اسلام به انگيزه ‏هاى درونى و اصلى كه محرك رفتار انسان‏ها مى‏شوند، نظرى اصيل مبذول داشته و كارها را بر محور «نيت» استوار ساخته است.

 

هر عملى داراى دو جنبه است و هركدام از اين دو جنبه حسابى جداگانه دارند؛ عملى ممكن است از يك جنبه گران‏بها و از جنبه ديگر بى‏ارزش باشد؛ بايد ديد كدام انگيزه نفسانى و روحى، فاعل را به انجام عمل واداشته و او در نظام فكرى خود به سوى كدام هدف رهسپار بوده است.

 

داورى ما، در چنين مواردى متكى به ارزش‏هاى خاص اجتماعى و خارجى عمل است؛ از اين ديدگاه نيت فاعل مطرح نيست؛ فرق نمى‏كند كه شخص نيكوكار هدفش تظاهر و رياكارى و جلب منافع مادى باشد، يا در كردار خود انگيزه‏اى بس عالى داشته و در قالب عملش نيت پاكى دميده است؛

 

پس در نظام اجتماعى، كردار نيك، نافع بودن براى اجتماع است و كارى به تكامل معنوى فرد ندارد كه تحت تأثير چه عاملى به انجام كار مبادرت ورزيده است؛ اما در دستگاه الهى كميت عمل مورد توجه نيست، آنچه مقبول درگاه بارى‏ تعالى قرار مى‏گيرد، كيفيت عمل و تأثير روانى و داخلى آن در شخص فاعل است؛ در اينجا حساب اين است كه بين عمل با فاعل چه نوع ارتباطى وجود داشته و با چه هدف و نيتى اقدام به كار كرده است؛ اگر او با انگيزه تظاهر و ريا به انجام كار نيك مبادرت ورزيده، نه تنها با اين اقدام، روانش به عالم بالا صعود نكرده، بلكه تنزل هم يافته است؛ براى اين‏كه يك عمل به‏ عنوان «صالح» تلقى شود، تنها مفيد بودن براى اجتماع كافى نيست.

 

زمانى يك عمل مفيد اجتماعى، از نظر تكامل معنوى سودمند است كه چهره ملكوتى به خود بگيرد و روح از چهارديوار خودنمايى و هواپرستى گام بيرون نهد و به سرمنزل صفا و اخلاص برسد.

قرآن مى‏فرمايد:

«و ما أمروا إلا ليعبدوا الله مخلصين له الدين‏؛[1]

مأمور نشدند مگر بر اين‏كه خدا را با اخلاص كامل پرستش كنند.»

 

رسول اكرم- صلى الله عليه و آله- فرمود:

«انما الاعمال بالنيات و الخواتيم‏[2]؛

ارزش كارها وابسته به نيت‏ها و سرانجام آن‏هاست».

بر همين اساس ثابت و معين، درجه ارزش و پذيرش اعمال، مشخص مى‏گردد؛ عاملى كه اساسا سبب ترفيع درجات و قبولى عمل مى‏شود، همان هدف پاك و شرافتمندانه‏اى است كه جلب خشنودى پروردگار در آن ملحوظ گردد.

 

بهترين نشانه استوارى، ايمان به خدا و دارا بودن نيت روحانى انسان است؛ در اين صورت، عمل از ارزش و مزيت خاصى برخوردار مى‏شود و در همه حال، صاحب عمل مورد حمايت و لطف بيكران الهى قرار مى‏گيرد؛ اين ملاك ارزنده و محكم، از محدوده عمل و تحمل و درك و احساس انسان بيرون نيست.

 

افرادى كه از اعتماد به نفس برخوردارند و بر عمل خويش تكيه مى‏كنند، نيازى به خودنمايى و تظاهر در خود احساس نخواهند كرد؛ خودنمايى روش كسانى است كه فاقد عمل و اعتمادند و از يك بيمارى روانى رنج مى‏برند.

 

امير مؤمنان على- عليه السلام- در مورد اين اشخاص مى‏فرمايد:

«لسان المرائى جميل و فى قلبه داء دخيل‏[3]؛

زبان شخص خودنما و متظاهر شيرين است، در حالى كه در ضميرش يك بيمارى عميق وجود دارد».

 

«الافتخار من صغر الاقدار[4]؛

به خود نازيدن و باليدن، نشانه حقارت و پستى آدمى است».

 

دروغ راضى و خشنود مى‏كنند كه فرصت هرگونه سعى و موفقيت از دستشان مى‏رود؛ اما اگر از خود تعريف كردن و لاف زدن، گوينده را چندى از رنج عدم موفقيت و طرف توجه نبودن آسوده مى‏كند، و موقتا شنوندگان را فريب مى‏دهد، در نهايت، درد اصلى را دوا نخواهد كرد.

 

آنكه مى‏تواند كار صحيح انجام بدهد و موفق باشد و با رفتار و گفتار پسنديده، خود را در دل ديگران بنشاند، به لاف زدن و خودستايى كردن، نياز ندارد و به عوض لاف و گزاف به سعى و عمل مى‏پردازد و هر روز دوستان بيش‏تر و موفقيت بزرگ‏ترى به دست مى‏آورد»[5].

 

 



[1] ( 1). بينه( 98) آيه 5.

[2] ( 2). نهج الفصاحه، ص 190.

[3] ( 1 و 2). غرر الحكم، ص 106 و 610.

[4] ( 1 و 2). غرر الحكم، ص 106 و 610.

[5] ( 1). رشد شخصيت، ص 92.