هستند كسانى كه هر قدر درباره آن‏ها خوبى و مساعدت شود، از تشكر و سپاس عملى و لفظى گذشته، اصولا رضايت خاطر هم حاصل نمى‏كنند؛ مثل اين‏كه وظيفه ديگران محبت و خدمت به آن‏هاست و آنان هم وظيفه‏ اى جز ناسپاسى و ضايع ساختن احسان و حق ديگران ندارندعلى (ع) اين گروه حق‏نشناس را در صف حيوانات جا داده است، آنجا كه مى‏ فرمايد:

«هركه از احسان و خوبى نيكوكاران قدردانى نكند، حيوانى بيش نيست»[1].

حتى اگر حسن نيت و صداقت كسى را احساس كرديد، هرچند موفق به انجام كار شما نشود، باز همان نيت پاك و بى ‏آلايش او را مورد تحسين قرار دهيد.

 

 

على (ع) فرمود:

«من لم يحمد اخاه على حسن النية لم يحمده على الصنيعة؛

هركه از حسن نيت و اراده بى ‏آلايش و صادقانه دوست خود تشكر نكند، در برابر اقدام نيك و خدمت شايسته او هم سپاسگزار نخواهد شد».

 

امام حسن عسكرى (ع) فرمود:

«خير اخوانك من نسى ذنبك و ذكر احسانك اليه؛

بهترين دوستان شما آن كسانى هستند كه لغزش‏هاى شما را فراموش كنند، ولى هرگز خدمت و احسان شما را از ياد نبرند».

 

روح ناسپاسى براى آدمى زيان غير قابل جبرانى به بار مى‏ آورد؛ زيرا وقتى انسان در برابر خدمات و مهربانى‏هاى ديگران حتى با آگاهى به اهميت كار و رنج و زحمتى كه متحمل شده‏اند، از تشكر و تمجيد دريغ ورزد، آن‏ها براى بار ديگر علاقه و رغبتى به خدمت و گره‏گشايى از كار وى نشان نمى‏دهند.

 

على (ع) طى جمله ‏اى كوتاه، اين زيان و محروميت را خاطرنشان مى‏سازد:

«هركس از نيك‏ها سپاسگزارى نكند، جز محروميت و ناكامى عايد وى نخواهد شد».[2]

 

و طى فرمانى به مالك اشتر، اهميت و نتايج پرثمر قدردانى را به وى گوشزد مى‏فرمايد:

«اى مالك! به اميد رسيدگى به كارهاى بزرگ از امور كوچك و كارهاى كم‏اهميت غافل مباش؛ زيرا در جاى خود، مردم از احسان و خدمت اندك تو استفاده مى‏كنند، در حالى كه از خدمات و احسان‏هاى بزرگ تو هم بى‏ نياز

نيستند؛ پس خواسته‏ ها و تقاضاهاى مردم را به‏ طور كلى مورد توجه خاص قرار بده و از كسانى كه رنج و زحمت كشيده و از خود فعاليت و شايستگى نشان داده‏اند ستايش كن؛ زيرا ياد نيكوكارى آن‏ها، احساسات رزمجويانه شجاعان را تهييج نموده و آن‏ها را به حركت و جنبش پيگيرى برمى‏ انگيزاند و حتى با همين شيوه خاص مى‏توانى افراد محافظه‏كار و ترسو را به جبهه جنگ بكشانى».[3]

 

در اين‏باره مى‏توانيم به تجربياتى كه به دست آمده توجه كنيم:

«اگر پدران و مادران و فرزندان، بيش‏تر از كارهاى يكديگر تعريف و تمجيد كنند، هجومى كه بيماران مبتلاى به عقده خودكم‏بينى به مطب‏هاى روان‏كاوان مى‏كنند، بسيار كم‏تر خواهد شد؛ آدمى بايد گاه‏به‏گاه خود را با حرارت ستايش و مدحى كه از ديگران مى‏شنود گرم كند و اگر جز اين باشد، سلامت احترام به نفس شديدا در مخاطره مى‏افتد.

 

اگر در زندگى كلمه تشكرى در برابر زحمتى كه مى‏كشيد نشنويد، اين زندگى بسيار دشوار خواهد شد؛ گاهى من خود را درست مانند آن زنى مى‏بينم كه مدت بيست سال تمام خدمت گاوچرانان را مى‏كرد و منتظر يك كلمه تحسين از آنان بود. روزى به او گفتند: كه ديوانه است و وى در جوابشان گفت: من تاكنون سخنى از شما نشنيده بودم كه معلوم كند ميان ديوانه و غير ديوانه فرق مى‏گذاريد.

 

دكتر «وايل» كه در معالجه كودكان دشوار تجربه ممتدى دارد، روزى در مورد كودكى كه ناراحتى او جالب توجه بود، به من گفت كه به اين نتيجه رسيده است كه تعريف و تمجيد هم گاهى بايد به صورت دستور پزشك عملى شود؛ او

مى‏گفت: قضيه مربوط به دو پسر توأمان بود كه يكى از لحاظ عقلى بسيار درخشندگى داشت و ديگرى بليد (كودن) به نظر مى‏رسيد؛ پدر آنان علت اين امر را از من خواستار شده بود؛ وقتى كه حس اعتماد كودك بليد را به خود جلب كردم، مطلبى را براى من گفت كه كودكان در چنين حالت‏ها غالبا به يك صورت بيان مى‏كنند؛ او از من پرسيد: چرا ديگران او را به اندازه برادرش دوست ندارند؟ وقتى كه او كارى مى‏كند، به وى لبخند مى‏زنند و چون همان كار از من سر بزند، رو ترش مى‏كنند؛ من هرگز نمى‏توانم كارى به آن خوبى كه برادرم مى‏كند انجام دهم.

 

«دكتر وايل» به دنبال سخنان خود چنين گفت: تا آنجا كه ممكن بود آن دو برادر را از يكديگر دور كردم و آنان را در كلاس‏هاى مختلف مدرسه قرار دادم؛ از پدر و مادرشان خواهش كردم كه با مقايسه كردن ميان دو پسر، نخواهند پسر كندذهن را تحريك كنند و بكوشند كه كارهاى كوچك اين پسر را مورد ستايش قرار دهند؛ اين بچه به زودى چنان شد كه توانست بر روى پاهاى خود بايستد.‏[4].

 

روح تشويق ناشى از رشد شخصيت و اعتماد به نفس و سلامت روح است؛

 

على (ع) فرمود: تمجيدى كه از حد استحقاق اشخاص، بالاتر باشد، چاپلوسى است و ستايشى كه از ميزان استحقاق كم‏تر باشد، ناتوانى يا حسد است»[5].

 

رسول اكرم- صلى الله عليه و آله- فرمود:

«ليس من خلق المؤمن الملق‏[6]؛

چاپلوسى صفت مرد باايمان نيست».

مدح و ثناى بى‏جا سبب غرور مى‏شود و شخص مغرور، اگر صاحب قدرت و نفوذ باشد، ديگر حاضر نيست اندرزها و سخنان نصيحت‏آميز ديگران را بپذيرد و بر حق و حقيقت تكيه كند.

على (ع) طى فرمانى به مالك اشتر مى‏فرمايد:

«ثم رضهم على ان لا يطروك و لا يبححوك بباطل لم تفعله، فان كثرة الاطراء

تحدث الزهو، و تدني من العزة[7]؛

طورى مردم را تربيت كن كه بى‏جا مدح و ثنايت نگويند چاپلوسى نكنند و بر كار انجام نشده تو را نستايند؛ زيرا ستايش بسيار، خودپسندى مى‏آورد و آدمى را به غرور و نخوت دچار خواهد ساخت».

 

بنابراين اگر از كسى بيش از ميزان ارزشش تجليل گرديد و وزنه‏ى او را از آنچه كه هست بالاتر جلوه داديد، نه تنها چيزى بر شخصيت وى افزوده نخواهد شد، بلكه با اين تملق و چاپلوسى، استقلال روحى خود را كوبيده ‏ايد و اگر او را كم‏تر از حد استحقاقش ستايش نموديد، اين كار نشانه روحيه نامتعادل و ضعف و حسد شماست؛ اما چنانچه كسى را در همان سطحى كه هست مورد احترام و تجليل قرار داديد، شخصيت شما و او هر دو محفوظ مى‏ماند و در نتيجه، نه او به دام كبر و نخوت مى‏افتد و نه خويشتن را زبون و بى‏مقدار ساخته ‏ايد.

 

از سوى ديگر چون سخنان متملق متكى به حقيقت نيست و از يك فضيلت درونى سرچشمه نمى‏گيرد، نمى‏توان به اين‏چنين تمجيد و تحسين‏هاى رياكارانه اعتماد و اطمينان نمود؛ زيرا چنان‏كه شخصى به انگيزه و هدف خاصى در حضورتان زبان به تملق و تمجيد رياكارانه شما مى‏گشايد، ممكن است در غياب نيز، به خاطر هدف ديگرى از هيچ‏گونه انتقاد و بدگويى دريغ نورزد و شما را به باد ملامت و استهزا بگيرد.

 

على (ع) از اين خصوصيت نفرت‏انگيز متملقان چنين ياد مى‏كند:

«من مدحك بما ليس فيك فهو خليق ان يذمك بما ليس فيك‏[8]؛

كسى كه تو را به مزيت و فضايلى بستايد كه واقعا واجد آن نيستى، هيچ باك‏

ندارد كه تو را سرزنش و ملامت كند، براى مفاسد و زشتى‏هايى كه از آن پاك و منزهى».

همان‏طورى كه تشويق و تحسين، يكى از نيازهاى روانى انسان و موجب رشد و تعالى است، سرزنش و نكوهش‏هاى مداوم و بى‏جا نيز در روحيه شخص اثر نامطلوبى به جا مى‏گذارد و ممكن است او را به راه ناپاكى و مفاسد بكشاند.

 

امير مؤمنان- عليه السلام- فرمود:

«اياك ان تكرر العتب فان ذلك يغرى بالذنب و يهون العتب‏[9]؛

از تكرار نكوهش و سرزنش خوددارى كنيد؛ زيرا اين روش باعث آلودگى به گناه و بى‏اثر ساختن ملامت است».

مسرور ساختن كودكان خود يك نوع تشويق مؤثرى است كه موجب جلب محبتشان مى‏شود و در روابط عاطفى آنها با ديگران مؤثر خواهد بود.

 

رسول اكرم (ص) فرمود:

«اذا نظر الوالد الى ولده فسره كان للوالد عتق نسمة[10]؛

هرگاه پدرى با نگاه سرشار از محبت خود فرزند خويش را شادمان و مسرور سازد، در پيشگاه الهى پاداش آزاد كردن يك بنده را خواهد داشت».

 

مادام كه اين نوع فكر بر مردم مسلط بوده است كه محبت وظيفه است، مى‏توان براى ايفاى اين وظيفه متوسل به امر كردن گرديد، هرگز نتوانستند مهر حقيقى اطفال را به خود جلب كنند، به اين جهت، روابط بشرى، سخت، خشك و خشن باقى مى‏ماند و آزار و تنبيه قسمتى از اين تصور كلى بود؛ از لطف خدا تصور بهترى در مورد روابط بين والدين و اطفال، در خلال صدسال اخير، شايع و رايج گرديد و به تدريج غلبه پيدا كرد و با ظهور آن، نظريه تنبيه به كلى تبدل و تحول يافت و من اميدوارم كه افكار روشن كه در عالم تربيت رو به غلبه نهاده است، به تدريج در روابط ديگر بشرى هم انتشار يابد؛ زيرا به همان اندازه كه در معامله با كودكان بدان احتياج داريم، در ساير روابط بشرى نيز بدان نيازمنديم».[11]

 

 



[1] ( 2). من لم يشكر الانعام فليعد من الانعام»( غرر الحكم، ص 672).

[2] ( 1). من لم يشكر الاحسان لم يعده الا الحرمان»( غرر الحكم، ص 704).

[3] ( 1).« لا تدع تفقد لطيف امورهم اتكالا على جسيمها فان لليسير من لطفك موضعا ينتفعون به و للجسيم موقعا لا يستغنون عنه ... فافسح فى آمالهم و واصل فى حسن الثناء عليهم و تعديد ما ابلى ذو البلاء منهم فان كثرة الذكر الحسن افعالهم تهز الشجاع و تحرض الناكل ...»( نهج البلاغه فيض الاسلام، ص 997).

[4] ( 1). كليدهاى خوش‏بختى، ص 335- 337.

[5] ( 1). الثناء باكثر من الاستحقاق ملق و التقصير عن الاستحقاق عى او حسد»( سفينة البحار، ج 2، ص 528).

[6] ( 2). نهج الفصاحه، ص 509.

[7] ( 1). نهج البلاغه فيض الاسلام، ص 999.

[8] ( 2). غرر الحكم.

[9] ( 1). غرر الحكم، ص 359.

[10] ( 2). مستدرك الوسائل، ج 2، ص 626.

[11] ( 1). در تربيت، ص 122- 125.