اثر قطعى ايمان در آرامش روان

تحقيق در تاريخ ترقى و پيشرفت بشر، ثابت مىكند كه پايه هاى تمدن و فرهنگ انسانى، همواره بر دوش كسانى بوده كه نيروى «ايمان»، تحمل بارهاى سنگين و گران رنج و سختى را برايشان آسان ساخته و آثار سوء مصايب و رنجها را از همين رهگذر، در قلب نيرومند خود عقيم و بى اثر نموده اند.
دانشمندان روانشناس عموما اعتراف دارند كه در درمان ناراحتىهاى روحى، و ايجاد اطمينان و آرامش درونى، نيروى «ايمان» فوق العاده شگرف و اعجابانگيز و ثمربخش است.
در مواردى كه دشوارىهاى طاقت فرسا شخصيت انسان را درهم مىكوبند و اراده و اميد را از وى مىگيرند، اتكاى به خداوند در روح شكست خورده او اثر عميق و غير قابل انكارى مى بخشد؛ ناكامىها و گرفتارىها و شكستها هرگز نمىتوانند در ضمير پاك مردان الهى طوفان به پا كنند و آنها را دچار زبونى و يأس و خودباختگى سازند.
ايمان به خداوند براى ايجاد اعتدال در خواهشهاى نفسانى- كه خود منشأ بسيارى از آشفتگىهاى روانى است- دريچه اطمينانى مىباشد. بر اثر ايمان به دخدا، چهره زندگى كمال مىيابد؛ زيرا وقتى انسان معتقد گرديد كه با تمام شدن اين زندگى همه چيز پايان نمىپذيرد، در روانش آرامش خاصى پديد مى آيد و در سراسر زندگى به اعتدال گام برمىدارد.
در نتيجه ايمان به خداوند و اجراى مقررات اخلاقى دين، حس افزون طلبى و ثروت اندوزى كه يكى از عوامل تشويش خاطر است، تعديل خواهد شد و انسان به اميد پاداشهاى بزرگ و بيم از كيفرهاى سخت، از گرايش نامعقول و بىحدوحساب به سوى ماديات و تجمل پرستى اجتناب مى ورزد و در نتيجه يك تعادل مطلوب و آرامبخش، كه شايسته مقام انسانى است، در روانش به وجود مى آيد.
همچنين عقيده به روز رستاخيز و حيات پس از مرگ، بار فشار جانكاه تصور نيستى و فناى مطلق را از دوش آدمى برمىدارد؛ چه او معتقد است كه با فرا رسيدن مرگ دروازه جهان ديگرى به رويش گشوده مىشود و به زندگى ابدى و نعمتهاى جاويدانى دست مىيابد كه هرگز با خوشى هاى اين جهان قابل قياس نيست و از اين راه عامل ديگر اضطراب خاطر كه همان فناى محض است، از ميان مىرود.
ايمان، نه تنها ناراحتى و تشويش را از قلب آدمى مىزدايد، بلكه مىتواند از هجوم هيجان و اضطراب به دل، نيز جلوگيرى كند. قرآن از نقش پيشگيرى ايمان چنين ياد مىكند:
«و لا تهنوا و لا تحزنوا و أنتم الأعلون إن كنتم مؤمنين[1]؛
اگر ايمان داشته باشيد، نبايد ترس و اندوه به خود راه دهيد؛ زيرا شما با همين سرمايه ايمان بر ديگران برترى داريد».
در اين آيه خاطرنشان شده است كه ايمان در برابر عوامل ناراحتى روانى، زره محكمى براى روح مىسازد و مصونيت خاصى در انسان به وجود مىآورد. اگر شخص از داشتن يك ايمان كامل بىبهره باشد و عوامل ناراحتى در كانون جانش مسكن گزيند، باز هم همان ايمان است كه با اتكاى به آن مىتوان خاطر را از بار غم آزاد ساخت و نقش رنجها را از لوح دل زدود. قرآن مىفرمايد:
«ألا بذكر الله تطمئن القلوب[2]؛
با اتكاى به خداوند، دلهاى پريشان، مطمئن و آرام خواهد شد.»
«هو الذي أنزل السكينة في قلوب المؤمنين[3]؛
خداست كه به دلهاى مؤمنان سكون و آرامش مىبخشد.»
قرآن ثبات و آرامش را از آن كسانى مىداند كه قلبى سرشار از ايمان داشته باشند.
«الذين آمنوا و لم يلبسوا إيمانهم بظلم أولئك لهم الأمن[4]؛
امنيت خاطر و آسايش دل اختصاص به كسانى دارد كه برخوردار از ايمانند و پرده اى از ستم و بيداد بر آن نكشيده اند.»
«ألا إن أولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون[5]؛
آگاه باش! ترس و اندوهى براى دوستان خدا نيست.»
امير مؤمنان على (ع) ضمن خطبهاى در باره ثمرات ياد خدا و اوصاف مردان خدا چنين مىفرمايد:
«ان الله تعالى جعل الذكر جلاء للقلوب، تسمع به بعد الوقرة و تبصر به بعد العشوة و تنقاد به بعد المعاندة و ما برح لله عزت آلائه فى البرهة بعد البرهة و فى ازمان الفترات رجال ناجاهم فى فكرهم و كلمهم فى ذات عقولهم[6]؛
خداوند متعال ياد خود را مايه روشنى و صفاى دلها قرار داده است. با ياد اوست كه دلها، پس از سنگينى، شنوا، و پس از تيرگى، بينا و پس از طغيان و سركشى به نرمى و ملايمت مىگرايد؛ پيوسته چنين بوده كه خداوند در فاصلههاى روزگار بندگان والايى داشته كه با آنها در انديشههايشان راز مىگويد و در عقل و خردهايشان با آنها سخن مىگويد».
هيچ نم ىتوان حال مردم باايمان را در برخورد با حوادث و تلخكامى هاى زندگى، با حال افراد مادى و بىدين مقايسه كرد، چه تفاوت ميان آنها از زمين تا آسمان است.
به يكى از بانوان مسلمان در مدينه خبر رسيد، كه در جبهه جنگ «احد» سه تن از عزيزان خود را از دست داده است؛ او براى حمل اجساد كشتگان، با شترى عازم جبهه احد گرديد؛ پيكر بىجان و خونين عزيزان خود را بر شتر حمل كرد و به سوى مدينه بازمىگشت؛ در نيمه راه به يكى از همسران رسول اكرم برخورد نمود؛ همسر پيامبر كه نگران حال آن حضرت بود، پرسيد: چه اطلاعى از رسول خدا دارى؟ اين بانوى مصيبتديده، در حالى كه مهار شتر را در دست داشت و قطرات خون از اجساد بر زمين مىچكيد، با متانت و آرامش خاصى كه از ايمان محكم و استوارش سرچشمه مىگرفت، پاسخ داد: «من مژدهاى براى شما دارم و آن اينكه در جنگ به پيامبر آسيبى نرسيده است و در برابر چنين نعمت گرانقدر و بزرگى، هرگونه مصيبتى كوچك و قابل تحمل است!»
همسر پيامبر از او پرسيد: اين اجساد، چه كسانى هستند؟ در پاسخ گفت:
«يكى جسد شوهرم و ديگرى فرزندم و سومى برادرم است و همه را با خود به مدينه مىبرم، تا به خاك بسپارم».
آيا كدام عامل جز ايمان مىتواند به جان اين مصيبتديده اينچنين سكون و آرامش وصف ناشدنى ببخشد؟
اگر فناناپذيرى روى زمين را به ما هديه مىكردند، چه كسى حاضر مىشد اين هديه غمانگيز را قبول نمايد؟ در اين صورت، در برابر ناملايمات سرنوشت و ظلم انسانها، چه اميد و تسكينى برايمان باقى مىماند. جاهلى كه هيچ چيز را پيشبينى نمىكند، ارزش زندگى را به خوبى احساس نخواهد كرد و نمىترسد آن را از دست بدهد؛ انسان روشنفكر زندگى بعد از مرگ را ارزنده تر از زندگى زمينى مىداند و آن را ترجيح مىدهد؛ فقط افراد نيمه آگاه و به ظاهر عاقل هستند كه تنها زندگى زمينى را در نظر مىگيرند و مرگ را بزرگترين مصيبت انسان مىدانند، لزوم مرگ در نظر انسان عاقل، علتى براى تحمل ناملايمات زندگى محسوب مىشود».