام ؛ ص143