امام صادق عليه السلام فرمود:

(نعم الرجل من اذا غضب لم يخرجه غضبه عن الحق، و اذا رضى لم يخرجه رضاه الى الباطل، اذا قدر لم يأخذ اكثر من حقه)

«مرد نيكو كسى است كه چون خشمگين شود از حق خارج نشود، و چون خرسند شود خرسندى او را به طرف باطل نكشد، و چون نيرو پيدا كند بيش از حق خود نگيرد.»

 

مردم در قضاوت‏هاى خود براساس روابط خود با آنها داورى مى‏كنند، مرد خوب از نظر مردم به كسى گفته مى‏شود با آنها برخورد نيكو داشته باشد، هر كارى انجام دهند او ستايش كند، اگرچه سازش و ستايش او از راه دروغ و ريا باشد، و مرد پليد از نظر آنها كسى است كه با آنها هم عقيده نباشد، و در ضلالت و گمراهى با آنها همساز و دمساز نشود و به روز رستاخيز معتقد باشد و براى آن روز كار كند.

 

 

پس ميزان در قضاوت مردم رفتار و كردار خودشان مى‏باشد، اما قرآن و سنت پيامبر و عقل و وجدان به هيچ وجه ميزان و الگو نمى‏باشد. و همه‏ى اينها تا با مشتهيات نفسانى آنها سازگار نباشد ارزشى ندارد.

 

اين گروه شباهت زيادى به سوفسطائي‏ها دارند كه همه چيز را مولود وهم و خيال مى‏دانند، آنها حتى موجودات جهان هستى را تابع عقيده‏ى انسان مى‏دانند، آنها مى‏گويند: اگر كسى بگويد زمين بالاى آسمان است، دومى بگويد زمين زير آسمان است و سومى بگويد زمين همسطح آسمان است، واقع نيز تابع عقيده آنها خواهد شد، و نسبت زمين و آسمان نسبت به اولى بالاتر، نسبت به دومى پست‏تر و نسبت به سومى همسطح خواهد بود.

 

 

اما مقياس صحيح براى شناخت مرد نيكو از نظر امام صادق عليه السلام گرد آمدن سه خصلت نيكو در اوست:

1. رعايت عدل و انصاف در مورد همگان، اگرچه يك طرف دشمن او و طرف ديگر خويشاوند او باشد، ولى اگر در مورد دوستان و خويشان چشم بپوشد و گناهش را ناديده بگيرد و به ناحق از او دفاع كند، صرفا براى اينكه دوست يا فاميل اوست، از عدالت خارج شده و خود را ما فوق عدالت دانسته، و از راه معاويه پيروى كرده كه پسرش يزيد را به ولايت عهدى تعيين كرد، اگرچه مى‏دانست كه او دشمن خدا و بشريت است.

 

 

2. قدرت ايمان و توان روحى او در حدى باشد كه حتى درحال خشم و غضب، او را از كار زشت و گفتار ناشايست باز دارد، و به انگيزه ايمان خشم خود را فرو برد، همانند كسى كه داروى تلخ را به اميد شفا يافتن بيماري‏اش سر مى‏كشد.

 

ولى كسى كه از حيله و دسيسه ‏بازى پرهيز نمى‏كند و با هر كسى كه با او ستيز كند- اگرچه به حق باشد- با تمام قدرت مقابله مى‏كند، و يا صرفا براى اينكه او از فضل خدا برخوردار است با او به دشمنى برمى‏خيزد، مشمول اين آيه‏ى شريفه است كه خداوند مى‏فرمايد:

و إذا قيل له اتق الله أخذته العزة بالإثم فحسبه جهنم و لبئس المهاد

«چون به او گفته شود از خدا تقوى كن، او را تكبر فرا گيرد به گناه، جهنم او را بس است، وه چه جايگاه زشتى است.»[1]

امير مؤمنان، امام على عليه السلام به فرزند دلبندش امام حسن مجتبى عليه السلام وصيت فرمود:

(و تجرع الغيظ، فانى لم ار جرعة احلى منها عافية، و لا الذ منها مغبة)

«خشم خود را جرعه جرعه بنوش، كه من نوشابه‏اى سراغ ندارم كه از نظر عاقبت از آن شيرين‏تر باشد، و در پايان از آن گواراتر باشد.»

 

 

امام حسن عليه السلام نيز به نيكوترين شكلى به وصيت پدر عمل كرد، تا جائى كه دشمن نيز به آن اعتراف نمود:

پس از شهادت امام حسن عليه السلام، مروان بن حكم در تشييع‏ جنازه‏ ى آن حضرت شركت نمود و تابوت را بر دوش گرفت، امام حسين عليه السلام به او فرمود: «يك عمر خشم و غضب به او خوراندى، و اينك زير تابوتش رفته‏اى»؟!

 

مروان گفت: «من با كسى چنين كردم كه حلم او با كوهها برابرى مى‏كرد.»

3. به وظائف خود اعتراف كند، وظيفه ‏اش را با طيب نفس انجام دهد، آنچه را كه حق او نيست مطالبه نكند، خود را بالاتر از آنچه كه هست خيال نكند.

 

اگر ميزان و معيار در قضاوت اين سه موضوع باشد، شايد ما پليدترين موجود روى زمين باشيم، زيرا هريك از ما بيش از حق خود مطالبه مى‏كند، و خود چيزى از وظائف خود را ادا نمى‏كند.

 

ولى مرد نيكو هرگز از حق جدا نمى‏شود، چيزى او را از حق باز نمى‏دارد، در تمام عمر يكنواخت پيش مى‏رود، در همه فراز و نشيب زندگى، در حال ترس و امنيت، در حال رضا و غضب، و در حال فراخى و تنگى، دستخوش تغيير و دگرگونى نمى‏شود.

 

 



[1] ( 1)- سوره بقره، آيه 206.