روشى كه اسلام در پيش گرفت

عادت با اينكه در فطرت انسان يك موهبت است كه بخش مهمى از كوششهاى او را در ميدانهاى ابتكار و ابداع به جريان مىاندازد، ولى با همه عظمتى كه داراست، اگر آدمى از آگاهى كامل برخوردار نباشد و عادت به صورت يك كشش فريبنده و گمراه كننده درآيد، روح را به تباهى و فساد مى كشاند.
وقتى كه اسلام بر دنياى جاهليت طلوع كرد، انواع عادات زيانبخش- كه هريك به تنهايى مايه تباهى و سقوط يك ملت به شمار مىرفت- بر آن محيط حاكم بود.
در آن عصر تاريك كه شعور و ادراك انسان تحت تأثير عادات ناروا و خوهاى زشت و پليد مسخ شده بود، اسلام با يك جهش بزرگ كه از هر لحاظ جالب و در نوع خود پديدهاى بىسابقه مىتوان شمرد، اجتماع غفلتزده و خواب آلود را بيدار ساخت و مردم را به ترك عادات و رسوم غلط و بدعتهاى خلاف عقل و وجدان فراخواند.
اجتماعى كه در انواع موهومات و سنتهاى جاهلانه غوطه مىخورد، با دريافت تعاليم گرانقدر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه خود از قيد سنن بىاساس و غلط محيط، رها و آزاد و دور از استيلاى هر نوع عادت اكتسابى تحميلى پرورش يافته بود، همه رسوم و آداب اجدادى خود را ترك كرد و راه و رسم نوينى عارى از تسلط سنتها و بدعتهاى اجتماعى- كه سعادت و نيكبختى او را دربرداشت- در پيش گرفت.
اسلام قبل از آغاز به ساختن يك جامعه خوشبخت، تاكتيك خاصى را در پيش گرفت: ابتدا هر عادتى را- چه آنهايى كه به اساس عقيده و فكر بستگى داشت و چه آنهايى كه به عمل و كردار مربوط مى شد- از ميان برد، و هركدام از آنها را به نسبت خطرات و زيانهايى كه دربرداشت، يا بى درنگ چون شرك به خدا با انواع وابستگى هايش، با ضربتى قاطع ريشه كن ساخت، و يا براى محو عادات ناپسند اجتماعى- كه گذشته از تسلطشان بر ادراكات و افكار عمومى، به اوضاع و احوال اقتصادى هم پيوند خورده بود، مانند بردگى، رباخوارى، ميگسارى- راه تدريج و مدارا را در پيش گرفت، و با اقدام مرحله به مرحله، پيش رفت و بدين وسيله مردم مالك نفس خود شدند و زمينه براى تزكيه نفوس و تعالى روانى بهطور كامل آماده شد و اين، ثمربخشترين روش براى سازندگى افراد يك جامعه است.
آدمى اين امتياز عجيب را دارد كه مىتواند اگر بخواهد، جسم و جانش را به كمك شعور خود بسازد، براى اين بنا تكنيك خاصى ضرورى است، مىتوان راه اداره خود را آموخت؛ همانطورى كه مىتوان طرز هدايت يك هواپيما را ياد گرفت، فقط كسانى كه مالك نفس خويشند، مىتوانند اين تعليم را شروع كنند.
ولى در پرورش و تنظيم فعاليتهاى فكرى و عاطفى كه جوهره شخصيتند، از كسى نمىتوان مدد گرفت.
نخستين اصل، پرورش قواى عقلانى نيست، بلكه بناى تاروپودى عاطفى در خويشتن است، كه تكيه گاه تمام عوامل ديگر روانى باشد، ضرورت حس اخلاق، كمتر از لزوم حس بينايى و شنوايى نيست»[1].
على- عليه السلام- مىفرمايد:
«غالبوا انفسكم على ترك المعاصى، يسهل لكم مقادتها الى الطاعات[2]؛
ابتدا با ترك گناهان و آلودگىها بر نفوس خود مسلط شويد، تا آنگاه كشاندن نفوس خود به سوى بندگى و فرمانبردارى از حق، به سادگى براى شما امكانپذير گردد».
«غالبوا انفسكم على ترك العادات و جاهدوا اهوائكم تملكوها[3]؛
به وسيله ترك عادات بر نفوس خود مسلط شويد، با هوسهايتان پيكار كنيد، تا تحت اراده نيرومند شما درآيند».
اسلام براى تربيت نفوس بشر و اجراى برنامه هاى سعادتبخش خود از عادت بهعنوان يك وسيله مؤثر استفاده مىكند، و هنگامى كه پيوند زندهاى ميان قلب مردم و خدا ايجاد نمود، و بذر نيكى و فضيلت را در نهاد آنها پاشيد، آن را تبديل به عادت مىكند؛ همه عادات مذهبى از خواست و علاقه باطنى و از اندرون نفس آغاز مىگردد، سپس همين تمايل قلبى به كردار مشخص و عملى كه داراى حدود و خصوصيات روشن است مبدل مىشود، و به تدريج به صورت عادت
آگاهانه و از روى كمال ادراك و دقت در مى آيد، و در عين حال اين تغيير و تحول، فشار طاقت فرسا و غير قابل تحملى بر انسان وارد نمى سازد.[4]