امام صادق عليه السلام فرمود:

(المؤمن اصدق على نفسه من سبعين مؤمنا)

«مؤمن در مورد خويشتن از هفتاد مؤمن ديگر راستگوتر است.»

 

 

يكى از اصحاب به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كرد:

گاهى در مورد يكى از برادران ايمانى چيزى مى‏ شنوم كه دوست‏ ندارم، هنگامى كه از خودش مى‏پرسم تكذيب مى‏ كند و نمى‏پذيرد. درحالى‏كه افراد مورد اعتماد آن را گفته‏ اند.

امام صادق عليه السلام فرمود:

(كذب سمعك و بصرك عن اخيك، فان شهد عندك خمسون قسامة، فصدقه و كذبهم، تاول ما تستنكره منه سبعين تأويلا)

«چشم و گوشت را درباره‏ى برادر ايمانى خود تكذيب كن، و اگر پنجاه نفر شاهد اقامه شود و سوگند ياد كنند (كه او كارى انجام داده، ولى او خودش انكار كند) او را تصديق كن و آنها را تكذيب كن.»

 

«چيزى را كه از برادرت دوست ندارى و او خود آن را انكار مى‏كند، تا هفتاد شكل تأويل كن و حمل بر صحت كن.»

امير مؤمنان على عليه السلام در همين رابطه مى‏فرمايد:

(لا تظنن بكلمة خرجت من اخيك سوءا، و انت تجد لها من الخير محملا)

«هرگز با سخنى كه از زبان برادرت صادر مى‏شود به او سوءظن نكن، تا جائى كه مى‏توانى بر آن محملى پيدا كنى و آن را حمل بر صحت كني.»

 

اين چه منطق است؟ چگونه هفتاد نفر مؤمن براى يك نفر تكذيب شود و او به تنهائى تصديق شود؟ حتى انسان چشم و گوش خويش را تكذيب كند و او را تصديق نمايد؟!

مگر نه اينست كه انساب و اموال، حتى ديه ‏ى قتل با دو شاهد عادل ثابت مى‏شود ولى يك كلمه سخن با هفتاد نفر ثابت نمى‏شود!!

 

ولى اگر دقت كنيم و تأمل نمائيم تعجب ما رفع مى‏شود، زيرا اسلام عشق و علاقه‏ى خاصى به حسن سلوك مردم دارد، اسلام مى‏خواهد مردم با يكديگر در نهايت صلح و صفا زندگى كنند، اعتماد متقابل به يكديگر داشته باشند، و در مسائل عمومى و مصالح اجتماعى با يكديگر همكارى كنند.

 

پرواضح است كه حل مشكلات زندگى جز از طريق صلح و صفا و ترك تهديد و اولتيماتوم امكان پذير نيست. و راه پيشرفت جامعه به انس و الفت و حسن معاشرت، و ترك عداوت و كينه توزى نياز مبرم دارد.

از اين رهگذر اسلام دستور اكيد داده كه از هر چيزى كه موجب عداوت و دشمنى مى‏شود چشم‏پوشى شود، و در مقابل از حيله و خدعه‏ى ارباب مكر و فساد برحذر باشيم.

 

زندگى نبايد همه‏ اش مسامحه و سهل‏ انگارى باشد، و نبايد همه‏ اش مته روى خشخاش گذاشته شود، بلكه با دوستان و خويشان و همسايگان مسامحه شود، كه در اينجاها چشم‏پوشى فضيلت است، ولى در مواردى كه غضب مورد رضاى خدا و پيامبر است آنجا نيز از نيروى غضب استفاده شود.

جاحظ مى‏گويد: «امام محمد باقر عليه السلام همه مصالح دنيا را در يك جمله خلاصه كرده است، آنجا كه مى‏فرمايد:

(صلاح جميع المعايش و التعاشر ملى‏ء مكيال، ثلثان فطنة، و ثلث تغافل)

«اگر همه‏ى مصالح زندگى و معاشرت انسانها را يك پيمانه‏ى پر به‏ حساب بياوريم، دو سوم آن فطانت و زيركى، و يك سوم آن تغافل و چشم پوشى است.»

 

اگر گفتار گهربار امام عليه السلام را دقيقا بررسى كنيم خواهيم ديد كه جاحظ، آن مرد تجربه اندوخته و دنيا ديده، گزاف نگفته است، و جدا مصالح دنيا در اين جمله گرد آمده است.

 

اين دنيا جز معيشت و معاشرت چيزى نيست، و حلاوت زندگى و سعادت و عدالت و فضيلتها در اينست كه زندگى انسان مورد رضايت پروردگار و به دور از حيله و كينه و جنگ و جدل باشد، و براى تداوم حلاوت زندگى، تعاون و همكارى ضرورى است، براى ادامه‏ى تعاون، آگاهى و هشيارى لازمست، و براى تداوم روح برادرى، مسامحه و چشم‏پوشى لازم است.

 

در اين دنياى پرآشوب كه هر لحظه انسان با يك سلسله حوادث جانكاه روبروست، اگر انسان بخواهد با همه مسائل يك‏جور برخورد كند، به مانند كسى خواهد بود كه بخواهد همه‏ى بيماريها را با يك دارو درمان كند!.

ولى اگر در برابر حيله‏ گران هشيار باشد و با اشخاص ساده لوح با اغماض و مسامحه رفتار كند، روش صحيح و حكيمانه‏ اى خواهد داشت.

 

گفتار حضرت مسيح عليه السلام نيز به همين معنى اشارت است كه فرمود:

«همانند مار هشيار و فرزانه باشيد، و مانند كبوتر صاف و ساده باشيد.»

چقدر اسلام دين شگرف و شگفت انگيزى است، كه همه‏ى احكامش براساس دليل و برهان استوار است، زيرا كه دين زنده و زندگى است و آئين حق و جاويد است، از يك طرف قتل و سرقت را با دو شاهد ثابت مى‏داند تا جان و مال مردم محفوظ بماند، و مورد دستبرد تجاوزگران نباشد، و سخنان تفرقه‏ انگيز و اختلاف‏ آميز را با هفتاد نفر ثابت نمى‏داند، حتى با چشم و گوش هم ثابت نمى‏داند، تا روابط حسن معاشرت در ميان مردم محفوظ بماند و بر اعتماد و اطمينان مردم گرد ننشيند.[1]

 

 



[1] مغنيه، محمدجواد، معيارهاى اخلاقى در فقه امام جعفر صادق (عليه السلام)، 1جلد