براى انجام هر كارى، نيروى «اراده» احتياج به تكيه‏ گاه استوارى دارد؛ تكيه‏ گاه محكم اراده همانا «ايمان» است؛ ايمان و اراده لازم و ملزوم يكديگرند؛ اگر انسان داراى ايمان باشد اما از اراده براى تحقق آن استمداد نكند و به جنبش و فعاليت برنخيزد، هرگز به هدف نخواهد رسيد؛ چه، موفقيت هركس در گرو تلاش و كوشش اوست.

 

قرآن مى‏گويد:

«و أن ليس للإنسان إلا ما سعى.»[1]

از سوى ديگر اگر انسان از اراده برخوردار باشد، اما به سلاح نيرومند ايمان مجهز نباشد، تا هنگامى دامن كوشش را از دست نمى‏دهد، كه در زندگى به بن‏بست نرسيده، ولى وقتى درهاى عوامل و علل طبيعى را به روى خودبسته مى‏بيند و با مشكلات و موانع غير قابل حلى روبه‏رو مى‏شود، شعله‏ هاى اميد و اطمينان در جانش رو به خاموشى مى‏ نهند.

 

در چنين شرايط سخت و جان‏فرسايى جز ايمان به قدرت لايزال الهى، هيچ عامل ديگرى نمى‏تواند وى را از اضطراب و نگرانى و پريشانى خاطر نجات بخشد؛ مرد باايمان، در سخت‏ترين لحظات و شرايط با داشتن سرمايه اراده و عزم راسخ، به خداوند متكى است؛ هرگز نور اميد در روانش به خاموشى نمى‏گرايد، بلكه براى حل مشكل خود همواره از عنايت بيكران پروردگار استمداد مى‏كند.

 

خداوند به پيامبر گرامى اسلام دستور مى‏دهد كه هرگاه تصميم جدى بر انجام كارى اتخاذ كردى، با توكل به نيروى لايزال الهى هدف خود را با قاطعيت تمام دنبال كن: «فإذا عزمت فتوكل على الله.»[2]

هرگاه بخواهند اراده شخصى را نسبت به كارى سست نمايند، كافى است كه ايمان وى را بدان تضعيف و متزلزل كنند.

 

اگر آدمى به اين حقيقت پى ببرد و معتقد باشد كه هر فعاليت و تلاشى كه به عمل مى‏ آورد، از سوى خداوند مقتدرى كه سراسر نظام هستى به فرمان اوست تقويت مى‏شود و با كوشش مستمر و پى‏گير راه مقصود را دنبال كند، به منبع اساسى موفقيت دست خواهد يافت؛ او با چنين روحيه‏ اى، در ميدان عملى كه انتخاب كرده، بر تمام موانع و دشوارى‏ هاى راه- كه ديگران را از پيشرفت باز مى‏دارد- چنان غلبه مى‏نمايد كه گويى مشكلات براى صعود او پلكانى به شمار مى‏روند؛ خطر بر جرأت او خواهد افزود؛ شكست، كوشش‏هاى وى را چند برابر مى‏كند و با هر سختى كه روبه ‏رو شود، از راهى كه در پيش گرفته، عدول نخواهد كرد.

 

با سير در تاريخ، به اين واقعيت مى‏رسيم كه در ميان افرادى كه با عزم استوار و همت بلند به پيشرفت و سعادت بشرى كمك كرده‏ اند و در راه تكامل و ترقى ملل، دست از هيچ‏گونه كوشش و مجاهده برنداشته‏اند، بلكه از ميان سختى‏ها راه خود را گشوده‏ اند، در رأس آن‏ها بايد برگزيدگان خدا و مردان راه فضيلت و آزادى را معرفى كرد؛ شهامت و پشتكار و اراده خلل ‏ناپذير اين گروه در راه نجات انسان‏ها و هدف مقدسى كه دنبال مى‏كرده‏اند، براى نوع بشر عموما و پيروان اين مردان حق و حقيقت، خصوصا، سرمشق عالى و درخشانى است، همين رجال برجسته دينند كه باوجود آن‏همه شكنجه و ناراحتى كه از معاصرين خود ديدند، امروز از سوى جامعه بشرى تقديس مى‏شوند.

 

على- عليه السلام- كه نمونه كاملى از مردان شكست‏ناپذير است، در يكى از سخنان پرارج خود مى‏فرمايد:

«و الله لو تظاهرت العرب على قتالى ما وليت عنها[3]؛

سوگند به خدا! اگر تمام عرب به جنگ با من برخيزند، هرگز در صحنه نبرد، پشت به آنان نخواهم كرد».

در خطبه‏اى به همام فرمود:

«يا همام المؤمن نفسه اصلب من الصلد[4]؛

اى همام! روحيه مرد با ايمان از سنگ خارا شكست‏ناپذيرتر است».

در جنگ جمل، هنگامى كه سپاه پيمان‏شكنان آماده پيكار با ارتش على (ع) گرديد، آن حضرت پرچم حمله را به دست فرزند خود محمد حنفيه سپرد و طى جملاتى، اراده فرزندش را نيرو بخشيد و به وى چنين درس قاطعيت آموخت:

«تزول الجبال و لا تزل؛ عز على ناجزك؛ اعر الله جمجمتك تد فى الارض‏

قدمك؛ ارم ببصرك اقصى القوم و غض بصرك و اعلم ان النصر من عند الله سبحانه‏[5]؛

 

اگر كوه‏هاى اطراف از جا كنده شوند، تو از جاى خود تكان مخور؛ دندان‏هاى خود را روى هم بگذار و فشار ده، تا از اعماق وجودت نيروى تصميم و اراده جوشش كند؛ در راه خدا كاسه سر خود را عاريت ده؛ پاى خويش را چون ميخ بر زمين بكوب؛ حركات دشمن را در جبهه با دقت زير نظر بگير و از هرگونه ناگوارى چشم بپوشان [و همه را با نيروى اراده مخصوص ناديده انگار]؛ بدان كه پيروزى نهايى از جانب خداست و ما موظف هستيم هدف خود را با قاطعيت دنبال كنيم».[6]

 

 



[1] ( 2). نجم( 53) آيه 39.

[2] ( 1). آل عمران( 3) آيه 159.

[3] ( 1). نهج البلاغه، نامه 45.

[4] ( 2). بحار الانوار، ج 15، ص 94.

[5] ( 1). نهج البلاغه، خطبه 11.

[6] موسوى لارى، مجتبى، رسالت اخلاق در تكامل انسان، 1جلد