هنگام فراغت و تنهايى نيز مى‏توان دوستى باارزش براى خود برگزيد؛ اين دوست، «كتاب» و انديشيدن در امورى است كه سبب رشد و تعالى فكر مى‏گردد؛ از راه دقت در نوشته‏هاى بزرگانى كه هم‏اكنون قرن‏هاست جهان را وداع گفته و در آغوش خاك خفته ‏اند، با افكار و دانش و شخصيت واقعى ‏شان آگاه مى ‏شويم و از تعاليم شان بهره مى‏گيريم.

 

پيشرفت‏ها و ترقيات اعجاب ‏انگيز بشر در علوم و فنون گوناگون، نتيجه يك جهش ناگهانى نيست، بلكه محصول تجربيات و آزمايشات وى طى دوران متمادى و طولانى است كه به وسيله كتب و رسالات، معارف و علوم گذشتگان به نسل‏هاى بعدى انتقال يافته است، با اين‏كه شخصيت افتخارآميز متفكران در تاريكى و ابهام تاريخ پنهان گشته است، ولى چكيده افكار و آثار آن‏ها در چهارديوار «كتاب»، همچنان محفوظ مانده است.

 

با مطالعه اين آثار، گويى از فواصل قرون عبور مى‏كنيد و با عناصر برجسته‏ اى كه اكنون نشانى از آن‏ها باقى نيست، آشنا مى‏گرديد و با بررسى در زواياى آثارشان مى‏توانيد به حقايقى بزرگ دست يابيد.

يكى از مزاياى مطالعه، اين است كه هر فردى، چه ثروتمند و چه تهى‏دست، مى‏توانند يكسان از مصاحبت با شخصيت‏هاى عالى‏ مقام برخوردار گردند و اوقات خويش را طى تماس و معاشرت با قهرمانان، با پاكى بگذرانند و تنها با برخوردارى از سواد عمومى، براى هركس امكان مصاحبت با آنان ميسر خواهد بود و همچنين به وسيله مطالعه هم مى‏توان از رنج تنهايى نجات يافت و هم از آرامش خاطر برخوردار شد.

امير مؤمنان على- عليه السلام- فرمود:

«من تسلى بالكتب لم تفته سلوة[1]؛

هركس روح خود را با كتاب تسلى بخشد، آرامش خاطر از وى سلب نخواهد شد».

«من خلا بالعلم لم توحشه خلوة[2]؛

هركس با علم و دانش خلوت كند، از وحشت تنهايى در امان خواهد ماند».

 

يكى از دانشمندان اروپايى مى‏گويد:

«انسان به اقتضاى فطرت، از تنهايى مى‏گريزد و از عزلت نفرت دارد؛ هميشه مى‏خواهد با دوستان بياميزد و با آشنايان بنشيند و برخيزد؛ گويى، هستى او ناقص است و رشته‏هاى نامرئى وجود او را با ديگران به هم پيوسته و بدون آن آرام و قرار ندارد؛ بدون ترديد، كتاب براى انسان بهترين مونس و مصاحب است؛ زيرا مصاحبت كتاب، ما را از محيط مردم عادى به دنيايى از افكار و تصورات عالى مى‏برد و با مردمان بزرگ همنشين مى‏كند.

براى ايام تنهايى و بيچارگى، مونس و مصاحبى بهتر و باوفاتر از كتاب نيست؛ معاشرت ابناى زمان غالبا زيان‏آور است، از اين جهت كه غالبا ما را تابع تمايلات خود مى‏كنند و خود مطيع هوس مى‏شوند و در نتيجه ما را به وادى فساد مى‏كشانند، ولى كتاب چون پيرى جهان‏ديده ما را اندرز مى‏دهد و به وسيله سخنان حكمت‏آميز، نفوذ هوس را از روحمان برطرف مى‏كند.

«تايلر» مى‏گويد:

«كتاب براى جوانان رهنمايى است كه آن‏ها را به‏ طرف فضيلت و شرافت مى‏كشاند؛ زيرا جوانى مخلوطى از هيجان و غرور است و براى پيران مايه تسليتى است كه آن‏ها را از محنت بدبختى رهايى مى‏دهد؛ زيرا كه پيرى دوره وحشت زندگى است»[3].

حتى بررسى تاريخ زندگى شخصيت‏هاى برجسته‏اى كه تحولات و دگرگونى‏هاى ثمربخشى در جهان به وجود آورده و سرنوشت بشرى را تغيير داده‏اند، در تزكيه نفس انسان بى‏تأثير نيست و مى‏تواند حقيقت زندگى را به شخص الهام كند و سرمشق ارزنده‏اى از مزاياى برجسته روحى به او ببخشد.

 

 

اگر حوادث و رويدادهاى تاريخى و كيفيت رفتار شخصيت‏هاى جاودانى جلب توجه مى‏كنند و در مطالعه‏ كننده شور و علاقه برمى‏انگيزند، غالبا به علت ارتباط و پيوندى است كه مطالعه‏كنندگان با احساسات و افكار شخصيت‏هاى بزرگ دارند.

 

چنان‏كه كيفيت اخلاقى هر فردى از راه شناخت وضع درونى دوستان و مصاحبان او قابل درك است؛ همچنين نوع كتبى كه هركس انتخاب مى‏كند و بدان عشق مى‏ورزد، به منزله دهليزى است كه از راه آن مى‏توان به طرز تفكر و اعماق روح او راه يافت.

 

 

بديهى است هنگامى كه مواد خواندنى براساس دقت و بصيرت صورت نگيرد و بهره‏ بردارى خواننده از مطالعه، تنها سرگرم شدن و هوسبازى باشد، گذشته از تضييع عمر، مايه گمراهى و فساد اخلاق و به هدر رفتن نيروهاى سازنده آن‏ها خواهد بود.

 

 مطالعه كتاب‏ها، كارى ارزنده و مفيد است كه علاوه بر اين‏كه به ديد درونى انسان روشنى خاص مى‏بخشند، ممكن است فصل جديدى در زندگى انسان‏ها بگشايند و رشته فعاليت‏ها و مجاهداتشان را در خط نوينى بيفكنند كه شخصيت روانى آن‏ها را به‏طور قاطع ثمربخش سازند؛ چه بسيارند افراد جامعه بشرى كه نيروى اخلاقى و روحى و درايت خود را از همين منابع غنى و پرفيض كسب كرده و به سوى مجد و تعالى كشيده شده ‏اند.

«تماس هود» مى‏گويد:

«ميل و علاقه طبيعى من به مطالعه كتاب، كشتى زندگانى مرا در اوايل عمر از غرق شدن در گرداب جهالت و فساد اخلاق رهايى داد، در صورتى كه هركس مانند من در سنين كودكى از نعمت مراقبت و غم‏خوارى والدين محروم باشد، به ندرت مى‏تواند از گرداب مخوف خلاصى يابد.

كتاب‏هاى من مرا از آلودگى به قمار و ميگسارى و رفت و آمد به مجالس نامناسب جلوگيرى مى‏نمود و راستى هم كسى كه از افكار بلند و سخنان گران‏قدر بزرگان، كسب فيض نمايد، محال است كه به تماس و معاشرت فرومايگان رغبت كند و به صحبت اوباش بگرايد».[4]

 

 



[1] ( 1 و 2). غرر الحكم، ص 636.

[2] ( 1 و 2). غرر الحكم، ص 636.

[3] ( 1). در آغوش خوش‏بختى، ص 46- 48.

[4] ( 2). ساموئل اسمايلز، اخلاق، ص 124.

[5] موسوى لارى، مجتبى، رسالت اخلاق در تكامل انسان، 1جلد