اسلام، دل را به زندگى جاويدان سوق مى‏دهد؛ هرچند ايمان به رستاخيز كه يك ايمان زنده حقيقى است، شخصيت انسان را از محيط حس بالا مى‏برد، و نيروهاى او را براى تحقق بخشيدن و عملى ساختن ايده ‏هاى عالى بشرى برمى‏ انگيزد، در عين حال، آدمى را از بهره‏مندى از متاع دنيا باز نمى‏دارد، اما جلو خودكامگى نفس را براى چپاول اين بهره‏ ها در ميدان وسيع زندگى مى‏گيرد و نيروى آزمندى و حرص ديوانه‏ وار او را تحت كنترل و موازنه قرار مى‏دهد.

 

وقتى شخص واقعا معتقد شود كه فرصت دنيا كم و محدود و بهره‏ هاى آن هم ناچيز است و لذايذ واقعى در اين ايام كوتاه دنيا به دست نمى‏ آيد، آن‏گاه متاع اين جهان در نظرش جلوه ‏اى خيره‏ كننده نخواهد داشت.

و افسوس و حسرت نخواهد خورد كه بيش از اندازه آن را به دست نياورده، لذا به اضطراب و اندوه و ترس دچار نمى‏گردد و از آرامش قلبى و آسودگى و راحتى اعصاب و وجدان برخوردار است، كه بى‏ شك همين اعتماد و آرامش، بر لذت او از بهره‏ هاى زندگى- كه از روى عقل و متانت از آن‏ها استفاده مى‏كند- خواهد افزود. بنابراين يك انسان باايمان مى‏داند كه اين بهره‏ها وسايلى هستند براى رسيدن به هدف‏هاى عالى‏ تر و بهتر و هدف و غايت زندگى نيستند، كه آدمى تمامى عمر خود را براى كسب آن‏ها صرف كند و از اين گذشته، تعادل روح خود را نيز از دست بدهد.

 

فشار جانكاه اندوه و اضطراب، به فرسودگى و بيمارى جسم انسان منجر خواهد شد. بايد هركس به خاطر حفظ بهداشت و سلامت جسمانى خود، نگذارد نگرانى و غم بر روحش چيرگى يابد و وجودش تحت سلطه و نفوذ قواى تخريبى وجود او گيرند.

 

امير مؤمنان على (ع) فرمود:

«الحزن يهدم الجسد[1]؛

اندوه و نگرانى ساختمان بدن آدمى را ويران مى‏سازد».

 

«الهم ينحل البدن‏[2]؛

غم و اندوه پيكر انسان را مى‏گدازد».

«تجرع الغصص فانى لم ار جرعة احلى منها عاقبة و لا الذ مغبة[3]؛

غم و اندوه خود را فروخور و از ياد ببر؛ زيرا عاقبت نوشيدن اين جرعه (تلخ) بسى شيرين و پايانش بسيار لذت‏بخش و گواراست».

براساس تحقيقات علمى دانشمندان، برخى از بيمارى‏هاى جسمى معلول نگرانى‏ها و هيجان‏هاى روانى است.

 

چيزى كه دنياى انسان واقع‏ بين را از جهان ناپختگان متمايز مى‏سازد، عبارت از تخيل است؛ يك فرد سطحى و كم‏عمق و ظاهربين آن‏چنان شيفته نيروى تخيل خويش است كه هردم بر دلش امواج آرزوها و خواسته‏هاى بى‏پايان استيلا مى‏يابد و همين‏كه جريان حوادث را برخلاف خواسته‏ هاى خود ديد، تاريكى وحشت‏انگيزى روحش را در برمى‏گيرد، سررشته را از دست مى‏دهد و اگر اين‏ بحران عجيب با ضعف نفس توأم باشد، ممكن است منجر به انتحار گردد.

 

در حالى كه انسان واقع ‏بين كه از قيدوبند انديشه‏ هاى كودكانه و بى ‏اساس رهاست، نظرش وسيع و گسترده است؛ اشيا را نيمه‏ تمام نمى‏بيند و نمى‏گذارد در زندگى عملى‏اش تخيلات افسونگر و موهوم، دخالت و نفوذ كنند، بلكه مى‏كوشد خود را با محيط طبيعى و اجتماعى و بالاخره با حقايق زندگانى بيرونى و درونى تطبيق دهد.

 

اگر كسى واقعا داراى شخصيتى متعادل و روحيه‏ اى متوازن باشد، همچون بيد، از هر بادى نمى‏لرزد؛ اين‏كه برخى از افراد در اوقات فراغت بى‏درنگ احساس ناراحتى مى‏نمايند، براى آن است كه نيروى معنوى آن‏ها كافى نيست و پناهگاه نيرومندى ندارند، لذا براى اتلاف وقت به تفريحات زيان‏بار و ناسالم روى مى‏ آورند.

 

ولى، انسان هر قدر از جهت قواى درونى نيرومندتر باشد، كم‏تر احساس احتياج به دنياى خارج مى‏كند، هر كشورى كه كم‏تر به صادرات كشورهاى خارجى نياز داشته باشد، اساس و بنيان اقتصادى‏اش استوارتر است؛ كسى هم كه دارايى درونى‏اش به قدر كافى باشد و دايما به استمداد از خارج ناگزير نشود، مى‏تواند خود را از فعاليت‏هاى خطرناك و رفتار ويرانگر نجات بخشد و مشخصات اخلاقى خويش را تعديل نمايد و خلاصه تأثير عوامل خارجى را بر روى نفس تغيير دهد.

 

 

امام صادق (ع) فرمود:

«اصبروا على الدنيا فانما هى ساعة فما مضى منه فلا تجد له الما و لا سرورا و ما لم يجى‏ء فلا تدرى ما هو و انما هى ساعتك التى انت فيها فاصبر فيها على‏ طاعة الله و اصبر فيها عن معصية الله‏[4]؛

در حقيقت، مجموع عمر انسان در دنيا بيش از ساعتى نيست، از اين ساعت آنچه گذشته، از ميان رفته است و لذت و رنجى از آن احساس نمى‏كنيد و آنچه از آينده باقى است، براى شما معلوم نيست؛ سرمايه گران‏بها و پرارزش عمر تنها همان لحظاتى است كه اكنون در اختيار داريد؛ بنابراين سعى كنيد مالك نفس خود شويد و براى رستگارى و اصلاح خويش صميمانه تلاش نماييد؛ در اطاعت و فرمان‏بردارى از اوامر خداوند پايدارى به خرج دهيد و از آلودگى به گناه و نافرمانى از دستورات الهى بپرهيزيد».

 

اگر توجه به گذشته و آينده، به خاطر فرار از دشوارى‏هاى زمان حال باشد، به نظر روان‏شناسان، بيمارى يا مقدمه بيمارى روانى است، چنان‏كه مى‏گويند:

 

«اگر قرار باشد كه به زمان حاضر توجه نشود و از فرصت‏هايى كه براى شخص فراهم مى‏شود، استفاده نگردد و دايما به خود و ديگران بگويد:

«راست است كه من در درس خود خوب نيستم، ولى صبر كن، وقتى وارد زندگى شدم، ببين چه خواهم كرد؛ همه آنهايى كه در درس شكست خوردند، در زندگى واقعى موفق شده‏اند، من راجع به آينده خود خواب‏ها و خيالاتى دارم».

 

اين نوع تفكر مى‏رساند كه شخص مى‏خواهد از زندگى حقيقى و زمان خودش فرار كند؛ روان‏شناس به خوبى مى‏داند كه اين مطالب با حقيقت وفق نمى‏دهد و جز استدلال غير منطقى چيز ديگرى نيست؛ اين نوع تفكر راجع به آينده، مضر مى‏باشد و به احتمال قريب به يقين، شخص صاحب اين طرز تفكر، مانند زمان حاضر با عدم موفقيت مواجه شود.

چنانچه تفكر شخص راجع به آينده و گذشته باعث صرف وقت و نيرو شود و موجب گردد كه او از امور روزانه كه با آن مواجه است، غفلت ورزد، مسلما چنين‏ شخصى، غير طبيعى و در همسازى ناتوان است، اگر شخص نتواند با مشكل خود روبه‏رو شود و براى فرار از آن به آينده فكر كند، بنابراين، اين فكر آينده، جانشين براى زمان حاضر است و چنين جانشينى، كه كمك به رفع مشكلات نكند، بى‏فايده و مضر است»[5].

 

سرور آزادگان جهان حسين بن على (ع) فرمود:

«اذا وردت بلية، على العاقل تحملها و قمع الحزن بالحزم و فرغ العقل للاحتيال؛

اگر براى مرد عاقل و خردمند حادثه‏اى رخ دهد، اندوهگين نمى‏شود، بلكه با حزم و دورانديشى زنگار رنج را از دل مى‏زدايد و به مدد نيروى خرد چاره‏ جويى مى‏كند».

 

ما با نيرويى كه در اختيار داريم، مى‏توانيم با ناسازگارى‏ها و ناكامى ‏هايى كه از هر سو به ما روى آورده‏ اند، به مبارزه برخيزيم؛ هرگاه در اين پيكار وقفه‏اى حاصل گردد، اين نيروى راكد همچون بار سنگينى آدمى را رنج مى‏دهد و شخص ناگزير است كه بيهوده اين نيرو را به مصرف برساند.

 

يكى از راه‏هايى كه براى نجات از فشار هيجان و آشفتگى خاطر مؤثر است، پرداختن به كارهاى مثبت مى‏باشد. كسانى كه هنگام تضاد كشمكش ‏هاى داخلى، قواى خود را به انجام عمل مفيدى صرف مى‏كنند، به هنگام اشتغال به كار آسوده ‏اند و وقتى ثمرات كار خود را نيز مى‏بينند، شادمان مى‏گردند و در خويشتن احساس رضايت مى‏كنند و به ‏همين ‏جهت مسلم است كه بسيارى از اين فعاليت‏ها- اگر چه راه حل موقت و نسبى به نظر مى‏رسد- واكنش سودمند و رضايت ‏بخشى است و دست‏كم، ذهن در پرتو آن به‏ طور موقت، مثلا از يك گرفتارى شخصى، كه لا ينحل به نظر مى‏رسد، رهايى مى‏ يابد، مخصوصا اگر به اقدامى دست زند كه‏ متضمن نفعى براى ديگران باشد، كه در اين صورت براى خود او نيز نتيجه ‏بخش خواهد بود؛ زيرا ممكن نيست كسى كه براى ديگران سودمند است، براى خويشتن مفيد نباشد، به علاوه از گام نهادن در جاده‏ هاى ناصواب و زيان‏بار نيز مصون خواهد ماند.

 

 



[1] ( 1). غرر الحكم، ص 23.

[2] ( 2). همان، ص 16.

[3] ( 3). همان، ص 351.

[4] ( 1). اصول كافى، ج 2، ص 454.

[5] ( 1). روان‏شناسى براى زيستن، ص 238.