مفهوم عزت از ديدگاه اسلام

اوج گرفتن از سطح حيوانى زندگى و نزديك شدن به سطح عالى آن، براى همه امكانپذير است؛ چه، آرمان رسيدن به كمال مطلوب، در ضمير آدمى انباشته شده و اين انديشه در روانش ريشه عميقى دارد؛ ولى نياز به پرورش و تربيت، حتمى است؛ اما براى رفتن به راه سقوط، ديگر لازم نيست رشته اى به گردنش بيفكنند و با فشار به پرتگاه انحطاطش بكشانند، بلكه تمايلات پست، خودبهخود، شخص را به سرازيرى سقوط مىكشد.
تكامل واقعى انسان، هنگامى محقق مىشود كه خود را از تنگناى تمايلات پست حيوانى، بيرون آورد و با افق وسيعتر و افكار عالىتر آشنا گردد؛ پس او هم مىتواند در موقع لغزش، حيوانى پست شود و هم توانايى دارد كه انگيزههاى مخرب را پيش از آنكه قدم به مرحله ظهور و فعاليت نهند، از نهاد خويش بيرون براند و همچون فرشتگان، در فرصتهاى صعود پرواز، به جهان بالا پر بگشايد.
هماهنگيى كه اسلام ميان عوامل خارجى و داخلى ايجاد كرد، در عرصه تكامل روان، منشأ پيدايش موفقيتهاى بارزى گرديد و عملا در جريان تاريخ، افراد زيادى پا به عرصه ظهور گذاردند و با تلاشى پىگير به سطحى عالى و بلند، كه شايسته مقام والاى انسانى بود، رسيدند.
در نظر اسلام، مقام و موقعيت هركس وابسته به بهره اى است كه از ارزشهاى بزرگتر دارد و معنى حقيقى انسان در غير اين صورت بر او اطلاق نمىشود و به جز تقوا و پرهيزكارى، ديگر امتيازات ظاهرى را ملاك شرافت و عزت افراد، نشناخته است.
على- عليه السلام- فرمود:
«لا عز اعز من التقوى؛
هيچ عزت و شرافتى بالاتر از تقوا و پارسايى نيست».
پيامبر گرامى اسلام- صلى الله عليه و آله- فرمود:
«من اراد ان يكون اعز الناس فليتق الله عز و جل[1]؛
كسى كه مىخواهد عزيزترين افراد باشد، بايد تقوا و پرهيزكارى را شعار خود قرار دهد.»
انسان باايمان، از نخستين لحظه اى كه نور تقوا در كانون جانش پرتو بيفكند، به اهميت و گرانقدرى آن آگاه مىشود و به مقتضاى اين آگاهى و ديد بلند و وسيع است كه كمال و عزت را در قدرت و دارايى و نسب و نژاد جستوجو نمىكند؛ بلكه شرافت فردى خويش را به ميزان ايمان و عقيده و فضايلى كه در نهاد خود برپا داشته، مىسنجد؛ او نسبت به افراد فاقد تقوا احساس برترى مىنمايد و از هر خضوع ذلتآورى اجتناب مىورزد؛ چه، خضوع و كوچكى فقط در پيشگاه خداوندى شايسته است كه تمام موجودات جهان هستى، به اراده حضرتش پديد آمده و انسانها بنده حقيقى او هستند؛ اصولا، خضوع در برابر خالق بى همتاى جهان، خود بزرگترين مايه سربلندى است.
اين برترى و استيلا كه فرد پرهيزكار از راه ارتباط با مبدأ اصلى جهان به دست آورده، در تمام مراحل حيات و موقعيت، با او همراه است.
فروغ تقوا و پاكيزگى روان، از نشانههاى بارز و درخشان شخص متقى است و ديگران نيز احساس مىكنند كه در روان چنين فردى، حقيقت محكم و استوارى استقرار دارد و شخصيتش توخالى نيست، كه با تصادم كوچكى از جا در برود.
آن نيروى حياتى كه در ضمير مرد باتقوا نهفته است، او را نسبت به واقعيات حيات هوشيار مىسازد و براى بهرهگيرى از زندگى، هرگز در اقيانوس ژرف و بيكران ماديات غرق نمىشود؛ زيرا عقل و جانش از تعاليم اسلام سيراب شده و نسبت به همه چيز از زاويه جهانبينى اسلامى مىنگرد و به هيچ وجه، ارزشهاى كاذب، در سنجش واقعبينانهاش، با ارزشهاى حقيقى، برابرى نخواهد كرد و ممكن نيست كه خواهشهاى پست، بر جان و ادراكات و روحيه شكست ناپذيرش چيره شوند.
او روبه روى اشياى فريبا و خواهشهاى فريبنده شجاعانه مى ايستد؛ زيرا دريافته است كه هر چيزى به هر درجه از اهميت و ارزش برسد، در برابر عظمت و كبريايى خداوند و احساسات گرانبها، پست و ناچيز است و با همه فراوانىاش نابودشدنى است. قرآن مىگويد:
«و لا تمدن عينيك إلى ما متعنا به أزواجا منهم زهرة الحياة الدنيا لنفتنهم فيه و رزق ربك خير و أبقى؛[2]
هرگز به متاع ناچيزى كه به قوم و گروهى، در جلوه حيات و زندگى دنياى فناپذير، براى آزمايش اعطا كرديم، چشم آرزو مگشا؛ زيرا رزق و نعمتى كه نزد خداى توست، به مراتب بهتر و پايندهتر است.»
اسلام براى شؤون مسلمانان به قدرى ارزش قائل است، كه شرف آنها را بعد از بيان عزت خدا و رسول، چنين خاطرنشان مى سازد.
«و لله العزة و لرسوله و للمؤمنين؛[3]
عزت مخصوص خدا و پيامبر و همه اهل ايمان است.»[4]