برنامه‏ هاى پرورشى و تعليماتى اسلام، در جهت گسترش تفكرات عمومى اجتماعى و توسعه افق ديد و انديشه مردم، تنظيم و تدوين گرديده است؛ زيرا هر قدر ميدان و افق ديد آدمى دامنه‏ دارتر و سطح افكار بالاتر و دقيق‏تر باشد، بهتر مى‏تواند از تاريكى خودخواهى و انحصارطلبى بيرون آيد؛ اين برنامه طورى طرح‏ريزى شده كه در عين تقويت روحيه فردى، روحيه اجتماعى را نيز ثمربخش‏ مى‏گرداند، تا شخص در گرايش به وحدت و همكارى با جامعه، همبستگى خود را حفظ كند و جامعه متشكل از افرادى گردد كه نه به ى‏شخصيت و توخالى باشند و نه خودخواه و بى ‏تفاوت نسبت به يكديگر.

 

علاقه‏ ها و پيوندهاى اجتماعى، در جامعه اسلامى به پيوند الهى مربوط است؛ مردم يكديگر را به نيكى و تقوا و كارهاى شايسته وا مى‏دارند و باهم براى ايجاد محيطى همكارى مى‏كنند كه نسل‏هاى در حال رشد، در پرتو ايمان و عقيده پاك، به خير و نيكى و اعمال شايسته بينديشند، كه در اين صورت همه نيروهاى سازنده مردم، در راه سازندگى و خير، به حركت در مى‏آيد، نه براى فعاليت در راه شر و فساد.

 

 

بدين ترتيب هدف و عمل افراد اجتماع، يكسان و حس تعاون و همكارى در همه بيدار و دل‏ها بهم نزديك است و كنش‏هاى فردى و اجتماعى به منظور خدمت به انسانيت به كار مى‏افتد.

 

از آنجايى كه اسلام ذاتا اقتضاى جامعه ‏اى همكار و همدرد براى اقامه وظايف اجتماعى خود را دارد و نيكى و نيكوكارى اساس اخلاق اسلامى و از برنامه‏هاى اصلى آن است، لذا هشدار مى‏دهد: هركه فكر خدمت به اجتماع را نداشته باشد مسلمان نيست.

 

پيامبر گرامى اعلام مى‏كند:

«من اصبح و لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم‏[1]؛

آن‏كس كه سر از خواب بردارد و به امور مسلمانان توجهى نكند، مسلمان نيست».

روزى كه اسلام در دنياى جاهليت طلوع كرد، مكتبى عرضه داشت كه سراسر شؤون فرد و اجتماع را در برگرفت و در ميان مردمى كه كينه ‏توزى، جاه‏طلبى، شهوت‏رانى و استثمار بر آنان حاكم بود، به تزكيه اخلاق و پالايش روانى افراد همت گماشت و آنان را به برادرى و نيكوكارى و مهربانى و دوستى بى‏آلايش دعوت كرد و شخصيت مثبت هر فرد را بر اساسى بنيان نهاد كه هيچ عامل اختلافى از قبيل بغض و كينه و انزوا، آن‏ها را از يكديگر جدا نمى‏ساخت و بدين ترتيب به تشكيل يك جامعه نيرومند و با فضيلت اقدام ورزيد.

 

در آن جامعه كه ايمان و نيكوكارى و خدمت، ميزان ارتقا و رفعت شناخته مى‏شد، هر فردى چنان به سرنوشت ديگران احساس دلبستگى و مسؤوليت مى‏كرد كه گويى به تنهايى عهده‏دار كار همه است و منتهاى علاقه، آخرين حد بخشش و نهايت از خودگذشتگى و ايثار نسبت به يكديگر داشتند؛ قرآن مقدس اين رابطه درخشان و عالى را بدين گونه توصيف مى‏نمايد:

 

«و الذين تبوؤا الدار و الإيمان من قبلهم يحبون من هاجر إليهم و لا يجدون في صدورهم حاجة مما أوتوا و يؤثرون على أنفسهم و لو كان بهم خصاصة[2]؛

گروه انصار كه خانه و قلب خود را براى پذيرايى از مهاجران آماده ساختند، دوست مى‏دارند كسانى را كه به شهر آن‏ها هجرت كردند و در دل خود هيچ‏گونه بخل و حسد نسبت به آن‏ها احساس نمى‏كنند و با اين‏كه خودشان نياز به چيزهايى دارند، باز هم مهاجران را بر خود ترجيح مى‏دهند و مقدم مى‏شمارند.»

 

قرآن نيكوكاران را چنين معرفى مى‏كند:

«و آتى المال على حبه ذوي القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل و السائلين و في الرقاب‏؛[3]

نيكوكار كسى است كه دارايى خود را در راه دوستى خدا، به خويشان و يتيمان و فقرا و رهگذران نيازمند و مستمندان بدهد و هم در آزاد ساختن بندگان صرف كند.»

 

 

از سوى ديگر در صحنه‏هاى حساس روانى، هنگامى كه شخص بى‏نياز در مقام بخشش و رفع نيازمندى آدمى محتاج برمى‏آيد، بايد با اتخاذ روشى صحيح و دقيق، شخصيت فرد نيازمند را حفظ كند، تا جلو پديده ‏هاى ناگوار روانى را بگيرد.

 

اسلام به ثروتمندان دستور مى‏دهد كه هنگام عطا و بخشش دست خود را فرو گيرند تا نيازمندان از دست آنان بردارند و دستشان فراتر باشد و احساس حقارت و شكست نكنند و خود نيز از آلودگى به كبر و نخوت بركنار بمانند.

 

على- عليه السلام- فرمود:

«ما احسن تواضع الاغنياء للفقراء طلبا لما عند الله و احسن منه تيه الفقراء على الاغنياء اتكالا على الله‏[4]؛

چه نيكو و پسنديده است براى ثروتمندان كه در برابر نيازمندان تواضع و فروتنى كنند و از آن نيكوتر، بزرگ‏منشى نيازمندان در برابر ثروتمندان است، به علت اعتماد و توكلى كه به آفريدگار بزرگ دارند».[5]

 

 



[1] ( 1). اصول كافى، ص 390.

[2] ( 1). حشر( 59) آيه 9.

[3] ( 2). بقره( 2) آيه 177.

[4] ( 1). نهج البلاغه، حكمت 398.

[5] موسوى لارى، مجتبى، رسالت اخلاق در تكامل انسان، 1جلد، حوزه علميه قم