ترديدى نيست كه انسان اگر بخواهد در زندگى از اصولى پيروى كند- خواه اصول مذهبى يا غير مذهبى- مستلزم داشتن يك خطمشى معين است؛ لازمه اتخاذ خطمشى مشخص اين است كه به سوى يك هدف و جهت سير كند و از امورى كه‏ موافق با هوس‏هاى زودگذر اوست، اما با هدف زندگانى و اصول اتخاذى وى مباينت دارد، بپرهيزد؛ بنابراين تملك نفس و تزكيه آن لازمه زندگى هر انسانى است كه مى‏ خواهد حيات عقلى و انسانى داشته باشد. بشر موجودى است با خواست‏هاى بى‏نهايت و مجهز به نيروى فكر، كه اگر براى خود در زندگى ضابطه‏ اى نشناسد، در درندگى و خون‏آشامى، جهان را به تباهى مى‏كشاند.

 

تكامل و عظمت آدمى وابسته به امور مادى- كه تنها تغييراتى در مشاعر وى پديد مى‏آورند- نيست؛ ترقيات علمى از همه جهات انسان را تكامل نمى‏بخشد.

 

كمال واقعى انسان هنگامى است كه خويشتن را از تنگناى غرور شهوات و لذايذ جسمى بيرون كشد و گام‏هايى در راه انسانيت و بالا بردن سطح مشاعر و تهذيب طبع خود بردارد و با افكارى عالى‏تر و افقى وسيع‏تر آشنا گردد.

 

در روان انسان انديشه كمال مطلوب ريشه ‏هاى عميقى دارد وگرنه انسان در دوران كودكى خويش آن را نمى‏جست و آن‏گاه در افق‏هاى پهناور آن به پرواز در نمى‏ آمد.

 

فروغ ارزش‏هاى عالى آن‏چنان جذاب است كه انسان‏ها با اراده و اختيار شيفته آن مى‏گردند و به سويش مى‏شتابند. از اعماق درون علاقه به نيرو يافتن مى‏جوشد، و سپس فعاليت و تلاش به خاطر تأمين آن شروع مى‏شود، تمام اين‏ها نشانه اين واقعيت است كه عشق به كمال در ضمير باطن پايگاهى دارد، و همين‏كه فرصت و موقعيت مناسبى پيش‏آمد، تجلى خود را آغاز مى‏كند.

 

عضلات بدن بر اثر ورزش نيرومند و پرقدرت مى‏شوند؛ خصايص نفسانى نيز چنين است، اگر بخواهيم نيرومند گردند، بايد روح را به ورزش و تلاش واداريم، با اين تفاوت كه انرژى جسمانى بشر محدود است، و محدوديت آن متناسب با نيروى بافت‏هاى بدن و توانايى سلول‏هاى آن است، در صورتى كه شگفتى‏هايى در تاريخ بشر ديده مى‏شوند كه عقل از تصور آن‏ها عاجز است؛ اين همه، معلول نيروى پرتوان روح تكامل يافته است، كه رشد آن در سايه آزاد شدن تدريجى از قيود و موانع مادى، و گسترش يافتن افق معرفت و خودآگاهى‏ ميسر است.

 

روح بشر حقا يك شاهكار عظيم و حيرت‏بخش است و با قدرت‏نمايى‏ها، فعاليت‏ها، تسلط بر ماديات و مخصوصا با توانايى‏هاى عظيمى كه دارد، مى‏تواند بشر را از انحطاط ضعف و نارسايى، به اوج تعالى و پيوند با قدرت الهى برساند.

 

البته چنان‏كه جسم براى انجام برخى از وظايف حياتى ناگزير است مقدارى سختى و مشقت تحمل كند، روح نيز در راه تكوين اخلاق و نمونه‏هاى عالى آن، مى‏بايست رنج و زحمتى را بپذيرد. تمام افكار و عقايد و ايده‏هاى گوناگون در مورد تربيت، بر محور نفس و روح مى‏چرخد. روح است كه تهذيب‏ پذير است؛ علو مرتبه پيدا مى‏كند و صفات عالى انسانيت و مبادى فضيلت را كسب مى‏نمايد و به كمال معنوى عشق مى‏ورزد، و بالاخره اوست كه يك سلسله مقررات اخلاقى براى انسان به وجود آورده كه ساير حيوانات هم از آن بى‏بهره‏اند و هم بى‏نياز.[1]

 

 



[1] موسوى لارى، مجتبى، رسالت اخلاق در تكامل انسان، 1جلد