امام صادق عليه السلام فرمود:

(ان المؤمن لو قتل، ثم نشر، ثم قتل، ثم نشر، لم يتغير قلبه)

«اگر مؤمن كشته شود، سپس محشور گردد، آنگاه كشته شود و يك‏بار ديگر زنده شود، هرگز دلش دگرگون نگردد.»

 

 

امام صادق عليه السلام در حديث ديگرى مى‏فرمايد:

(الحر حر فى جميع احواله، و ان نابته نائبة صبر، و ان تداكت عليه المصائب لم تكسره، و ان اسر او قهر، او استبدل باليسر عسرا)

«شخص آزاد مرد همواره آزاد مرد است، اگر حادثه‏اى بر او روى‏

دهد استقامت مى‏كند، اگر مصيبتها بر او فرو ريزد او هرگز شكسته نمى‏شود، اگرچه به اسارت برود و يا شكست بخورد و يا پس از فراخى به تنگى و مشقت بيفتد.»

 

 

 

دكتر گوستاولوبون در كتاب «انقلاب و فرانسه» مى‏نويسد:

«قربانيانى كه خون خود را تقديم نمودند به انتشار مذهب پروتستان كمك كردند، از خون هر كشته‏اى تعدادى به آئين جديد گرويدند، اين كشتارها و اين افرادى كه زنده زنده در آتش سوختند، بيشتر از هر كتاب و سخنرانى به پيشرفت و ازدياد آئين پروتستان موجب شدند.»

 

 

اين داستان در مورد آئين تشيع نيز صادق است، اگر كشتار كربلا نبود، و اگر شهادت افرادى چون: حجر بن عدى، رشيد هجرى، عمرو بن حمق، كميل بن زياد و امثال آنها نبود، كجا اين شور و عشق و اين حماسه و علاقه در دل ميلونها انسان در بلنداى تاريخ براى اهل بيت عصمت و طهارت به وجود مى‏آمد.

 

البته نقش دانشمندان و خطباى يك مذهب در پيشرفت آن مذهب بسيار زياد است، ولى اين تلاشها اگر با خون شهيدان و نام و ياد دلاوريها و جانبازيهاى آنان توأم شود، بى‏گمان تأثير بيشترى خواهد داشت.

 

مؤمنان مخلص نيز ايمانى استوار و دلى پابرجا دارند كه هرگز دستخوش تغيير و تبديل نمى‏شود، و اگر كشته شوند و سپس زنده گردند، باز كشته و زنده شوند، در اعتقاد آنها ضعف و سستى پديد نيايد، كه آنها نمونه‏ هاى روشن عظمت و عمق حق و حقيقت هستند.

 

اين واقعيت در سخنان گرانقدر «مسلم بن عوسجه» در شب عاشورا به زيباترين شكل تجلى مى‏كند، آنجا كه خطاب به امام حسين عليه السلام عرضه داشت:

«به خدا سوگند، اگر من بدانم كه كشته مى‏شوم، سپس زنده مى‏شوم، باز كشته مى‏شوم و ذرات بدنم در هوا پاشيده مى‏شود، و اين كار هفتاد بار تكرار مى‏شود، باز هم از يارى تو دست بر نمى‏دارم.»

 

زهير بن قين نيز عرضه داشت:

«من دوست دارم كه هزار مرتبه كشته شوم و زنده شوم، ولى بتوانم از تو حمايت كنم و خداوند بدين وسيله قتل را از تو دفع نمايد.»

پر واضح است كه پيكارگران راه عقيده در تمام قرون و اعصار، بيشترين فداكارى و جانبازى را از خود نشان دادند و شديدترين بلاها را تحمل كردند، زيرا آنها در راه اظهار حق و پيشبرد حقيقت، سر از پا نمى‏شناسند و از هيچ فاجعه‏اى نمى‏هراسند، و از نكوهش نكوهشگران باكى ندارند؛ و براى اهل باطل چيزى سنگين‏تر از كلمه‏ ى حق و مردان حق وجود ندارد، از اين رهگذر هركجا بانگ حق برخيزد با تمام قدرت به كوبيدن، نابود كردن و پايمال كردن آن بسيج مى‏شوند، جهان را پر از جنجال و هياهو كنند تا بانگ حق در لابلاى آن گم شود، زيرا كه اهل حق در گمراهى آنها با آنها همكارى نمى‏كنند و بافت وجودى آنها با طرز تفكر آنان نمى‏سازد.

 

 

در گذشته نيز با پيامبران الهى چنين كردند، در برابرشان ايستادند، دندان تيز كردند، لبه‏ى تيز اتهامات را متوجه آنان نمودند، آنها را اندوهگين و دلتنگ ساختند، زيرا كه دشمنانشان هيچ مرزى نمى‏شناختند، حتى از نعمت وجدان نيز برخوردار نبودند. از اين رهگذر خداوند آنان را به صبر و بردبارى توصيه نمود و آنان را تسلى داد.

 

 

چنان‏كه قرآن كريم در مورد رسول اكرم صلى الله عليه و آله از پروردگار متعال خطاب به آن حضرت بيان مى‏فرمايد:

و لقد نعلم أنك يضيق صدرك بما يقولون، فسبح بحمد ربك و كن من الساجدين؛

«ما به راستى مى‏دانيم كه دلت با گفتار آنان تنگ مى‏شود، ولى باحمد پروردگارت تسبيح بگوى و از سجده‏كنان باش.»[1]

يعنى اى حبيب ما! راهت را ادامه بده، به سخنان بيهوده‏ى آنان گوش مده، راه تو راه تسبيح و تقديس است و كار آنها زوزه كشيدن و نعره زدن. هركسى مطابق آنچه ساخته شده رفتار مى‏نمايد.

 

يك‏بار ديگر خطاب به پيامبرش مى‏فرمايد:

قد نعلم إنه ليحزنك الذي يقولون فإنهم لا يكذبونك و لكن الظالمين بآيات الله يجحدون؛

«ما آگاه هستيم كه گفته‏هاى آنها ترا اندوهگين مى‏سازد، و لكن آنها ترا تكذيب نمى‏كنند، بلكه آيات پروردگار را انكار مى‏كنند.»[2]

آرى آنها با رسول اكرم عداوت شخصى ندارند، و آنها درصدد تكذيب پيامبر نيستند، بلكه آنها دشمن حق و حقيقت هستند، و چون پيامبر را تبلور حق مى‏يابند با او به جنگ و ستيز برمى‏خيزند.

 

از اينجا مى‏توانيم به يك حقيقت محسوس و ملموس دست بيابيم، و از پرسشى كه همواره در دل ما خلجان مى‏كرد پاسخ بگوئيم، و آن اينكه:

«اين نابخردان، كه ما هرگز كارى به كارشان نداريم، چرا شب و روز تلاش مى‏كنند كه به ما آزار برسانند؟!.»

اين آيه شريفه پرده از راز آن برمى‏دارد و به ما مى‏فرمايد: اينها با شما عداوت ندارند، اينها با حق و حقيقت دشمنى دارند، و نبرد حق و باطل هميشگى است، اينها با فضيلت دشمنى دارند، و ستيز فضيلت و رذيلت دائمى است، اينها دشمن دانش هستند و پيكار علم و جهل جاويد است، اينها با امانت سر ستيز دارند و ناسازگارى امانت و خيانت ابدى است.

 

 

در طول تاريخ نيز داستان از اين قرار بود، همواره نيكان در دست زشتخويان مبتلا بودند، و نيكان هرچه بيشتر به مبانى عقيدتى خود پاى‏بند بودند، به همان مقدار در دست آنان گرفتار بودند. و شايد يكى از دلائل گرفتارى انبيا همين بود كه امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

 

(اشد الناس بلاء الانبياء، ثم الذين يلونهم، الأمثل فالامثل)

«شديدترين مردمان از نظر گرفتارى پيامبران بودند، سپس كسانى كه يك درجه پائين‏تر بودند، سپس كسانى كه به آنها شبيه ‏تر بودند، سپس يك درجه پائين‏تر.»

 

 



[1] ( 1)- سوره حجر، آيه 98.

[2] ( 2)- سوره انعام، آيه 33.