يكى از عوامل مؤثر براى تشويق نيكوكاران و تنبيه تبهكاران اجراى مقررات امر به معروف و نهى از منكر، در ميان افراد جامعه است؛ شيوع فساد اخلاق و نابكاري ها، ارزش فضايل را- كه اساس رستگارى و عظمت يك اجتماع است- از ميان مى‏برد و افراد را به خودى خود از راه پاكى و تقوا به سوى سيئات سوق مى‏دهد؛ گناه طبيعتا سريع الانتشار است و همچون ميكروب، خطرناك مسرى است و هنگامى كه در نقطه‏اى پديد آمد، به نقاط ديگر پراكنده مى‏شود و فعاليت دامنه‏دارى را در سراسر اجتماع آغاز مى‏نمايد و اگر در جايگاه پيدايش، مبارزه پى‏گير و جدى بر ضد پليدى شروع نشود، دايره قلمرو خود را هردم وسيع‏تر مى‏كند و محيط اطراف خود را آلوده مى‏سازد و نقاط سالم ديگر را نيز به تدريج فرا مى‏گيرد.

 

نتايج شوم تبهكارى‏ها، تنها دامن مرتكب آن را نمى‏گيرد، بلكه كسى كه با سكوت و بى‏ اعتنايى خود به زشتى‏ها اجازه رشد و پيشروى مى‏دهد، نيز به آن آتش خواهد سوخت؛ زيرا او باوجود قدرت بر جلوگيرى از گناه، موقعيت منفى به خود گرفته و از دست زدن به هرگونه ارشادى خوددارى مى‏كند و بى‏شك، چنين شخصى در خراب كردن و آلوده ساختن وضع اجتماع مشاركت دارد و به جرم آن كيفر خواهد ديد.

 

بايد انسان به‏ جاى سكوت و بى ‏اعتنايى، هنگام مشاهده پليدى‏ ها نوعى مسؤوليت در خود احساس كند؛ زيرا اگر او فرد ديگرى را رسما به جاده انحراف بكشاند عامل گمراهى است، همچنين بى‏تفاوتى نسبت به امر گناهكار و عدم‏ جلوگيرى از او، با در اختيار داشتن امكانات لازم نيز خود نوعى سبب و عامل در انحراف ديگرى محسوب مى‏شود.

مربيان اخلاق و فضيلت و آن‏هايى كه پست رهبرى ملت‏ها را به عهده داشته‏ اند، به نسبت درجات و موقعيت خود، انواع پليدى‏ها را به مردم شناسانده و آثار زيان‏بخش آن‏ها را گوشزد كرده ‏اند.

 

و اين واقعيت را كه سرپيچى و تخلف در زمينه هريك از امور، و نابكارى در صحنه‏ هاى مختلف زندگى، به متوقف شدن سير كاروان تكامل واقعى و حيات شايسته آدميان منجر مى‏شود، دقيقا خاطرنشان ساخته‏ اند؛ ارتكاب منكرات جز نابود ساختن و مضمحل كردن حقيقت آزادى، خاصيتى ديگر ندارد؛ در جامعه‏ اى كه افراد آن نيروى درك واقعيات را از دست داده باشند، بدى‏ها را نيكى و بى ‏بندوبارى را آزادى و عقب‏افتادگى را كمال خواهند پنداشت.

 

در دستورات مذهبى روى اين مطلب تأكيد شده، كه هركس ببيند عمل خلافى، در شرف انجام است، بايد با امكانات خود، آن را متوقف سازد؛ نبرد با مفاسد در درجات گوناگون توانايى بيان شده و انسان در هر موقعيتى كه باشد، موظف است، در راه خنثى كردن بدى‏ها نيروهاى خود را بسيج كند؛ وظيفه شخص توانا- با قدرتى كه خداوند براى دگرگون ساختن جرايم به او بخشيده- اين است كه كج‏روان را با نيروى خود تأديب كند و آن‏ها را به راه پاكى بكشاند و اگر كسى براى تطهير اجتماع از منكرات، فاقد قدرت لازم است، زبان به راهنمايى بگشايد و با سخن‏هاى نافذ و اثربخش، معايب كردار ناپسند و آثار نامطلوب آن را در زندگى فردى و اجتماعى بازگو نمايد.

بديهى است كه گوينده نيز مى‏بايست خود اهل نيكى و فضايل و عامل به آن‏ها باشد و به امر خويشتن اهتمام ورزد، تا ديگران سخنانش را با دل و جان بپذيرند؛ چه، در غير اين صورت، سخنان نصيحت‏آميز او، هرگز در اعماق دل‏ها نفوذ نخواهد كرد و همه تبليغات او خشك و بى‏روح و عقيم و بى‏اثر مى‏ماند و چنانچه‏

از اين راه هم نتواند به ستيز با منكرات برخيزد، قلبا ابراز تنفر و انزجار كند.

البته در اين شرايط كه راه اعمال نفوذ در ديگران مسدود شده، نبايد تنها اكتفا به جنبه منفى قضيه كند و همچنان خونسرد بماند، بلكه لازم است بر انكار قلبى، اثر مثبت مترتب گردد؛ بدين معنى كه رشته الفت و پيوندهاى خود را با گناهكار قطع نمايد، تا وى احساس كند شديدا مطرود اجتماع واقع شده و ديگر نمى‏تواند به عواطف و همكارى‏هاى عمومى متكى باشد.

 

اسلام، مبارزه با منكرات را با اهميت خاصى تلقى مى‏كند و عنايت كاملى به پيكار با تباهى‏ها مبذول مى‏دارد و در تمام مراحل تكامل، بشر را به سوى نيكى‏ها ارشاد مى‏نمايد؛ قرآن، حدود رستگارى را به خوبى ترسيم كرده و آن را منحصر به افرادى مى‏داند كه مردم را به نيكى فرا مى‏خوانند و از بدى باز مى‏دارند:

 

«و لتكن منكم أمة يدعون إلى الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و أولئك هم المفلحون‏؛[1]

گروهى از شما بايد باشند كه مردم را به نيكى فرا خوانند و از امر ناپسند و بدى بازشان دارند؛ در حقيقت همين‏ها رستگارانند.»

 

بنابراين، كسانى در دايره سعادت قرار مى‏گيرند كه روش آن‏ها بر همين پايه استوار باشد؛ يعنى امر به نيكى و نهى از بدى از برنامه ‏هاى حذف ‏ناشدنى زندگى آنان باشد و باز در آيه ديگرى از همين سوره عالى‏ترين درجات شرف و فضيلت را براى ملتى قائل گرديده است كه همواره در مراحل مختلف زندگى بر اين اصل تكيه كنند:

 

«كنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون بالله ...؛[2]

شما نيكوترين ملتى هستيد كه به نفع مردم قيام كرده‏ايد، چون آن‏ها را به نيكوكارى وادار مى‏كنيد و از بدى‏ها بازشان مى‏داريد و به خداوند ايمان داريد.»

 

على (ع) فرمود:

«كن آمرا بالمعروف و عاملا به و لا تكن ممن يأمر به و ينهى عنه فتبوء باثمه و تتعرض لمقت ربه‏[3]؛

همواره افراد اجتماع را به نيكى‏ ها فراخوان و خود نيز به آن عامل باش، مبادا از كسانى باشى كه ديگران را به انجام نيكى‏ها وادار كنى، اما خود از زير بار عمل شانه خالى نمايى، كه در اين صورت گناه آن دامنت را مى‏گيرد و مورد خشم پروردگار قرار خواهى گرفت.»

 

پيامبر اسلام (ص) فرمود:

«لا يزال الناس (امتى) بخير ما امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و تعاونوا على البر فاذا لم يفعلوا ذلك نزعت منهم البركات و سلط بعضهم على بعض و لم يكن لهم ناصر فى الارض و لا فى السماء[4]؛

 

پيروان من مادامى در سعادت و آسايش خواهند زيست، كه امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنند و با يكديگر در نيكوكارى همكارى نمايند؛ هرگاه اين برنامه از زندگى آن‏ها حذف شود، بركت از آنان گرفته خواهد شد و بعضى بر بعضى ديگر تسلط مى‏يابند و در نتيجه بى‏پناه و درمانده مى‏گردند و يار و ياورى از هيچ طرف، به جانب آن‏ها نخواهد شتافت».

در دنياى متمدن امروز، برخى كشورها به منظور بسط عدالت و نيكى و تحكيم اساس اجتماع خود، قوانينى مشابه «امر به معروف و نهى از منكر» وضع كرده و به مرحله اجرا درآورده ‏اند؛ يكى از شخصيت‏هاى معروف و بااطلاع‏ در اين‏باره مى‏نويسد:

«ولى اين هم حقيقتى است غير قابل انكار، كه براى رسيدن به عدالت، بايد مثل مثلا ملت سويس فردفرد مردم ما بتوانند حافظ عدالت باشند و چنان‏كه در قانون اساسى آن‏ها به مانند آيه آسمانى مقدسى نوشته شده: به محض مشاهده كوچك‏ترين بى‏عدالتى، بر تمام افراد مردم فرض و تكليف است كه از پاى ننشينند، مگر وقتى كه آن بى‏عدالتى جبران شده باشد».[5]

اين ماده از قانون درست همان وظيفه‏اى است كه از جانب اسلام در چهارده قرن پيش براى فردفرد مسلمين تعيين گرديده است.



[1] ( 1). آل عمران( 3) آيه 104.

[2] ( 2). همان، آيه 110.

[3] ( 1). غرر الحكم، ص 569.

[4] ( 2). تهذيب، ج 2، ص 58.

[5] ( 1). روزنامه اطلاعات، آذرماه 1342.