مهم‏ترين و ارزنده ‏ترين وظيفه انسان تربيت است. بشر از سپيده‏دم حياتش به ارزش تربيت پى برد و به همين علت به تناسب ادراكى كه از حقيقت وظيفه و رسالت خود در زندگى داشت، قواعد و هدف‏هايش را متناسب با درجه محيط نفسانى خويش وضع نمود، هرچند هدف‏ها و پايه‏ هاى آن گاهى درست و يا در مواردى نادرست بود.

 

ما تحولات و دگرگونى‏هاى شگفت‏انگيزى را كه مكتب‏هاى مختلف جهان در بستر زمان، و تاريخ انسان‏ها، به وجود آورده و به كلى قيافه زندگى آن‏ها را تغيير داده ‏اند، به خوبى مشاهده مى‏كنيم و آنچه در دنياى خارج با بررسى و مطالعه به دست مى‏آوريم، ما را به اين واقعيت مى‏رساند كه بشر ذاتا شرور و شيطانى آفريده نشده است. اگر بشر از نظر اصل آفرينش، شرور آفريده شده باشد، همه تلاش‏هاى پرورشى، بيهوده و بى‏ ثمر مى‏گردد و كوشش‏ها و فعاليت‏هاى همه انبياى الهى، و رهبران تربيتى جهان، نقش بر آب خواهد شد.

اگر جنايت و قتل، و خونخوارى، با سرشت مردم «جزيرة العرب» پيوند خورده بود، چگونه امكان داشت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله انقلابى آن‏چنان وسيع و دامنه‏دار در روحيه افراد آن سرزمين به وجود آورد، و ماهيت و ذات آن‏ها را تغيير دهد؟

اين درست است كه بشر در مراحل اول با نيروها و تمايلات مادى سروكار دارد و از وقتى كه به جهان ديده مى‏گشايد، قواى او يكى پس از ديگرى به مرحله ظهور مى‏رسند و فعاليت خود را آغاز مى‏كنند، ولى در برابر نيروهاى مادى، براى تعالى و تكامل معنوى، داراى امكانات و استعدادهاى وسيعى است و شوق‏هايى والاتر از ضرورت‏ها در وجودش متمكن است، و نيروى وى مى‏تواند رنگ‏هاى مختلفى به خود بگيرد و در مجارى مختلف به كار افتد، هرچند اين مرحله از مراحل طبيعى انسان ديرتر تجلى مى‏كند.

ولى به ‏هرحال اين عمل امرى است طبيعى، خواست‏هاى بلند قادرند، ديگر نيروها را براى اهداف خود تسخير و استخدام نمايند، اما اين كار به كمك‏هاى مؤثر خارجى و توجه و رهبرى نيازمند است، چه اگر كمكى دريافت ندارند، اين خواست‏ها دچار انحراف و كج‏روى خواهند شد.

 

البته كمك خارجى امرى غير طبيعى يا فرضى نيست، بلكه جزئى از فطرت بشرى است، همچون تعليم سخن گفتن به كودك براى اين‏كه زبان باز كند، در عين حال استعداد سخن گفتن از روز ولادت با كودك همراه است و قدرتى است طبيعى.

 

 

قرآن كريم اصل تكامل و خط سير انسان را كه گرامى‏ترين پديده هستى است، چنين ترسيم مى‏كند:

«يا أيها الإنسان إنك كادح إلى ربك كدحا فملاقيه‏؛[1]

اى انسان تو تلاش مى‏كنى كه با رنج و كوشش به سوى پروردگارت پيش روى و به ملاقات او نايل آيى.»

«و أن إلى ربك المنتهى‏؛[2]

و تو به سوى پروردگارت پيش مى‏روى.»

بشر در فراخناى هستى، براى پرواز به سوى بى‏نهايت، بايد از برنامه‏هاى انبياى الهى كه يك مكتب تربيتى اصيل و يك فرهنگ جامع است، الهام بگيرد. تا توان‏هاى الهى در اندرونش بجوشد و بتواند به هدف مطلوب تكامل و نجات و پيروزى نايل گردد.

 

اشاره قرآن به اين واقعيت است كه اگر آدمى تحت پرورش اساسى قرار نگيرد، نيروهاى طوفان‏زاى وجودش پيشروى را آغاز نموده، نيروى عقل و وجدان را تضعيف مى‏كنند، و ديگر احساسات را استخدام مى‏كنند و مسخر اغراض و مقاصد خود قرار مى‏دهند.

 

در تكوين و آفرينش انسان بزرگ‏ترين اعجازى كه به كار رفته، همين است كه داراى طبيعتى ذو جنبتين مى‏باشد و لذا از قدرت وى در پذيرش رنگ‏هاى گوناگون نبايد غافل بود، و رهبرى او را در مسير خاص ناديده گرفت.

 

 

على- عليه السلام- فرمود:

«ان بذوى العقول من الحاجة الى الادب كما يظمأ الزرع الى المطر[3]؛

انسان‏هاى عاقل و خردمند به تربيت احتياج دارند، بدان‏سان كه كشتزار نيازمند آب باران است.»

اگر قواعد تربيت براساس عناصر ديگرى كه آن را تعديل كند، پى‏ريزى نشود، بلكه نيروى بشر در سطح بى‏رنگ و به صورت آزاد قرار بگيرد، براى هميشه محكوم به ضرورت‏هاى نخستين خود خواهد بود.[4]

 

 



[1] ( 1). انشقاق( 84) آيه 6.

[2] ( 2). نجم( 53) آيه 42.

[3] ( 2). غرر الحكم، ص 224.

[5] موسوى لارى، مجتبى، رسالت اخلاق در تكامل انسان، 1جلد