وسوسه شيطان هنگام خشم

گاهى پيش مى آيد انسانى در محاوراتش خشمگين مىشود.
طرف كلمه تندى مىگويد، شيطان القا مىكند تلافى كن؛ ولى فورا متذكر مىشود. عقلش مىگويد: او بد كرد، اگر من هم بد بكنم، فحش بدهم، پس فرق من و او چيست؟ او از ابليس پيروى كرد، من هم اگر بكنم مثل او مىشوم.
متذكر مىشود كه پاسخ غلط را بايد مطابق دستور خدا بدهد كه مىفرمايد:
... و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما.[1]
«هنگامى كه جاهلان با آنان مخاطبه مىكنند، سخن به سلم مىگويند».
اگر توانست به اين تذكرات، جلو وساوس ابليس را بگيرد، فبها وگرنه يكى اين بگو و يكى آن و بالأخره با هم گلاويز شدن و ...
|
سرچشمه شايد گرفتن به بيل |
و ليكن چو پر شد نشايد به پيل[2] |
|
از همان اول يك حرف بخور و دم نزن و قضيه را خاتمه بده.
حالا مىبينيم كه چطور مردم گرفتار دامهاى ابليسند، حتى آنهايى كه خود را اهل تقوا مىشمارند، بر فرض كه تقوا هم داشته باشند اگر تذكر نباشد، در دام ابليس مىافتند.
در دلت بايد واعظى باشد كه نصيحتت كند. اين قدر مغرور و بچه صفت نباش. مرد كسى است كه عاقبت كار را ببيند؛ مثلا در همين مورد خشم، اگر دلت را هم خنك كردى و هرچه خواستى كردى ليكن چه آتشها كه به همين دل خنك كردنها روشن مىكنى. چه گناهانى كه در اثر همين يك لحظه فرمانبرى شيطان پيش مىآيد.
هر مؤمنى بايد در وجود خودش وسايل تذكر داشته باشد.
بعضى از پيشينيان قبر خودشان را آماده مىكرده و در آن قرآنها مىخواندند براى اينكه ذكرى برايشان باشد.[3]